![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است |
|
این آخرین پست من در سال ۸۷ هست.
سال نو شمسی رو پیشاپیش تبریک می گم گاو حیوون پر باریه کلی محصول داره.امیدوارم اول مثل یک گاو هلشتاین در سال ۸۸ سالم و سرحال و پر نیرو باشید و خیرتون به همه برسه. بعدشم جیباتون پر پول باشه و دلتون خوش باشه. به امید دیدار! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:12 توسط مامان سروین |
|
|
همکارا گفتن برای اون مسابقه ۱۰۱ مسخره شرکت ۱۹ میلیون تومان به صدا و سیما پرداخت کرده و جایزه های این مسابقه رو هم خود شرکت می ده.
بعد ۶ ماهه که اضافه کاری های ما رو به بهانه کمبود بودجه حذف کردن.ای تف به گور هرچی آدم خره و پدر سوخته و نفهمه!!! کل اضافه کاریهای ما در این ۶ ماه می شد ۵ میلیون تومان.اون وقت ۱۹ میلیون تومان پول بی زبون رو دادن به صدا و سیما! ولی باید همه چیزمون به هم بیاد وقتی رئیس جمهور تصمیمات ناجور می گیره زیر دستاشم باید ابله تر از خودش باشند. پی نوشت ۱: سوالهای تخصصی این مسابقه همراه با جواب از قبل بین شرکت کننده ها توزیع شده پی نوشت ۲:محل ضبط یک سوله در دروس بوده نه در شهرک غزالی پی نوشت ۳: یک سوال رو ۱۰۰ نفر با اون نفر جلویی اشتباه جواب دادن کارگردان اون تیکه رو دوباره ضبط کرده و جواب رو خودش به همه اعلام کرده. پی نوشت۴: بعضی از سوالا رو هم باید مخصوصا غلط جواب میدادن تا بنا به گفته کارگردان مسابقه جذاب تر بشه. پی نوشت آخر: این مسابقه فقط جنبه تبلیغی و یک جور پیام بازرگانی برای شرکت و یا موسسه حاضر در مسابقه است و هیچ گون ارزش دیگری ندارد.حتی ارزش دیدن!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:6 توسط مامان سروین |
|
|
روزهای دوشنبه من ساعت ۲ بعد از ظهر مرخصی ورزشی دارم و از اداره می زنم بیرون و می رم خونه.
دیروز هم یکی از اون روزها بود.امروز وقتی مثل هر روز رسیدم اداره و اومدم توی اتاق .دیدم روی میزم یک جعبه بزرگ آبیه. من شکمو فکر کردم شیریینه اما وقتی درشو باز کردم دیدم یک تقدیر نامه توشه.(چیزی که این روزها زیاد گرفتم اما پول توش نبوده)و یک سررسید سبزرنگ خیلی شیک و خوشگل و یک تقویم کوچک و یک قران خوشگل کوچولو و یک سجاده کیفی مسافرتی و یک عطر بیک یاسی رنگ و یک مقنعه سرمه ای و یک کیسه کوچک گل خشک عطری و یک کیف پول . هنوز توی حال و هوای این جعبه بودم که یکی از بچه های طبقه بالا اومد روی مسنجرم که فلانی تو مسابقه ۱۰۱ شرکت نکردی؟ گفتم : ها چی می گی؟ مسابقه چیه؟ خلاصه معلوم شد دیروز که ما زود رفتیم اومدن گفتن از اداره ما ۲۰ نفر باید برن.مدیر کل جان هم دیروز اسم منو رد کرده اما دیدن من نیستم همکار نسبتا جان من که هم اتاقی هم هستیم چون خودش کمی بی حس و حاله فکر کرده منم نمی خوام برم و به من خبر نداده. در هر حال منم باز رودادری کردم و رفتم محل قرار بچه ها اما اتوبوسها رفته بودند و دوباره دست از پا درازتر برگشتم اداره. محل مسابقه هم ظاهرا شهرک غزالیه و آژانس گرفتن هم برام نمی صرفید چون ممکن بود اونجا بگن اسمت نبوده و این حرفا. امروز خیلی حالم گرفته است. من مسابقه دوست دارم.من دلم می خواست برم. چون همیشه جوابا رو بلد بودم و از خنگ بودن شرکت کننده های این مسابقه حرص می خوردم و از همه بدتر رفتار نامناسب و آزار دهنده ناصر ممدوح با خانم ها منو آزار می داد. دلم می خواست برم و پوزشو بزنم و حالشو بگیرم.در هر حال نشد. پی نوشت مربوط به پست قبل: در جشن سروین اینها عموقناد هم حضور داشت با اون تکیه کلام همیشگیش که می گه : الهی الهی فکر کنم بزرگترها از حضورش بیشتر خوشحال شدند چون صدای کف و سوت قطع نمی شد. چقدر هم ماشالله این عمو قناد خوب مونده .احتمالا به خاطر کار با بچه ها شاد بودن شغلش باشه. ظاهرا سه فیتیله ایها خیلی قیمتشون بالاست و برای یک ساعت اجرا چیزی حدود یک میلیون تومان می گیرن.برای همین عمو قناد خودش تنها اومده بود اون هم از سر ضبط برنامه های عید نوروز. برنامه عمو پورنگ هم به خاطر سوتی یک بچه کارش بیخ پیدا کرده و داره تموم می شه و از سال آینده برنامه شون تولیدی می شه و دیگه زنده نیست. باز هم خوبه به همین قناعت کردن و حکم برکناری این جوون رو ندادن یا حتی سنگساری چیزی مثل اون زنی که اوشین رو الگوی خودش قلمداد کرده بود به جای حضرت زهرا(س) که بعدا شنیدیم عوامل اون برنامه رو کلا برکنار کردن و چیز ی بدتر از چوب توی آستینشون کردن. خدا بهت رحم کرد عمو پورنگ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:34 توسط مامان سروین |
|
|
هفته پیش جشن مهد سروین بود.سروین توی نمایش نقش مادربزرگ خانواده رو داشت.
امسال نمایششون دیالوگ نداشت و یک جورایی صامت بود و با حرکات بدنی نقش رو اجرا می کردن. بعد از اون هم توی رقص بود و کلی برامون رقصید با اون لباس محلی بنفش زیبا. امسال توی جشنشون خاله اش و پسر داییش و خانم داییش هم شرکت کرده بودند.همه شون خیلی خوششون اومده بود و لذت بردند. جشنشون هر سال فقط کمی طولانیه . مثلا امسال و پارسال چیزی حدود ۵ ساعت طول کشید. ولی خوب انقدر بچه ها قشنگ و صمیمی کار می کنند که کسی دلش نمیاد سالن رو ترک کنه و بره. اول برنامه هم یه دختر کوچولو که لباس عروس هم پوشیده بود از روی سن داد زد مامان من جیش دارم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:31 توسط مامان سروین |
|
|
هم سایه های ما آدم های جالبی هستند.
همه نوع آدمی توشون پیدا می شه.از دکتر و پرستار و بساز بفروش تا زن خراب و مرد خراب . من که زیاد خونه نیستم.اما در دیدار های کوتاه و هم کلامی های گاه و بیگاهی که دست می داد. باهاشون هم صحبت می شدم . خوب وقتی دو تا هم سایه هم دیگر رو می بینن. به طور معمول راجع به اوضاع ساختمون و بالطبع شارژ و این جور چیزا می شه موضوع صحبتشون. اون زمان که ما تازه به این ساختمون اومده بودیم من از یکی دوتا از همسایه ها راجع به مبلغ شارژ و این که زیاده کمه کی تعیین کرده بر چه مبناییه پرسیده بودم. هم سایه های نامحترم هم حرف های من رو به شکل دیگه ای به گوش مدیر ساختمون رسونده بود.یعنی گفته بوده از قول من که فلانی گفته شارژ زیاده. مورد آخر خیلی جالب بود.هم سایه نا محترم که خیر سرش تحصیل کرده است و شوهرش هم دانشجوی فوق تخصصه و خیلی هم ادعاش می شه حرفی رو که با هم زده بودیم باز به شکل خیلی بدتری گذاشته کف دست مدیر ساختمون. باور کنید پریشب که شنیدم تا نزدیکای صبح خوابم نبرد و اعصابم خرد شد که آخه احمق جان! آخه چرا! به تو هم می گن زن! انقدر فکر کردم که هدفش چی بوده؟ خواسته خود شیرینی کنه؟ خواسته منو ضایع کنه؟ آخه برای چی؟ مگه مدیر ساختمون کیه؟ سیمین دانشور یه کتابی داره به اسم به کی سلام کنم؟ حالا من باید بگم با کی حرف بزنم؟ و به خودم جواب بدم هیچ کس!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 8:7 توسط مامان سروین |
|
|
۱-الان حدود ۲ هفته است که رانندگی رو شروع کردم.
۲- هنوز موقع شروع دلشوره و اضطراب دارم بدجور.گلاب به روتون قبلش اسهال می گیرم.اشتهام کور می شه .انگار می خوام هواپیما از زمین بلند کنم. با هرکس صحبت کردم همه گفتن اولش اینجوریه.بعد خوب می شی. پس چرا من خوب نمی شم. همین اضطراب الکی باعث می شه سوتی بدم. ماشینم خاموش کنه.دیر گاز بدم. کلاچ رو دیر بیارم بالا. ۳- هم سر جان در تشدید این اضطراب سنگ تموم گذاشته.مدام ازم ایراد می گیره.مرتب هزینه ای رو که برای این کار پرداخت کردم به رخم می کشه.که پس کو ؟ پس چرا تو اینطوریی؟ ۴- اکیدا توصیه می کنم چه گواهینامه دارید و چه ندارید برای تعلیم دور هم سرجان هاتون رو خط بکشید. چون باعث کدورت و دعوا و ناراحتی می شه و گاهی هم فحش و فحش کاری و حتی گاهی ممکنه زد و خورد هم پیش بیاد. ۵- فقط سروین از رانندگی من تعریف می کنه و به من قوت قلب می ده که تو از بابا هم به تر می رونی! البته دخترم این دیگه اغراقه! من هنوز به گرد پای بابات در این زمینه نمی رسم. ۶- سوتی های دیگه هم می دیم تا دلتون بخواد !! از قبیل: - وقتی از پارکینگ میام بیرون یادم می ره چراغ هامو خاموش کنم.بعد تو روز روشن با چراغ روشن می رم.که این باعث تعجب رانندگان دیگه می شه.گاهی بعضیهاشون لوطی گری می کنن و به من خبر می دن. - پارکینگ خودمون خیلی سخته اگر حالشو نداشته باشم می ذارم توی پارکینگ هم سایه ها. هم سرجان هم وقتی می ره ماشین رو بذاره سرجاش حتما به همسایه جان اعلام می کنه که خانم جان ماشین رو اونجا گذاشته نه خودش. - غروب ها یادم می ره چراغشو روشن کنم.همین جوری کورمال کورمال می رم.بعد به خودم می گم چقدر تاریکه.چرا توی این اتوبان روشنایی نیست. ۷- هر روز کلی دعا می خونم .هم سرجان هم منو مسخره می کنه.می گه باز شروع شد. ۸- پای راستم بعد از نیم ساعت رانندگی شروع می کنه به خواب رفتن و لمس شدن.هنوز نمی دونم صندلی برای من تو چه حالتی راحتتره که هم پام راحت به پدالها برسه هم لمس نشن. ۹- خاموش شدن به نظرم بدترین سوتیه.خیلی بدم میاد. اما خوب معمولا پیش میاد. ۱۰- از دنده ۴ خیلی خوشم میاد.ماشین خیلی نرم و سبک می شه و راحت تر می ره. ۱۱- از وقتی رانندگی می کنم احساس می کنم بی تربیت شدم.خیلی فحش می دم. همسر جان می گه لااقل وقتی فحش می دی شیشه رو بده پایین طرف بشنوه اینطوری خودتو خسته می کنی. حالا از این به بعد هوا گرم تر بشه حتما این کار رو خواهم کرد. ۱۲- البته فحش های من به آبداری فحش های همسرجان نیست.فقط شانس آوردیم که سروین حواسش به ما نیست و خیلی به ما گوش نمی ده. وگرنه خیلی بی تربیت می شه بچه ام. ۱۳- قبلا ها که کنار دست یک خانم می نشستم و می دیدم از کلمات رکیک چقدر زیاد استفاده می کنند به خودم می گفتم : وا!!! چه بی تربیت!! چه بی کلاس!! اما حالا به همه شون حق می دم.خانم ها از همه تون شرمنده ام. من معذرت می خوام. ۱۴- خلاصه که خیلی کار مهم و سختی نبود فقط باید کمی پررو باشید و خشن البته بعد از مهارت نه همن طور الکی! چون اون وقت این شما هستید که بد و بیراه می شنوید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:32 توسط مامان سروین |
|
|
فیلم ۳ زن رو دیدم
دست فرمون نیکی کریمی خیلی خوب بود. خیلی فیلم مسخره ای بود و واقعا ابلهانه. خانم حکمت بنده خدا حق داشته دوره بیفته توی جشن پرشین بلاگ و این و ر و اون ور تبلیغ کنه بلکن ملت برن فیلمشو ببینن خانم حکمت حالا حالاها باید بوق بزنی تا یه فیلم خوب بسازی نیکی کریمی هم انگار بدجور پول لازم شده که در چنین فیلم هایی بازی می کنه. داستان فرش و فرار پگاه و فرار مادر بزرگ و بقیه چیزا اصلا جفت و جور نیست. خدایا خیلی ازت ممنونم که به من عقل دادی سینما نرم. اتحادیه اروپا نشون دادن سیگار کشیدن رو در فیلم ها ممنوع کرده ما که خیر سرمون کشورمون اسلامیه تازه داریم این کار رو در فیلم هامون نشون می دیم. پگاه اصلا بازی خوبی نداشت و خیلی تصنعی بازی می کرد مخصوصا موقع دیالوگ دو نفری ابتداییش با بابک حمیدیان.وقتی که پشت هم چند تا جمله ردیف می کنه و می گه. فقط خوبی این فیلم این بود که فهمیدم بین اتوبان قم و تهران چقدر جا و مکان وجود داره.هم ده هم دانشجو هم گوسفند. قبلا فکر می کردم بیابون یه دسته. در هر حال خیلی بد بود خیلی خیلی... اصلا ارزش این همه سر و صدا رو نداشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:49 توسط مامان سروین |
|
ر ئ ی س ج م ه و ر به یزد رفت و با استقبال شدید مواجه شد. نامه زیر کشف شد. استانداری محترم یزد! 1) ملت ایثارگر و همیشه در صحنه، حداقل ده هزار نفر( که با پرچم و وسیله نقلیه حداقل پنجاه هزار نفر به نظر برسند.) لطفا موارد مذکور را تهیه و مصرف و از محل بودجه عمرانی تامین اعتبار نموده تا بعدا از محل صندوق ذخیره ارزی جایگزین گردد. دفتر ریاست جمهوری پی نوشت: برگرفته از سایت روز آن لا ین پنج شنبه ۱ اسفند به قلم س ی د ا ب را هیم ن ب و ی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 7:57 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ ما اگر می آیید,همچین پر سر و صدا بیایید.بذارید چینی نازک تنهایی ما بشکند.مهم نیست!!!
|
| پیوندها |
|
سروین آموزش زبان لیدی جین من و دلنوشته هام یک مامان سروین جدید بهانه های ساده خوشبختی خاتون نمای آینده(کریم ارغنده پور) آرام شراگیم یک ایرانی در آمریکا گوشزد 35 درجه بوردا یک صفا و دو وفا |