تبليغاتX
سروستان
اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است
رفت و آمد سروین به مدرسه کم کم روی غلتک افتاده و زندگی ما روال عادی به خودش گرفته.

صبح ها نزدیک ۶:۳۰ بیدار می شه و آماده می شه و ۳ تایی می آییم اداره ما. هم سرجان ماشین رو پارک می کنه و می ره سر کار خودش .بعد من و سروین میایم بالا و من به سروین یک صبحانه مختصر می دم و حدودهای ساعت ۷:۳۰ می ریم به سمت مدرسه.

بعد دوباره من بر میگردم اداره تا ساعت ۱۲:۳۰ و دوباره می رم دنبالش .وقتی برگشتیم می نشینیم دو تایی ناهارمون رو که من شب قبل پختم و امروز آبدارچی محترم گرمش کرده می خوریم.

بعد سروین می نشینه سر مشقش و من و همکارم باهاش سر وکله می زنیم.گاهی وقتا بالش و ملحفه ای رو که براش آوردم رو بر میداره و می بره نمازخونه و یک درازی می کشه تا وقت رفتن.

خوب این از گزارش رفت و آمد سروین به مدرسه.

---

شب ها هم انقدر خسته و کوفته است که ساعت ۹ نشده خودش می ره می خوابه.بیشتر برنامه هامون رو به خاطر سروین کنسل کردیم.رفت و آمدمون خیلی محدود شده و بیشتر به آخر هفته موکول شده.

---

مدرسه سروین دولتیه.ناخودآگاه چون پولی هنوز ندادیم به مدرسه زبونمون هم کوتاهه. انگار به خودمون اجازه نظر دادن و انتقاد کردن نمی دیم.مهد سروین خصوصی بود شنا هم که می ره خصوصیه.برای همین به محض دیدن کوچکترین ایراد و خطایی فورا گوشزد می کردیم و می کنیم. خیلی هم تحویل گرفته می شدیم.و بعد ها هم مرتب ازمون سوال می شد که مشکلی نیست راضی هستید یا نه؟

اما مدرسه دولتی فرق می کنه.سروین اینا ۱۸ روز معلم قران و شنا و نقاشی نداشتن و شیر شما هنوز توزیع نشده.می دونم اگر به نداشتن معلم معترض می شدم حتما جوابی که می گرفتم این بود که چون هزینه ها رو مدرسه نتونسته تقبل کنه این تاخیر به وجود اومده.یا حتی اگر جز والدینی بودم که پول رو پیش از موعد پرداخته بودم باز هم جواب می گرفتم که یا بقیه پول ندادن یا پولی که من دادم کم بوده و کفاف نمی داده.

واقعا حق من و بچه من به عنوان یک ایرانی اینه؟!

مگر در قانون اساسی نیومده که تحصیل رایگانه .

اون کسی که دم از قانون و قانون مداری می زنه کجاست که به من پاسخگو باشه.

یادمون نره که مدرسه دختر من در منطقه ۳ تهرانه و جزء بهترین مدارس دولتیه این منطقه و شهر تهرانه

وای به حال پایین شهر و مدارس دولتیش.

---

اولین جلسه ما با معلم سروین روز ۱۳ مهر بود روز قبلش معلم به بچه ها گفته بود به مادر و پدرهاتون بگید که با یک پول قلمبه فردا بیان مدرسه.روز جلسه هم مکرر صحبت پول بود.واقعا شرم آوره!

وسط جلسه هم پدر یکی از بچه های مدرسه که عضو انجمن اولیا و مربیان بود اومد و انقدر چس ناله کرد و گدایی کرد که اگر دستشو دراز می کرد همونجا کلی پول گیرش میومد

پس کدوم ابلهی بود که می گفت امسال سرانه هر دانش آموز از ۱۱ هزار تومان به ۱۸ هزارتومان افزایش پیدا کرده.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:18  توسط مامان سروین | 
امروز رسما فصل جدید زندگی سروین شروع شد. سروین امروز رفت مدرسه و کلاس اولی شد.

امروز فصل جدید زندگی من و پدرش هم به عنوان پدر و مادر یک دختر کلاس اولی شروع شد.

امروز من خودم نیستم.ناخودآگاه نگرانم.اگر بیفته! اگر جیش داشته باشه!اگه دلش تنگ بشه! و هزار تا اگه دیگه.

مدرسه دخترم نزدیک محل کار منه.برای همین ما صبح کله سحر باید دو تایی بزنیم بیرون و اونقدر زود برسیم که سروین این جا یعنی توی اداره بتونه صبحانه اش رو با آرامش بخوره و بعد ۲ تایی بریم به سمت مدرسه.

خوبی این سحر خیزی برای من رد کردن ترافیک صبح گاهی و پیدا کردن جای پارک مناسب برای ماشینه.

جای پارک به قدری زیاده که ماشین می تونه خودشو هرجا که خواست ولو کنه و پتو وپهن بنشینه زیر آفتاب تا بعد از ظهر که دوباره بریم به سمت خونه.

سروین از اول شهریور دیگه مهد هم نرفت و با من میومد اداره تا با محیط جدیدش وفق پیدا کنه و البته ۴ روز از شهریور رو به صورت پراکنده مرخصی گرفتم تا استراحتی هم کرده باشه.

به خاطر همین بود که این وبلاگ این همه مدت خاک خورد.چون وقتی کارم با کامپیوتر تموم می شد میذاشتم سروین سی دی ببینه و عملا استفاده دیگه ای از سیستمم نمی کردم.

با اینکه مهدش خوب بود و هم ما راضی بودیم و هم خودش.اما در این مدت یک روز هم نگفت( به جای اداره و همراه شدن با من )که منو ببر مهد . درخواستش برای مهد رفتن در حد نیم ساعت دیدن و دوستانش و برگشتن به خونه بود.

برای همین دیگه قید بچه دوم رو برای همیشه زدم.چون به هیچ وجه حاضر نیستم تجربه مجدد مهد گذاشتن بچه رو داشته باشم.الان هم خیلی خوشحالم که بالاخره اون روزها برای من و سروین تموم شد.

روزهای اول شهریور که تازه سروین مهد نمی رفت برای هر دومون سخت بود مثل این بود که همدیگر رو نمی شناسیم. از عادات هم خبر نداریم.متاسفانه خیلی باهاش درگیر می شدم.

اما الان وضعیت به تر شده .انگار تازه همدیگر رو شناختیم.

راستی سروین هنوز شنا هم می ره. الان ترم کرال سینه است.خیلی شنا رو دوست داره.چند نفری هم بهم گفتن از زمستون و سرما هم نترس و باز هم ببرش . چون بدن اینجور بچه ها مقاوم تر می شه.

به دلیل زندگی ماشینی و بی تحرکی خودم هم تمایل زیادی دارم که حتما سروین یک رشته ورزشی رو به طور متمرکز دنبال کنه.

البته دوچرخه سواری هم می کنه. دوچرخه سواری و افتادن های مکرر بدنش رو حسابی زخم و زیلی و کبود کرده.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 9:17  توسط مامان سروین |