تبليغاتX
سروستان
اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است
جونم براتون بگه از این عمری که از خدا گرفتم فهمیدم شخصیت واقعی واقعی ایرانی ها در ۲ جا نمایان می شود یکی هنگام رانندگی و دیگری هنگامی که در اینترنت پرسه می زنند.

اولی که واضح و مبرهنه. همه تون هم دیدید. بی شخصیت ترینشون هم از نظر من رانندگان تاکسی و ون و می نی بوس هستند که انگار بزرگراه و خیابون ارث باباشونه.البته خانم های راننده تاکسی هنوز شخصیت خودشون رو حفظ کردند و از این بی آبروبازی ها در نیاوردند.دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ..

نمونه اش امروز یک راننده ون بود که فکر می کردی داره با موتور حرکت می کنه . وسط بزرگراه حکیم یک دفعه سر ماشینش کج می شد و تغییر مسیر آن چنانی حالا نمی گم خرکی می داد.

یک بار خواست از سمت راستم بگیره نگذاشتم دفعه بعد اوم چپ باز نگذاشتم . واسه همین رفت جلو و پیچید.

بدترین اتفاق امروز هم وقتی بود که در بزرگره کاشانی یک پیر مرد آر دی سوار گرفت جلوی من و من هم رفتم  و گلگیر من خورد به سپرش . بنده خدا انگار به محرک ها جواب نمی داد یا به روی خودش نیاورد نمی دونم . در هر حال راهشو کشید و رفت. اما فکر کنم اصلا نفهمید چون وقتی رفتم بغلش و گردنم و کج کردم و چپ چپ نگاهش کردم اصلا منو ندید.

ماشین هم چون از اون سمت خورده بود برای همین زیاد مهم نبود و من هم رفتم.البته امروز چیزیش نشد فقط همدیگرو بوس کرده بودند. اینطوری!

خوب از موضوع منحرف شدیم . داشتم می گفتم که موقعیت دیگه ای که ایرانیها شخصیت واقعیشون معلوم می شه توی نته.

مثلا همین وبلاگ ها . یکی از نوشته هات خوشش نمیاد و بعد تو رو هم می شناسه. میاد برات کامنت توهین آمیز میذاره . حالا اگر خیلی با تربیت باشه خصوصی میذاره.

خوب عزیز من خوشت نمیاد نخون.چرا خون خودتو کثیف می کنی آخه بی تربیت جان!

من نمی دونم چرا ما اینطوری هستیم چرا تحملمون کم شده. چرا نمی دونیم کجا باید چه عکس العملی نشون بدیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:13  توسط مامان سروین | 
۱- قرص های روغن گل پامچال رو دوباره گیر آوردم و شروع کردم به خوردنشون. پوستم خیلی شفاف و نرم شده.این قرص ها واقع معجزه می کنند. توصیه می کنم به خانم ها که در برنامه روزانه شون این قرص ها رو مصرف کنند .مثل ویتامین .چون این ها نه تنها ضرر ندارند بلکه کلی هم فایده دارند برای بدن.

به خاطر چرب بودنشون عملکرد معده رو هم به تر می کنند.

۲- دیشب فیلم حباب رو از شبکه دو دیدم خیلی خوب بود و خوشم اومد.

۳- دیروز رفتم دندونپزشکی دندون شماره ۵ ردیف بالا رو عصب کشی کردم. پر کردنش موند برای هفته بعد.

من از ۷ سالگی بلا استثنا هر شب مسواک زدم  و اصولا بدون مسواک شب خوابم نمی بره.با این حال توی این سن ۳ تا دندون عصب کشی شده دارم و ۱۰ تا دندون پر شده.وقتی می بینم آخرش هرچقدر وسواس هم داشته باشی کارت به دندونپزشکی می افته دیگه به سروین اصرار نمی کنم که حتما مسواک بزنه.چون به این نتیجه رسیدم بالاخره این دندون ها آخرش می پوسه چه بهش برسی و چه نرسی.

آخ اگه آدم ها سر ۴۰ سالگی دندوناشون می ریخت دوباره در میومد اون وقت حال دندونپزشک ها رو می پرسیدم.نمی دونم خدا چرا به این بعد قضیه فکر نکرده بود و شاید هم به فکر دندونپزشکها بود با این قیمتهای بالاشون.

۴- سروین جدیدا برامون جک تعریف می کنه. جک هاش بیشتر شبیه جمله خبریه. ولی انقدر بامزه تعریف می کنه و خودشم بعدش غش غش می خنده که ما هم الکی می خندیم و وادار می شیم از این جک های الکی تعریف کنیم و بعد هی الکی بخندیم.

خیلی خوش می گذره جاتون خالی.یک دفعه می بینی ۲ نفری با سروین یک ساعته داریم چرت و پرت می گیم و می خندیم و باباش هم به ما می خنده.

معمولا هم جک هاش با یه روز یه مرده شروع می شه.

۵- دارم کتاب پی اچ پی می خونم یک زبان اسکریت نویسیه.یکی از همکاران شرکت مرتبط با ما بهم قول داده یاد بگیرم منو ببره اونجا که از این جا به تره.حالا نمی دونم خرم کرده گولم زده نمی دونم در هر حال من دارم پی اچ پی می خونم.

همکاران اینجا می گن گولت زده.چون در ازای این وعده آبکی من یک کمک برنامه نویسی توپ بهش کردم مفت و مجانی اون هم در ازاش گفت: خودم میام می برمت با یک نگاه می دزدمت!!!

حالا دیگه من خرم و اون زرنگه و این چیزا دیگه به من مربوط نیست!!!

 

۶- رانندگی یاد گرفتم و می کنم. اما یک مشکل خیلی مهم وجود داره و اون هم جای پارکه.اطراف اداره ما هیچ وقت جای پارک نیست و اگر هم پیدا بشه دیگه تا آخر وقت نباید ماشین رو تکون بدی چون بری و برگردی جاتو گرفتن.بنابراین خیلی برام مفید نبود.

مگر اینکه بشم رئیس اداره تا یک جا توی پارکینگ اداره بهم بدن.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:13  توسط مامان سروین | 
ساختمان های ادارات مرتبط با ما و همین طور ساختمان فعلی خودمون غصبی ان!

یعنی تصرف شدن.

یعنی صاحباشون راضی نیستن.

یعنی صاحباشون زنده ان و برای  باز پس گیری اومدن اما بهشون پس ندادن.

یکی زمینش غصبیه یکی ساختمونش.

خدایا یعنی هرچی نماز ظهر و عصر این جا خوندم باطلن؟

 واقعا تکلیف نمازهای من چیه؟ و من این وسط چه کاره بیدم؟!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:53  توسط مامان سروین | 
من امروز خوشحالِ خسته ام.

بعد از ۲ هفته مشکل ما طی یک عملیات پلیسی خانوادگی حل شد.این عملیات از ساعت ۴ بعد از ظهر دیروز آغاز شد با رمز امشب اگه دستم بهت نرسه.و تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت و به خیر و خوشی تموم شد.

واقعا من نمی دونم با چه زبونی از نیروهای صدیق پلیس و آگاهی و ۱۱۰ و ۲۱۰ ۱۲۵ و ۱۱۵ تشکر کنم.

خسته نباشند.امیدوارم برای عزیزانشون چنین مشکلی پیش بیاد تا درد مردم رو بفهمند و یک کم وجدان در وجودشون بیدار بشه.

فقط بلدن بریزن توی عروسیها و پارتی ها .

دیشب از ذوق و خوشحالی خوابم نبرده.خدایا شکرت!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 7:51  توسط مامان سروین | 
سریال بی گناهان رو خیلی دوست دارم.به نظرم سالها بود که چنین سریال بی نقصی و بی نظیری از تلویزیون پخش نشده بود.

بازی عالی بازیگران که هرکدوم سابقه کارگردانی هم در کارنامه شون دیده می شه تا فراز و فرودهای دلنشین داستان و دیالوگ های بی نظیر سریال.هرکدوم به تنهایی می تونند برای یک مجموعه نقطه قوت باشند اما در این سریال همه اونها یک جا وجود داره.

هیچ صحنه ای اضافی نیست.داستان بار دراماتیکی خیلی عالی داره.

بازی داریوش فرهنگ حرف نداره و بسیار باور پذیره.دلهره هاش نگرانی هاش همه چی اش

فقط باید بگم دست مریزاد.

دو  ساعت بعد از این سریال مجموعه یوسف پخش می شه.من که اصلا نمی بینم و دلم می سوزه به حال  اون ۱۴ میلیارد بی زبون که به پای این سریال آبدوغ خیاری ریخته شده .

ایراد های این مجموعه اونقدر زیاده که از حوصله من خارجه که بخوام بشمرمشون. با یک سرچ ناقابل در گوگل می تونید نقدها رو ببینید و بخونید.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:56  توسط مامان سروین |