![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است |
|
این روزها اس ام اس ها و جک های ماهواره امید حسابی ما رو سر ذوق آورده.
ماهواره امید دیده زمین گرده . روی اسرائیل تف انداخته.زهره رو دیده بهش گفته جیگر چند سالته؟ خلاصه که دست فرستندگان محترم درد نکنه خیلی خوب بودند همه شون. امروز توی اتوبان حکیم بودم. خیلی خوب بودم. فقط یک جا کلاچ رو زود ول کردم خاموش کرد.اما ماشین عقب نرفت و خوب کنترلش کردم.یک ماشین ریوی سفید پشت سرم بود.نمی دونم آقا شما کی بودی اما خیلی آقا بودی.من رو اذیت نکردی.نه چراغ زدی نه بوق. البته من هم سوتی ندادم دیگه. ولی با وجود تابلوی آموزشگاه تو خوب بودی. خدا برا زن و بچه ات نگهت داره ننه!!! الان مشکم سر تقاطع ها است و راننده های خررررررررررر راننده خر کیه؟ راننده خر راننده ایه که وقتی می خواد از بزرگراه خارج بشه راه نمی گیره و از منتهی الیه سمت چپ میاد تو شکم من. راننده خر راننده ایه که سر تقاطع در حالیکه من حواسم به جلو و طرف چپه از گوشه سمت راستم می گره جلوی من و من باید ترمز میخی بکنم. راننده خر راننده ایه که وقتی تابلوی آموزشگاه رو می بینه میاد خودشو لوس می کنه و می پیچه جلوی من و می ره جلو و ترمز خرکی می کنه. راننده خر راننده ایه که .... رانندگان عزیز و گرامی و معمولا مذکر لطفا خر نباشید. مثل آدم رانندگی کنید. به خدا رانندگی کاری نداره . اگر خرهایی مثل شما در خیابانها نباشند. الهی ماشینتون رو پلیس بگیره الهی ببرتتون پارکینگ الهی جریمه ۳۵۰۰۰ تومانی بشید الهی به چرختون قفل بزنند. الهی روی ماشینتون تابلوی راننده متخلف بزنند. الهی دوربین عکستونو بگیره الهی پلیس حالتونو بگیره الهی چرختون بیفته تو جوب الهی الهی .... همه آرزوهای بد برای شما خرها! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:28 توسط مامان سروین |
|
|
دوباره روزهای آخر سال دارن پشت سر هم میان.چقدر زمان زود می گذره.
برای من یک سال مدتش خیلی کوتاهه.آخر سال که می شه به مستاجری می مونم که مهلتش سر اومده و باید بلند شه و بره.یا صاحب خونه می خواد برای پسرش زن بگیره یا می خواد خونه اش رو بفروشه یا می خواد گرون تر اجاره بده.کاش می شد از اول سال قرار داد دو ساله بست. تا یه جوری جلوی این سرعت گذر زمان رو گرفت. هنوز فکر می کنم خیلی کارهای نکرده دارم که باید همین امسال انجام می شدند. اما می دونم که تا پایان سال هم فرصت انجامشون رو نخواهم داشت. خیلی هنر کنم همین رانندگی رو به ثمر برسونم و مهارتم رو ببرم بالا.بقیه پیشکش خودم! در رانندگی سرعت انتقالم کمه و باید خیلی ببرمش بالا.وقتایی هم که پشت فرمون نیستم به تموم کارهای حین رانندگی فکر می کنم. وقتی با همسرجان هستیم مدام به پاهاش نگاه می کنم.این کار رو وقتی توی تاکسی هم می نشینم انجام می دم. بعضی راننده ها که یه کم تیز ترن می فهمن و بعد از مدتی بر می گردن و یه نگاهی به من می ندازن که ها ! چیه خل شدی ؟ متاسفانه از این نظر از شوهر شانس نیاوردم که کمکم کنه خیلی بی تحمل و بی طاقته. و مدام سرم داد می زنه.من هم از خیرش گذشتم و با خودم عهد بستم هیچ وقت وقتی توی ماشینه پشت فرمون ننشینم . مگر در اتوبانهای خارج شهر. به خصوص اتوبان تهران - تبریز که ماشین که هیچی پرنده هم توش پر نمی زنه. مشکل من با خودم از اول عالم این بوده که همیشه خودم رو دست کم می گرفتم.اما همیشه خوشبختانه از پس کارها خوب براومدم.آخرین نمونه اش هم همین کارم بوده. اوایل که اینجا اومده بودم کلی دل شوره داشتم که ای وای نکنه نتونم نکنه نشه.اما اصلا هیچ یک از این اتفاقا نیفتاد. حتی بعد از ۵ ماه رئیس جان وقتی می خواست بره مرخصی من رو جای خودش می ذاشت در حالی که همکارهای پر سابقه تری هم اون جا بودن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 8:35 توسط مامان سروین |
|
|
این روزها سرم شلوغه.دارم می رم تمرین رانندگی.گواهینامه ام رو ۷ سال پیش گرفتم. اما همیشه جسته و گریخته پشت ماشین نشستم.
تمام برنامه ها و پروژه های خیاطی ام و رفت و آمدهام در حالت تعلیقند. فعلا فقط رانندگی و رانندگی. مربی ام رو اگه بخوام توصیف کنم. باید با شرمندگی از حضور خودش بگم که این خانم دیوانه است.
وقتی ساعت تمرینم تموم می شه حس می کنم باید برم پشت تریلی بنشینم . ماشین سواری چیه! خلاصه اعتماد به نفس زیر صفر رو چنان این خانم می بره بالا که فنر عقربه اش می زنه بیرون. شخصیتش خیلی برام جالبه.خیلی زرنگ و کاریه.در عین حال خیلی تمیز و شیک و مرتب.تابستون که یکی دو جلسه باهاش می رفتم پاشنه کفشش بالای ۵ سانت بود .حالا هم که زمستونه بوت پاشنه ۵ سانتی می پوشه.صدای موزیک ماشین رو هم کاملا بلند می کنه. عقیده اش اینه که هنر جو باید یاد بگیره تحت هر شرایطی رانندگی کنه و در هر لحظه روی تمام مسائل تمرکز کنه.روی آهنگ روی آینه ها روی دور موتور و غیره و غیره ... آرایشش همیشه کامله.انگار داره می ره عروسی.می گفت دیروز دوستانش بهش گفتن خودش رو برای ناهار برسونه فرحزاد و چون وقت خونه رفتن نداشته همون توی ماشین توی اتوبان یادگار پشت فرمون شلوار عوض کرده و آرایشش رو تجدید کرده. از این دیوونه بازیهاش خیلی خوشم میاد. دو تا هم بچه داره.ما معمولا هر بار یا یکی یا هردوشونو به مدرسه می رسونیم. یا به کلاس شنا یا زبان. یا به در مونگاه برای زدن آمپول.خلاصه عالمی داریم با این خانم مربی. حالا چطور شد که من تنبل به فکر این کار افتادم رو براتون بگم: ۱- همسر جان از ماه بعد محل کارش منتقل می شه به کرج ۲- زمزمه های حذف سهمیه بندی بنزین در سال بعد و بلبشوهای متعاقبش. ۳-گرون شدن جلسه های آموزش .پارسال ۶۴۰۰ بود الان ۸۶۰۰ شده . لابد سال دیگه می شه ۱۰۴۰۰ تازه اگر بنزین همین جوری بمونه. ۴- مدرسه رفتن دخترک در سال آینده.و مسئولیت آورد و برد با خودم بودن(چه جمله ای چه افعالی!!) ******** سروین هم توی مهد داره برای جشن پایان سال آماده می شه.کلی کار داره.رقص و نمایش و سرود و هوار تا کار دیگه. همسر جان هم پشت سر هم پروژه می گیره.بدجوری پول به دهنش مزه کرده.البته دهن ما رو هم سرویس کرده.چون وقتی میاد خونه چند ساعت می خوابه و بعد از شام که ما می خوابیم می نشینه پشت سیستمش تا دم دمای صبح. برای همین کم تر جایی می ریم و میایم.الان همه فک و فامیل از دست ما شاکی ان. خلاصه روزهای شلوغ و پر ترافیکی رو ۳ تاییمون می گذرونیم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:54 توسط مامان سروین |
|
|
دیشب بعد از مدتها فسنجون پختم. از اونجاییکه توی خونه ما خیلی این خورش طرفدار نداره درست کردنش معمولا محدود می ش به ماه رمضونها و وقتایی که مهمون دارم.
برای همین دخترکم این خورش رو کم تر دیده . دیشب بعد از شام یواشکی در گوشم گفت : مامان تو این غذا رو با پی پی درست کردی؟ فهمیدم به خاطر رنگش اینو گفته گفتم : نه دخترم ! این غذا رو با رب انار و گردو درست کردم. گفت: آهان! بعد چون روزهای سه شنبه توی مهد ناهار ماکارونی دارند و ایشون هم ماکارونی اون جا رو دوست ندارند بهش گفتم سروین جون ببین با ماکارونی راحت تری یا فسنجون ؟ البته بگم که زیاد هم از فسنجون خوشش نیومده بود. خلاصه کمی فکر کرد و گفت: از همینا بذار برام. چون سابقه غذا بردن به مهد رو داره و متاسفانه مربی هاشم کمی شکمو هستن و به این فسقل غذای بچه ما رحم نمی کنن و به هوای این که وای سروین جون چی داری مامانت چه غذاهای خوشمزه ای درست می کنه و از این حرفا میان شریکش می شن. برای همین بهش گفتم سروین جون همه شو خودت بخوریها ! گفت : اصلا مامانی اونا ببینن من پی پی بردم و دارم پی پی می خورم نمیان ازم بگیرن.حالا اگر ماست و پلو بود یه چیزی اما این نه!! ظرف غذای سروین شفافه و توش پیداست. دوباره گفت : نه مامان توی این نریز می بینن من پی پی میخورم!!! خلاصه بچه ما آخرش باور نکرد که این غذا فسنجونه و پی پی نیست!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:52 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ ما اگر می آیید,همچین پر سر و صدا بیایید.بذارید چینی نازک تنهایی ما بشکند.مهم نیست!!!
|
| پیوندها |
|
سروین آموزش زبان لیدی جین من و دلنوشته هام یک مامان سروین جدید بهانه های ساده خوشبختی خاتون نمای آینده(کریم ارغنده پور) آرام شراگیم یک ایرانی در آمریکا گوشزد 35 درجه بوردا یک صفا و دو وفا |