تبليغاتX
سروستان
اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است
می دونید که من دارم کمی دکور خونه ام رو دست کاری می کنم و تصمیم گرفته بودم پرده هم بدوزم.

پرده هال و خواب رو دادم بیرون دوختند ولی پرده آشپزخونه رو چون پارچه فروش برام با الگو بریده بود نمی تونستم بدم بیرون و باید خودم می دوختم.

پرده اتاق خواب حریر گلدار بود.همونطور که می دونید پارچه های پرده عرضشون ۳ متره و دیگه این که پارچه رو ۳ برابر طول مورد نیاز شما می برند.(برای چین کش کردن پارچه)

اگر پارچه ضخیم باشه این مقدار کم تر می شه یعنی به جای ۳ برابر می شه ۲ برابر یا حتی ۱ برابر و نیم

طول پنجره اتاق ما یک متر ونیم است و می شد به جای ۳ برابر پارچه من یک و نیم برابر بخرم بعد از عرض پارچه ببرم و بدوزم کنارش و بی خودی پول زیادی ندم.اما جناب پرده فروش این رو به من نگفت و یک عالم پارچه به من فروخت.یعنی حدود ۱۳۰۰۰ تومان پول بیشتر دادم.

وقتی از خونه بهش تلفن کردم و گفتم چرا این کار رو کردی ؟ گفت : خانم پرده اتاق درز می خورد وسطش قشنگ نبود. اومدم بگم مردک ! به توچه که قشنگ نبود تو به من می گفتی تا من بهت بگم می خوام چه مدلی باشه!

نکته دوم اینه که پارچه پرده چون به مقدار زیاد خریده می شه باید حواستون باشه تمام قسمت های پارچه رو خوب ببینید تا زدگی نداشته باشه.

متاسفانه این یکی از دغل بازیهای فروشندگان ایرانیه که جنس های بنجلشون رو به مردم قالب می کنند.

نکته سوم اینه که پارچه های پرده ای (اینطوری که من متوجه شدم اگر خلافه اینه شما بگید)

در ایران یا چینی هستند یا ترکیه ای یا ایتالیایی

خوب مسلمه که بهترین پارچه ها نوع ایتالیایی اش هستش ولی خوب خیلی هم گرونند.

اما اگر پولدار هستید خیلی بهتره که از این نوع پارچه ها بخرید چون از نظر ظرافت بافت دوام و کیفیت و لطافت حرف اول رو می زنند.

نکته چهارم اینه که در تهران شیک ترین پرده فروشی ها ( باز هم از دید من) در خیابون ولی عصر روبروی پارک ساعی و کلا حوالی این پارک هستند .باز هم می گم این پرده های زیبا تنها عیبشون گرون بودنشونه.

اما در مورد سرچ یا همون جستجو در سایت های فارسی.

من چند روز پیش عبارت : "والان پف دار" رو جستجو کردم.شما هم این کار رو بکنید.

خیلی جالب بود !!! چون در تمام نتیجه های سرچ من یک متن بود که در همه صفحه ها تکرار شده بود.

یعنی نویسنده به خودش زحمت نداده بود این متن رو کمی پس و پیش کنه و چیزی به اون اضافه کنه خیلی راحت متن رو کپی و پیست کرده بود.

من که بالاخره نفهمیدم کدوم بدبختی همون متن دست و پا شکسته اول رو نوشته بود تا جماعتی برن همون و هی کپی و پیست کنن.

البته فکر کنم از امروز به جز اون متن های مشابه وبلاگ ما هم به نتیجه این سرچ اضافه بشه.

واقعا که ما در این زمینه چقدر عقب و ضعیفیم.

حالا اگر همین عبارت رو انگلیسی بنویسید یعنی: " puff valance " یا "balloons valance" حداقلش اینه چند مدل زیبا براتون میاره و دست کم ایده خوبی به شما می ده.ولی مطمئنم اگر خیلی زرنگ باشید طرز دوخت رو هم می توانید پیدا کنید.

نمونه دیگرش همین سایت بوردا که لینکش رو من این بغل گذاشتم.اگر پرده رو در این سایت سرچ کنید به شما پرده های خیلی زیبایی رو نشون می ده همراه با طرز دوخت . مقدار پارچه لازم وتمامی نکات ریز دوخت رو به شما آموزش می ده.

متاسفم که بگم اگر در ایران کسی آموزش س ک س رو بخواد از نت جستجو کنه نتیجه های خیلی خوبی پیدا  می کنه.اما در مورد یک چنین چیزهایی هیچ نتیجه به در بخوری عایدش نمی شه.

حالا علم بخوره تو سر .... تو سر .... نمی دونم شما بگید....

پی نوشت 1: حالا من خودم به عنوان قدم اول وقتی والان پف دار رو یاد گرفتم حتما این جا طرز تهیه اش رو می گم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:1  توسط مامان سروین | 
۱-دیشب خواب دیدم خط تولید پیکان دوباره راه اندازی شده.وزیر صنایع هم با کمال پررویی داره روبان قیچی می کنه انگار داره خط تولید لیموزین رو افتتاح می کنه.آی توی خواب حرص خوردم و فحش دادم !!

۲- شنیدین پریروز توی پارک ملت بزرگترین ساندویچ دنیا رو درست کردن.ظاهرا شهرداری از یک عده سالی دو بار عوارض می گیره.بعد می ره برای یک عده دیگه ساندویچ شتر مرغ درست می کنه.

۳-امروز در خبرها خوندم ورود افراد زیر ۱۸ سال رو به کافی نت ها ممنوع کردند!!

مگر توی کافی نت های پکن فیلم سوپر نشون میدادن که ورود زیر ۱۸ ساله ها رو ممنوع کردند!!

 

۴-سروین دیروز در راستای نخوردن عدس پلو برای خودش سه فروند کتلت برده بود.ظاهرا براش گرمشونم کردن و خانم نشسته با دل درست غذا خورده و خیلی هم بهش چسبیده.به حدی که امروز هم از من تقاضای کتلت می کرد.

۵-هفته پیش برای اهالی خونه کله پاچه پختم.کله محترم رو شب قبلش فراموش کردم به دست همسرجان بسپارم تا عملیات کله تکانی و دماغ تکانی رو روش انجام بده و برای این که به خودم ثابت کنم که من می توانم روز بعد با قندشکن به جان کله افتادم اما نشد که نشد.فقط با اون کار تونستم یک فین حسابی به کله بدهم و بعد درسته انداختمش توی زودپز.نتیجه این شد که ظهر برای اولین بار کرم کله ببینم به چه بزرگی.با دوتا چشم سیاه درشت. قد خال وسط ماش!!

خیلی آهسته و یواشکی بشقاب حاوی کرم رو منتقل کردم به سطل زباله تا آحاد ملت نبینند چه خبر بوده.

فقط خدا می دونه که چه بر من گذشت تا اون کله پاچه تموم شد . وای که چقدر به سروین و همسرجان از این کله پاچه کرمو خوراندم و دم برنیاوردم و خودمو به سیری و بی اشتهایی زدم و این که چون شماها دوست دارین من به نفع شما کنار می کشم و از این حرفا!!!

۶-دیشب شبکه تی وی پرشیا در برنامه آن رپد به زندگی بانوی آواز ایران یعنی خانم هایده پرداخته بود.

خیلی لذت بردم و خوشم اومد.مخصوصا این که تازه دیشب فهمیدم خانم هایده یک شب پیش از مرگش در دانشگاه کالیفرنیا(اگر اشتباه نکرده باشم) کنسرت داشته و اون شب اشاره می کنه که قطار سریع السیر عمر برای همه در حال گذره و شاید من هم فردا در بین شما نباشم.

می گن آدم های خوب از مرگشون آگاه می شن.مطمئنم که تو آدم خوبی بودی و آزارت به کسی نرسیده بوده.چون نه دستور قتل کسی رو دادی!

نه فرمان جنگ صادر کردی! نه زنی رو بی شوهر کردی!

نه فرزندی رو بی پدر! نه مادری رو داغ دار!

نه شهری رو ویران! نه کسی رو به فساد کشیدی! نه جوانی رو معتاد!

نه مردی رو اسیر کردی!

نه کسی رو آواره کردی!

نه زمین و خونه کسی رو غصب کردی!

و نه برای اعدام دختران باکره حکم تجاوز صادر کردی!

تو به مردم صدایت رو با اشعار خانم هدیه  هدیه کردی!

تا دیشب نمی دونستم دلیل اون همه ترانه های غمناک شاعرشون خانم هدیه بوده که سالها به بیماری سرطان مبتلا بوده و بر اساس گفته های تو ۱۳ بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بوده.اون شب که آخرین شب هنر نمایی تو بود چقدر زیبا از او یاد کردی!

و

روزای روشن سرزمین من خداحافظ خداحافظ .. خداحافظ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:53  توسط مامان سروین | 

مادر دکتر کردان در پي وزير شدن فرزندش گفت: اگه ميدونستم يک روز وزير ميشي حتما ميفرستادمت مدرسه

پی نوشت:یک با مدرک جعلی وزیر می شه یکی دیگه با مدرک فنی کارگر می شه بعد هم بهش می گن مدرکتو کتمان کردی بیا طبق ضوابط باهات رفتار کنیم.(مراجعه شود به پست قرار داد دو قدم پایین تر)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:23  توسط مامان سروین | 
دیروز عصر زود رفتم و ساعت ۳ رسیدم به مهد کودک و همراه سروین رفتیم خونه.

به سروین بستنی دادم و تلویزیون رو هم براش روشن کردم و خودم مشغول کارام شدم.حدود ساعت ۴ بود اومدم دیدم سروین پای تلویزیون خوابش برده.

سروین وقتی بی موقع می خوابه زیاد نشونه خوبی نمی تونه داشته باشه.یعنی این که یا داره مریض می شه یا این که ناراحته.

تا ساعت ۶ من هی رفتم اومدم.تلفن زنگ زد .در خونه زنگ زدند.خلاصه هرچی سر و صدا شد دیدم نه ! سروین سفت چسبیده به بالش.وقتی پدرش رسید خونه و دید خوابه .اون هم مثل من نتیجه گرفت که حتما باز از گوششه.

گفتم نه! بچه ام مریض نیست.

بالاخره بیدارش کردم و بردمش حموم تا سرحال بیاد.هرچی هم ازش پرسیدم که سروین جاییت درد می کنه . توی مهد چیزی شده. کسی چیزی بهت گفته.گفت نه!!!

تا امروز صبح که رفتیم مهد.مربیش اومد جلوی ما و گفت مامان سروین.سروین دیروز اصلا خوب غذا نخورد.ماکارونی داشتیم.اصلا نخورد .دهنشو سفت کرده بود هیچی نخورد.

(سروین چون سابقه بد غذایی داشت .اول که می دیدم اینا چقدر اصرار دارن بهش غذا بدن خوشم میومد اما الان مدتیه می بینم دخترم هر چیزی رو دوست داشته باشه کامل می خوره ولی اگر خوشش نیاد محاله لب بزنه.برای همین منم دیگه کاری به کارش ندارم.)

خانم مربی هم احساس وظیفه اش گل کرده ! طفلی بچه مو تهدید کرده که اگر نخوری پرونده ات رو بهت می دیم از این مهد بری .برای خواب هم فرستادنش کلاس ۴ ساله ها!!!

تازه فهمیدم طفلی بچه ام دیروز چه اش بوده و چقدر ناراحت بوده اما چون فکر می کرده اگر به من بگه من حق رو می دم به مربی چیزی به من نگفته.

انقدر دلم براش سوخت که نگو !! اگر می شد حتی دلم می خواست امروز بمونه پیش خودم.

آخه مربی جان این بچه پرونده چی می دونه چیه!! تازه از خداشم هست که نیاد بمونه خونه و آزاد باشه.

واقعا امروز موندم چی بگم.

سروین جونم ! دختر گلم ! من شرمنده ام! منو ببخش! من معذرت می خوام!

امیدوارم سالهای بعد که اومدی اینجا رو خوندی حال امروز مادر رو درک کنی که چقدر بابت فشارهام به خاطر غذا خوردن تو شرمنده ام! که حالا تو هر رفتار این شکلیی که ببینی حق رو به طرف مقابل بدی و انقدر از من دور بشی که حتی نتونی با من درد دل کنی عزیز دلم!و فکر کنی من هم با بقیه هم عقیده ام!

باور کن همه اش به خاطر خودت بوده. اما اون خانم حق نداشته با تو این طوری رفتار کنه!

سروینم جبران می کنم.

تازه امروز مدیره مهد قرار بود با تو صحبت کنه.کاش امروز یادش رفته باشه بیشتر از این به تو فشار نیاد عزیزکم.

جریان صحبت امروز مدیره مهد راجع به چند روز قبل بود.

سروین چند روز پیش به من گفت مامان یک مربی جدید به مهدمون اومده که اصلا رفتارش با بچه ها خوب نیست و سر بچه ها داد می زنه.

گفتم سروین جون مهم نیست سر تو که داد نزده گفت نه

گفتم حالا اگر خیلی ناراحتی برو به مدیرتون بگو گفت باشه می رم می گم.

سروین می ره به خانم مدیر می گه و روز بعد مدیر با مربی مورد نظر صحبت می کنه.

داخل پرانتز بگم که سروین از وقتی کوچک بود نمی دونم چرا از کسانی که سیگار می کشیدند خوشش میومد .با اینکه بین خانواده های من و پدرش و دوستانمون حتی یک نفر سیگاری وجود نداره و ما هم کلا متنفریم از سیگار . پرانتز بسته.

دیروز مدیرشون به گفت قضیه دعوا این بوده که سروین داشته یک کاغذ رو لوله می کرده و به شکل سیگار گرفته دستش .بعد مربی هم تا می بینه سرش داد می زنه که سروین این کا ر رو نکن.

سروین هم چون نمی خواسته پیش من ضایع بشه گفته بچه ها رو دعوا کرده.

دیروز موقع برگشت بهش گفتم سروین جون قضیه این بوده.گفت کی به شما گفت؟

گفتم خود مربیت.

دیگه من هم رفتم بالای منبر که دورغ بده و چنینه و چنانه و از این نصیحتهای خفن مادرانه!

شب دیدم تمام وعظ و خطابه ما رو برای عروسکاش پیاده می کنه.

حالا مدیرشون امروز می خواست راجع به این موضوع هم باهاش صحبت کنه.

سروین جان خوب این هم یه جورشه.هر روز که خوشی و شادی نیست!روزهای بد هم هست.تو باید مقاوم باشی.

دیشب یک اتفاق دیگه هم افتاد.یکی از همسایگان نسبتا محترم ظاهران از همسرشون جدا شدند.و این اقا همراه ۲ تا بچه اش زندگی می کنه.

دیشب خانم سابق اومده بود در خونه و اقا از باز کردن در و ملاقات بچه ها با مادرشون ممانعت می کرد.

خلاصه دعوا و فحش و فحش کاری اساسی بود و صدای بچه ها هم میومد.

خیلی صداهای ناراحت کننده وغم انگیزی بود به قدری خواب از چشمان من ربود.

حالا من رفتم تو فکر که ای وای اگر ما جدا بشیم سروین چی می شه.بچه چقدر اعصابش خرد می شه.

اصلا پیش کدوممون بمونه.دیدم نه مغزم داره داغون می شه.افکارم همین جوری دارن منو با خودشون می برن.

دیگه نزدیک ساعت ۱۲ بود عین دیوونه ها رفتم به همسرجان گفتم: ببین منو یه وقت طلاق ندیا باشه!!

هیچ وقت!!!

همسری هم گفت: باشه باشه طلاق نمی دم برو بگیر بخواب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مامان سروین | 
این روزها انگار این سوالات کلیدی مد شده باشه دختر من هم یاد گرفته و دیشب یه دونه از اون شاه کلیدیاشو از من مادر پرسیده و اون اینه که :

سروین: مامان! ما چرا وقتی غذا می خوریم بعدش پی پی می کنیم باز هم تپل می شیم ؟ پس چرا لاغر نمی شیم!!!

من: خوب مادر جون اون ها تفاله هاشه و چیزای به درد نخور.اون چیزایی که برای بدن لازمه جذب بدنمون می شه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:56  توسط مامان سروین | 
بیشتر از ۲ ساله که برای این اداره کار می کنم.با مدرک لیسانس کاملا مطلوب و مرتبط .

در حالی که بی شعورها با من با مدرک دیپلم قرار داد بستند.الان هم نزدیک ۱ ساله به شدت مشغول پی گیری و نامه نگاری با وزیر جانِ بابا جان هستم.اما مرتب جواب می گیرم که فعلا شرایط استخدام نداریم .یعنی عامیانه اش اینه که : همینی که هست می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه!!!

الان آخرین جوابی که به پی گیری سوم من دادن اینه:

تحقیق شود اگر خانم فلانی مدرکش را کتمان کرده است طبق ضوابط با ایشان برخورد شود!!!

(یعنی همون چوب تو آستین کردن خودمون)

خنده داره نه!!! کتمان مدرک اون هم در روزگاری که وزیر کشور مدرک جعل می کند من مدرک عزیزم را که ۴ سال ناقابل آستینم پاره شد تا آن را گرفتم بیایم و مدرکم را کتمان کنم!!!!

ای تف به گور پدر هرچی آدم خر و زبون نفهمه!!!

حالا باز هم باید مثل تمام ماههای ۲ سال قبل بنشینم تا ابدارچی اداره فیش حقوقم را برایم بیاورد و بنشیند بغل دستم و به من بگوید تو این ماه چی اضافه تر گرفتی؟

"بذار ببینم فلان چیز رو برات چند زدند "و من آستینم بسوزد و نتوانم دم برآورم!!!!

تمام این اوضاع در حالی است که من ۲ نرم افزار توپ برای اینها نوشتم و سومیش هم توراهه!!!

یعنی رئیس ادره این بار نیز مثل ۲ دفعه قبل از من یک نرم افزار کاکل زری توپول موپول خواسته که پیش مدیر کل پز بده ببین من چه جور از نیروهام کار می کشم!!!

و بگه ببین چه نیرویی گرفتم راه براه برام پسر میاره!!!

رئیس جان !!! بدون که من الان مثل زنی هستم که زایمانهای پشت سر هم داشته! شوهرش به غذا و سر و وضعش نرسیده ! همه اشم هم کتک خورده! تمام تنش کبوده! دیگه جون ندارم!

دیگه کم کم یه روز دیدی اومدم گفتم مهرم حلال جونم آزاد ااااااا!!!!

حالا ببین!!!

از خدا پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه تا حالا زیر بار سومی نرفتم!!

آخه این جوری که نمی شه!!! نه نفقه می ده! نه گردش می بره! نه تفریح می بره!!

با ۶ کیلو برنج خارجی و یه حلب روغن و یک کیلو عدس و یک کیلو لوبیا فقط می تونم براتون بگوزم دیگه زایمون  پیش کش!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:47  توسط مامان سروین | 
امروز دست های من از نوک انگشتان تا بالای بازو به شدت درد می کنه.همسرجان هم گردنش!!

علتش رنگ آمیزی دیروزمونه که من دیوار می زدم همسری سقف.

اون لحظه هر دومون انقدر از نتیجه کار لذت می بردیم و هی همدیگه رو صدا می کردیم که تو بیا دیوار منو ببین و اون می گفت تو بیا سقف منو ببین اصلا متوجه نبودیم.

تا وقتی خواستم بخوابم درد شروع شد .خلاصه دیشب به زور خوابم برد.همسرجان هم صبح با گردن درد بیدار شد اولش فکر کرده بود چاییده و سرما خورده اما بعد ملتفت شد که نه دلیلش چیز دیگه است.

سروین رو هم برای این که تو دست و پامون نباشه و حوصله خودش هم سر نره از ظهر تا شب فرستادیمش خونه خاله اش مهمونی.

ولی خودمونیم این نقاشی پروژه سنگینیه ها !!!

می شه گفت تنها زمانی که از کوچک بودن خونه احساس رضایت کردم همین حالا بود وگرنه پیرمون در میومد با نقاشی.

البته یک جای دیگه هم از کوچک بودن خونه خوشم اومده و اون وقتی بود که دیدم خونه کوچک به من اجازه آشغال جمع کردن و نگه داشتن بعضی چیزا برای روز مبادا رو به من نمی ده.

چون جا کمه مجبورم چیزای به رد نخور رو رد کنم بره.

الان نمونه اش پرده های خونه قبلی .همین طور لباس های بلا استفاده.کفش های یک مدت نپوشیده.

هنوز هم چیزاهای دور ریختنی و رد کردنی داریم. مثل اجاق گاز رومیزی.تلویزیون سیاه و سفید . فرش های ۱۲ متری.

این ها همه یادگار خونه قبلی ما هستند که ۱۳۵ متر بود و حالا جا برای هیچ کدومشون نداریم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:37  توسط مامان سروین | 
این روز ها اگر از خیابون ولیعصر بالاتر از میدون ونک رد شده باشید گدای جوانی رو می بینید که کنار خیابون نشسته و ساز دهنی می زنه و جلوش یک مقوا گذاشته و روش نوشته " کمک برای ازدواجم"

و زیرش هم نوشته "ممنون"

روز اولی که دیدمش ۳ تا پسر جوون پشت سر من بودند. تا این یارو رو با این تابلو دیدند زدند زیر خنده .یکیشون گفت والله ما هم می خواهیم ازدواج کنیم ولی پول نداریم.اون یکی گفت خوب تو هم برو بنشین بغل دست این.

روزهای بعد هم که از کنار این جناب گدای پر رو رد شدم کلاهش از پول خالی بود.چون احتمالا هر کس از بغلش رد می شه یک جوری با این مشکل دست و پنجه نرم می کنه و یکی باید مشکل خودش رو حل کنه.

شاید هم همه می دونن با ۵۰ تا تک تومان و فوق فوقش ۱۰۰۰ تومان مشکل ازدواج این گداری جوان حل نخواهد شد.برای همین کلا بی خیال قضیه می شن و از کنارش رد می شوند .

من فکر می کنم جناب گدا برای این که جنبه حسی قضیه بیشتر بشه باید از عروس خانم دعوت کنه تا در این امر خداپسندانه یاریش کنه تا ترحم بیشتری رو بر انگیزاند.

ولی خودمونیم بدبخت به اون دختری که این جناب می خواد شوهرش بشه . چون برای امرار معاش راحت ترین راه رو انتخاب کرده.

البته دور و برمون کم از این گداهای جوان نمی بینیم منتهی این یکی علناً دستشو جلوی همه دراز کرده ولی اون یکی ها دستشون جلوی بابا درازه و توقعات خیلی زیادی هم دارند و حالا حالاها دستشون باید دراز بمونه.این ها رو باید به نظر من اسمشون رو گذاشت گداهای پنهان!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 8:48  توسط مامان سروین | 
مشق دوم دخترکم تمرین "ا" بود .

این یکی رو خیلی بهتر از قبلی انجام داد.

سروین جون! قیافه ات دیروز دیدنی بود .در حالی که توی یک دستت کیک بود و در دست دیگه ات مداد رو گرفته بودی و دفترت رو هم روی پاهات گذاشته بودی.خیلی با مزه شده بودی عزیز دلم.

اما تو برای مشق نوشتن خیلی کوچولویی!!! هنوز خیلی زوده انقدر درگیر بشی!!!

امروز هم توی مهد جلسه دارن و باید برم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:33  توسط مامان سروین | 
دیشب سروین اولین مشق زندگیش رو نوشت.

اولین مشق مربوط به درس زبان و تمرین حرف A  بود.

سروین اولش خیلی مشتاق بود ولی نیم خط که نوشت حوصله اش سر رفت.تازه همون نیم خط رو هم اصرار داشت که من حتما پیشش نشسته باشم و تنها نباشه.

من هم که کلی کار داشتم و وقتم کم بود شروع کردم به سخن رانی اندر باب مشق نوشتنهای خودم و این که کسی به من کمک نمی کرده و همه کارهامو خودم انجام می دادم.

این در حالی بود که من واقعا آرزوی چنین روزهایی رو داشتم که توی درس ها به بچه ام کمک کنم.

ولی امان از کار زیاد و وقت کم.

ولی دیشب مطمئن شدم نسل ما یک چیز دیگه بود و بچه های الان خیلی بازیگوش ترند.مدام دنبال بازی کامپیوتری و بازی جدید موبایل و این چیز جدیده همین که بهش می گن پی اس پی و بازی های تلویزیون و این جور چیزا هستند و تمرکزشون بیشتر روی این جور بازیهاست و یاد گیری اونها تا درس و مشق.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:7  توسط مامان سروین | 
همسرجان برای سروین یک دوچرخه نارنجی با کلاه ایمنی صورتی خریده.

سروین فعلا خوش خوشانشه و خیلی خوشحاله.اما هنوز فرصت سوار شدن رو پیدا نکرده.چون درست و حسابی خونه نبودیم .

لباسهای فصل پاییزش رو هم (که شامل شلوار پیش بندی و چند تا بلوز و جوراب می شه )خریدم. خودم از شلوار پیش بندیش خیلی خوشم اومد.خوبی شلوارش اینه که یک جفت پاچه زاپاس داره که وقتی بزرگتر شد با زیپ به لبه پاییش شلوار وصل می شه.

---

نقاشی خونه به دلیل مسافرت آخر هفته گذشته فعلا عقب افتاده.دیشب رفتیم بقیه رنگ ها رو بخریم اما به قدری ترافیک و راه بندون بود که دقیقا ۴ ساعت معطل شدیم و نهایتا به مقصد نرسیدیم و برگشتیم.

امروز صبح هم مثل آدم های سرما خورده شدم و سینه ام گرفته و خس خس می کنه.فقط شانس آوردیم که سروین همراهمون نبود وگرنه طفلی توی اون دود و دم چه بلایی می خواست سرش بیاد خدا می دونست.

---

جمعه هم رفتم پرده خریدم.خیلی خوشگلن و دوستشون دارم.اما حالا حالا ها باید توی نوبت بمونند .چون تا نقاشی تموم نشه نمی تونم بدوزمشون.

برای آشپز خونه حریر ساده پرتقالی خریدم با بندهای کرمی.

برای هال کتون خریدم برای خواب حریر گلدار.

---

من شنیده بودم و خونده بودم که رندی گفته بوده مشکل ترافیک تهران رو ظرف مدت ۳ سال حل می کند.

یکی از دلایل سهمیه بندی بنزین هم همین بوده.

قرار بود حمل و نقل عمومی گسترش داده بشه.اما نه تنها هیچ کدوم از این راهها فایده ای نداشت ترافیک هم گره اش کورتر شد و ماشین ها هم بیشتر.هوا هم آلوده تر شد.

امروز از رادیو شنیدم مصرف بنزین ۵ میلیون لیتر بیشتر شده!!!!

صبح ها و شب ها خیابونهای تهران مثل یک پارکینگ بزرگ می شه.

نتیجه این همه شلوغی هم اعصابهای درب و داغون می شه.دعوا ها و درگیری بین مردم هم بیشتر می شه.

از فردا هم که پیش فروش پژو ۴۰۷ شروع می شه . تا چند وقت دیگه یک ماشین دیگه هم به این شلوغی و حجم زیاد اضافه بشه.

---

در یکی از آگهی های همشهری تبلیغ پیش فروش واحدهای اداری برج میلاد رو دیدم.

متری چند؟

متری ۴ میلیارد تومان ناقابل!!!!

یعنی یک واحد ۴۰ متری در نوک برج در میاد : صد و شصت میلیارد تومان!!!!

دیگه من نمی دونم چند تا صفر داره این عدد.

شهر داری تهران خواسته به صورت فیزیکی هم مرفهین بی درد فاصله طبقاتی داشته باشند.

یعنی خودشون کاملا حس کنند که چقدر بالاترن و هر روز  دست کم ۷-۸ ساعتی این فاصله رو دید بزنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:2  توسط مامان سروین | 
هفته پیش طی یک عملیات انقلابی رفتیم به فروشگاه پیکو کالر خیابون شریعتی(picco color) همون رنگ هایی که بر پایه اب هستند وبدون بو و بدون سرب هستند و مناسب برای محیط زیست و لایه ازن هستند.

چون تجربه نداشتیم و نمی دونستیم رنگی که انتخاب می کنیم دقیقا همونی هست که در کاتالوگ دیده می شود از رنگ مورد نظرمون ۲ تا قوطی بیشتر نخریدیم ولی برای سقف ها رنگ رو کامل خریدیم.

همراه با غلتک و قلم موی شماره ۲ و سینی رنگ و سمباده و بتونه اکریلیک و بقیه چیزهای لازم.

از روز جمعه شروع به رنگ آمیزی کردیم.اول سقف اتاق خواب.از روز شنبه هم بتونه کاری دیوار اتاق و از روز بعدش هم رنگ دیوار رو شروع کردیم.

همسرجان چون روزه می گیره و گناه داره فعلا فقط بتونه می زنه و رنگ زدن با خودمه.

نمی دونم کی این جمله رو گفته که : کریستف کلمب دنیای وجود خویش باشید.

حالا من هم در دنیای وجودم کشف کردم که نقاش ماهری بودم و خودم خبر نداشتم.

رنگ در کمد و در اتاق تا امروز تموم شده و نتیجه واقعا عالی شده.اصلا فکر نمی کردم بتونم به این تمیزی و خوبی رنگ بزنم.

خلاصه گفته باشم و شما هم بدونید که کنتراتی با همسرجان کار قبول می کنیم.محض نمونه بیاید بتونه کاری ایشون و رنگ زدن من رو ببینید و قرارداد ببندید.

رنگی که انتخاب کردیم شماره اش اینه : F81

شروع رنگ سبز هست و خیلی روشنه .روی دیوار چیزی بین کرمی خیلی روشن و سبز لیمویی خیلی روشن در اومده.من که خیلی خوشم اومد.

مشاور فروشگاه به ما گفت 3 دست رنگ زدن کفایت می کند. اما چون دیوار های ما ترک زیاد داشت و خیلی هم سیاه بود با 5 دست کامل می شود.

با این که هیچ تبلیغی نه از نوع بیل بوردی نه از نوع تلویزیونی برای این رنگ نمی شه.اما استقبال خیلی خوبی از این رنگ ها شده.دور و بر خودمون اکثرا خودشون کار نقاشی رو با این رنگ ها انجام دادند.

اون شب هم که ما رفته بودیم من دیدم که 80 درصد خریداران خودشون می خواهند کار رو انجام بدهند.

 

ها ؟!! چی ؟؟؟؟؟ حقوق؟

آره حقوق گرفتم !

خوب حقوق گرفتم که رفتیم سراغ رنگ آمیزی خونه دیگه!!!

فقط مونده حقوق شهریور که اون رو هم تا چند روز آینده (بدون حرف پیش) گفتند می دهند.

اول که کار رو شروع کردیم فقط قصدمون نقاشی بود اما حالا من تصمیم دارم گوش شیظون کر کل پرده ها رو هم عوض کنم.

همسرجان تصمیم داره چند تا دکور چوبی برای اتاق خواب درست کنه.

حالا حالا ها ما کار داریم و سرمون شلوغه.

خودم خیلی روحیه ام عوض شده و از این که دارم می بینم خونه ام داره تمیز و نو می شه واقعا لذت می برم.

با هر حرکت قلم مو و از بین رفتن سیاهی ها و خاک های روی دیوار کلی دچار احساسات خوب می شم و کیفور می شم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:7  توسط مامان سروین | 
سروین از هفته پیش وارد پیش دبستان شد.

پیش دبستان سروین همون مهد خودشه.چون می خواستم یک سال دیرتر با لباس فرم به مدرسه بره و ارشد بودن رو تجربه کنه و دیگه این که برای خودم هم راحت تر بود باز هم در مهد ثبت نامش کردیم.

۹۰۰۰ تومان پول کتاباش شد و ۱۵۰۰۰ تومان پول لوازم التحریر.

یک کوله میکی موسی براش خریدم.فروش کوله های باربی و کلا هر چیزی که نقش باربی داشته باشه ممنوع شده.

البته در بعضی فروشگاهها هنوز می فروشن.اما ما معمولا برای خرید به شهر کتاب گلدیس می رویم که اون جا هم کوله باربی نمی فروختند.

اسم مربی دخترم" خاله میترا "است.

چون سروین تابستون هم بکوب مهد رفته زیاد براش این روزها تازگی نداره و جذابیت نداره.به همین دلیل من هر روز موقع رفتن باید بهش یاد آور بشوم که داری می ری پیش دبستان از درس هات عقب می افتی.حتما باید هر روز بروی!!!

کتاب های سروین اینا شامل زبان آموزی و علو م و ریاضی و ۲ تا کتاب لتز گو زبان هستش.

پی نوشت ۱:کتاب های سال چهارم دبیرستان خودم ۱۴ سال پیش شد ۵۰۰ تومان.اون سال کتابهام از هرسال گرونتر شده بود.به خودم می گفتم خوبه که امسال تموم می شه و پدرم به خاطر من توی خرج نمی افته.

حالا برای پیش دبستان دخترم ۹۰۰۰ تومان پول کتاب دادم.

یعنی ۱۴ سال انقدر زیاده.مثل گذشت یک قرن!!!!

پی نوشت ۲: من هم به پدرم رحم نکردم چون رفتم دانشگاه ازاد و پدر جان ۴ سال دیگه هم جور من رو کشیدند!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 11:55  توسط مامان سروین |