![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است |
|
امروز علاوه بر این که موعد قسط مسکن ماست. سالگرد از دواجمون هم هست.
۶ سال گذشت.۶ سالی که توام با شادی قهر آشتی دعوا صلح خنده گریه بی پولی کم پولی گاهی هم پر پولی همراه بود.
سالگرد ازدواج من و همسر مبارک! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:33 توسط مامان سروین |
|
|
معادله ۱:
انسان = خوردن+خوابیدن+کار + تفریح خر = خوردن + خوابیدن بنابراین: انسان = خر +کار + تفریح در نتیجه: انسان - تفریح = خر + کار به عبارت دیگر : کسی که نتونه از زندگیش لذت ببره مثل خریه که فقط کار می کنه! معادله ۲: مردان= خوردن + خوابیدن+ پول در آوردن خر ها= خوردن + خوابیدن بنایراین : مردان = خرها + پول در آوردن در نتیجه : مردن - پول در آوردن = خرها به عبارت بهتر : مردی که در آمدی نداشته باشد مانند خر است . معادله ۳ : زنان = خوردن + خوابیدن +پول خرج کردن خرها = خوردن + خوابیدن بنابراین : زنان = خرها + پول خرج کردن در نتیجه : زنان - پول خرج کردن = خرها به عبارت دیگر : زنی که نتواند پول خرج کند خر است. استنتاج: از معادله ۲ و ۳ : مردانی که نمی توانند در آمدی داشته باشند = زنانی هستند که نمی توانند پول خرج کنند بنابراین مردانی که پول در می آورند اجازه نمی دهند زنان خر شوند.(فرض ۱) و زنانی که پول خرج می کنند اجازه نمی دهند مردان خر شوند.(فرض ۲) در نتیجه داریم: مردان + زنان = خرها + پول در آوردن + خرها + پول خرج کردن پس ... از فرض ۱ و فرض ۲ می توان نتیجه گرفت: مردان + زنان = ۲ تا خر شاد که با هم زندگی می کنند. پی نوشت ۱ :این متن رو ترجمه کردم.متن اصلی با ایمیل به دستم رسیده بود.طبیعتا نویسنده اش رو هم نمی دونم کیه!!(ساروی کیجا یادت به خیر ) پی نوشت ۲: پست قبلی یادم نرفته . منتظر یاری سبزتان هستم . تا یک دیتا بیس کوچولو در این مورد درست کنیم. پی نوشت ۳ : در این پست من راجع به مشهد نوشتم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:58 توسط مامان سروین |
|
|
۱-دوباره مهپاره مون رو وصل کردیم. از قطع شدن مولتی ویژن ها و به تبع اون کانال پی وی و تِوا و تله تون کلی تو ذوقمون خورد.اما خوب هنوز کانال های خوب دیگری هم باقی مونده.که می شه برنامه های اونها رو دید و لذت برد.
۲-در راستای ارتباط مجدد مهپاره ای دیشب کانال ایران بیوتی رو دیدیم که سخنرانی دکتر آزمندیان رو نشون می داد.چقدر لازم بود. چقدر عالی بود.چقدر انرژی گرفتم.جهت اطلاع این رو اضافه کنم که ایشون ۲۷ و ۲۸ خرداد در اریکه ایرانیان سخنرانی دارند که در مورد تکنولوژی فکر هست.متاسفانه شماره تلفن تماس رو فراموش کردم که این جا بنویسم تا برای رزرو جا و ثبت نام اقدام کنید.ولی شاید بشه از طریق تماس با اریکه ایرانیان یک پرس و جویی کرد. ۳-باز هم در راستای وصل مجدد مهپاره سروین دیشب انقدر با آهنگ های کانال ای بی سی ۱ رقصید و رقصید و چرخید که سرش گیج رفت و با صورت خورد زمین .خوب شد که روی فرش زمین خورد وگرنه دیگه مصیبت بود. دماغش ورم کرد و خون اومد.بردیمش دکتر که اگر لازمه از بینیش عکس گرفته بشه که دکتر گفت لازم نیست. ۴-امروز بالاخره کشف کردم که همه همکاران محترم و غیر محترم در اداره با چند تا آی پی مشخص به نت وصل می شوند.یعنی در مجموع شاید با ۳ تا آی پی شاید هم کم تر.و خیلی جالب بود برام که کسی در این اداره هست که من نمی شناسمش اما سلیقه وبلاگ خونیش خیلی به من شبیهه. اما اگر بدونم کیه .... ۵-آهان !!! این آخری مهمه دقت کنید به درد این تابستون می خوره .اصولا به رد مسافرت می خوره. می خوام ازتون بخوام که بهترین فروشگاه شهرتون رو که بهترین نوع سوغات شهرتون اونجا پیدا می شه رو با ذکر دقیق آدرس معرفی کنید. حالا یا در کامنتینگ این وبلاگ یا وبلاگ خودتون.لازم هم نیست که حتما شما زادگاهتون اونجا باشه .مهم اینه که بدونید بهترین جا برای خرید سوغات یک شهر یا یک استان کجا واقع شده. حتی می شه دامنه این موضوع رو گسترده تر کرد.مثلا بهترین رستوران . بهترین تفرح گاه اون شهر رو هم معرفی کنید.تا ملت که به جایی سفر می کنند کم تر سرگردون بشوند.کم تر کلاه سرشون گذاشته بشه. کم تر جنس بنجل بخرند. نمی دونم شاید بشه بهش گفت یک بازی جدید. مثلا در یزد شیرینی پزی حاج خلیفه مشهوره.اما یزدی عزیز بیا و بگو حاج خلیفه اصلی کجاست . نشونیش چیه؟ یا در قم سوهان حاج حسین. اما حاج حسین اصلی کیه؟ اصلا آیا هنوز هم سوهان حاج حسین حرف اول رو در مورد سوهان می زنه؟ تبریز هم با آجیل تواضع معروفه.اما تواضع اصلی کجاست؟ اصفهانی عزیز بیا بگو گز بلداجی اصلی رو کجا می فروشن؟ کرمانشاهی عزیز بیا بگو قنادی شکر ریز اصلی کجاست؟ اصلا هنوز شکر ریز رو دست پیدا نکرده تو شهرتون؟ مشهدی عزیز بیا بگو زعفران سحر خیز هنوز حرف اول رو می زنه در مورد زعفران؟ از پارسال تا به حال رقیب پیدا نکرده؟ جنس های سحر خیز هنوز خوبن یا بنجل شدن؟ دیگه بقیه هم همین طور بشتابید که وقت تنگه. تابستونه مردم بیشتر می رن سفر نذارید آشغال بخرند. نذارید آشغال بخورن. حالا من بلفی چون شیرازه .ساروی کیجا چون مازندرانیه.صمیم چون توی مشهده. مرجان چون سمنانیه. رو دعوت می کنم. بقیه هم دعوتن . پی نوشت: من در یک پست جداگانه به این بازی جواب می دم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:57 توسط مامان سروین |
|
|
دیشب گوشی موبایل همسرجان زیر تنه من مونده بود .نگو با هر غلتی که من می زنم موبایل یک تماس می گرفت. جالب اینجا بود که از اول دفترچه آدرس گوشی شروع کرده بود به شماره گرفتن.
اولی جواب نمی داد دوباره من یک غلت (توی خواب ) می زدم می رفته سراغ بعدی.تا اینکه نمی دونم چرا دیشب دلم درد گرفته بود و با دل درد بیدار شدم.بعد دیدم صدای بوق تلفن میاد. داشتم فکر می کردم که چقدر دیگه دیوارهای آپارتمان ها رو نازک می سازند که همسایه بغلی شماره می گیره صدای بوق تلفنش از توی گوشیش اینجا شنیده می شه..باز گوشم رو تیز کردم دیدم ای وای صدا از زیر خودمه. بعد دیدم که شماره ای که اون لحظه گرفت شده شماره مسئول دفتر مدیر عامل همسرجانه.فقط خدا می دونه که چقدر شرمنده و خجالت زده شدم.آخه چند لحظه بعد ایشون تماس گرفت.و به همسر جان گفت چیزی شده الان زنگ زدی؟ (ساعت نزدیک ۱ نیمه شب بود) همسر محترم هم به اون خانم گفته بود که نه چیزی نیست . بچه ها افتاده بودن روی گوشی!!! بعد برادر همسرجان زنگ زد.دیگه جواب این یکی رو ندادیم.بقیه هم فکر کنم گوشیشون رو ویبره بود یا این که نصفه شبی کلی فحش و بد و بیراه نثار همسرجان ما کردند.که آخه مگه مرض داری اون موقع شب زنگ می زنی!!! پی نوشت: لینک زیر را ببینید بعد ظرف ۳۰ ثانیه بگید کلکش چیه!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:39 توسط مامان سروین |
|
|
۱-تعطیلات ۵ روزه رو ۳ روزش رو رفتیم مسافرت.روز اول یعنی ۳ شنبه ساعت ۸ صبح به طرف کرج حرکت کردیم. ولی ساعت ۱۲ ظهر رسیدیم به کرج.برای همین از خیر سفر گذشتیم و مثل بچه های خوب برگشتیم خونه.
روز بعد ساعت ۳.۵ صبح راه افتادیم.و حوالی ظهر رسیدیم تبریز. ۲-بر خلاف تصور من مسافرت آرام و کم تنشی داشتم.به سروین هم خیلی خوش گذشت به حدی که دوست نداشت برگرده. ۳- همون روز اول سروین تب کرد.یعنی اصلا امون نداد بهمون .دوباره دکتر و شیاف و آنتی بیوتیک. ۴-چون می خواستیم مزه اون ساعات خوش و برخوردهای محبت آمیز رو فراموش نکنیم به بهانه ترافیک و شلوفی جاده یک روز زودتر برگشتیم. ۵-موقع برگشت در شهر زنجان یک توقف ۳ ساعته عالی داشتیم.و از موزه رختشویخانه و عمارت ذوالفقاری و سد گاوازنگ دیدن کردیم. موزه رختشویخانه جالب بود و از اون جالب تر عمارت ذوالفقاری و مومیایی های مرد نمکی بود. مرد نمکی به این دلیل برای من جالب بود که نشون می داد ما ایرانی ها چه تمدنی داشتیم و چقدر پیشرفته بودیم .لباس مرد نمکی یک پوستین بود که برش داشت و دوخته شده بود. کفش هاش چرمی بود و بند دار. مثل یک کفش کتانی که همین حالا هم می پوشند.ناخن ها کوتاه و مرتب بود. خنجری به کمر مرد نمکی بود که غلاف داشت و به وسیله یک کمربند به کمرش متصل بود.یکی از مردان نمکی به گوشش گوشواره بوده و به لباسهای دیگری جواهر متصل بوده.که نشون می داده از طبقه اشراف هست. اجازه عکس گرفتن از مردان نمکی داده نمی شد. فکر کنم دلیلش فلش دوربین بود که شاید براشون ضرر داشته باشه. موقع ورورد به عمارت ذوالفقاری هوای خنکی به صورت می زد. به طوری که هوای درون بیرون ۱۰ درجه ای تفاوت داشت.من از نگهبان جلوی در پرسیدم اینجا چطوری انقدر خنکه. گفت : به خاطر معماری این بناست . تابستون اینجا همیشه همینطوریه. خلاصه از پله ها که رفتیم بالا .دیدیم ۲ تا کولر گازی مثل چی دارن کار می کنن. خوب این هم از معماری عمارت ذوالفقاری!!!! ۶-عوارض کل مسیر از تهران تا تبریز ۲۲۵۰ تومان بود که به نظرم زیاد بود.شاید هم به همین دلیل بود که بعد از زنجان مسیر خیلی خلوت بود و بعصی جاها پرنده پر نمی زد. ۷-صبح زنجان خیلی سرد بود به حدی که مجبور شدیم موقع خوردن صبحانه دورمون پتو بپیچیم. شب های تبریز دیگه بدتر بود.سرد سرد. ۸-در میدون ولیعصر تبریز من و سروین دستشویی داشتیم.همسرجان هم مجبور شد ماشین رو بدجا پارک کنه.یعنی دور میدون. وقتی من و سروین به وصال دستشویی رسیدیم و سرحال برگشتیم به طرف ماشین .همسرجان دید یک قبض جریمه ۱۳۰۰۰ تومانی به شیشه چسبیده. با این حساب نفری ۶۵۰۰ تومان اون توالت برای ما آب خورد. ۹-در همین میدون ولیعصر چند تا قنادی بود که فقظ باقلوای استانبولی می فروختند .سینی باقلواها که از پشت شیشه پیدا بود غرق در شیره بود. من هم فکر کردم از اون شیرینیهاست که وقتی می خوری از دور دهانت شیره راه می گیره.واسه همین ازخیرش گذشتم.اما امروز شنیدم که اون باقلواها خیلی خوشمزه هستن. ۱۰-آب و هوای تبریز انقدر خوبه که اکثرا توی حیاط خونه ها درخت های میوه دار می کارن.حیاط خونه پدر شوشو ۲ تا درخت توت سیاه داشت که من اون ۲ روزی که اونجا بودم خودم رو خفه کردم از بس توت خوردم. توی حیاط خونه خواهر شوشو درخت گیلاس بود از این گیلاسهای درشت قرمز بدون کرم. ۱۱- تبریزیها کباب خورهای قهاری هستند.شب خیابون های تبریز مملو از بوی کباب بود.کبابی ها غلغله بودند .بهترین کباب هم از نظر من البته کباب بنابه.با نون سنگک و پیاز و دوغ وسماق و گوجه فرنگی. ۱۲-همین دیگه!!! دیگه خبری نبود جز سلامتی شما!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 14:45 توسط مامان سروین |
|
|
نمی دونم شماها که شاغلید اصلا کجا کار می کنید و چه وضعیتی دارید. اما من خودم و تمام کسانی رو که دور و برم هستند رو وقتی می بینم همه ناراضی هستند از حقوق و مزایای امسالشون.
جالبه بگم حقوق خود من ۵۰۰۰۰ تومان کم تر از پارسال شده .به این شکل که اضافه کاریمون کلا صفر شده. یعنی حقوق یک کارمند در سال ۸۲ رو من الان دارم با این تورم ۳۰ درصدی می گیرم. اون کارمندانی هم که افزایش حقوق داشتند افزایششون حدود ۷ درصد بوده.من نمی دونم کی فرمایش فرموده بوده که امسال ۱۷ درصد کارمندان افرایش حقوق داشتند. از اون طرف شارژ ساختمونمون ( همون خونه قمر خانم که معرف حضورتون هست) ۸۰۰۰ تومان زیاد شده شهریه مهد دخترم ماهی ۱۰۰۰۰۰ تومانه. تازه به جز هزینه های جنبی که در طول ماه ازمون می گیرن. وقتی هم که سوپر می رم هر روز نایلون خریدم سبک تر می شه و جیب مبارک هم سبک تر. تازه همه اینها در شرایطیه که من خودم خیاطی می کنم. برای دخترک هم گاهی خودم چیزی می دوزم.وای به حال اونایی که پول لباس هم باید بدن. یک مهمونی هم که می ری باید کادو ببری . اگر کسی باشه که خیلی برات با ارزش باشه دیگه نمی شه سر و ته شو با ظرف و ظروف هم بیاری باید یک کادوی در خور طرف که معمولا به ربع سکه ای نیم سکه ای الیزابتی ختم می شه هم باید ببری . مهمونی هم باید بدی . یک مهمونی خیلی معمولی با حدود ۶ نفر مهمون دست کم ۵۰۰۰۰ تومان برات آب می خوره. بچه هم دم به ساعت چیزای مختلف هوس می کنه. دیگه چی بگم از کجا بگم.خسته شدم.خدایا به دادمون برس بچه محصل که بودم موقع خوندن درس تاریخ همه اش پیش خودم می گفتم مثلا مردم زمان آقا محمد خان قاجار چقدر بدبخت و بی عرضه بودند یا زمان فتح علیشاه . چه می دونم هر کدومشون. چرا اون ها نمی تونستن برای سعادت خودشون کاری بکنند چطور اون همه ظلم و جور رو تحمل می کردند.چطور مردم کرمان در عرض یک روز کور شدند. اما حالا جواب حرف مفت !!! خودم رو که به نسل های خیلی قبل از خودمون می گفتم گرفتم بد جور آقا !!! من معذرت می خوام ! منو ببخشید!! منو حلال کنید دیگه حرف مفت نمی زنم. اما حالا می بینم اگر چشم ما رو در نیاوردن. آزادیمون گرفته شده.من حق ندارم در حریم خصوص خونه ام هر کانال تلویزیون اجنبی رو که خواستم ببینم.وقتی یک مسافرت کوتاه می رم باید دلم شور بزنه که الان اومدن دیشمون رو بردند.واسه همین کلا کندیمش گذاشتیمش توی انبار و خودمون رو خلاص کردیم. من حق ندارم حتی اعتراض کنم چرا حقوق من رو کم کردین چون مطمئنا این جواب رو می شنوم که ناراحتی بفرما!! من حق ندارم حتی نوع لباسم رو خودم انتخاب کنم .چون به محض خروج از منزل باید منتظر بگیر و ببند باشم.باید منتظر باشم هر لحظه بیان جلوی من رو بگیرن و من رو با خودشون ببرن.به جایی که حتی معلوم نیست سالم برگردم. خدایا در این لحظه من چقدر احساس عجز و بدبختی می کنم ! خدایا خودت به بچه من و بچه های دیگر رحم کن! خدایا خودت ما را از این فلاکتی که سال هاست در نتیجه حماقت خودمان به آن گرفتار آمده ایم رهایی بخش!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:23 توسط مامان سروین |
|
|
یک مدتی نبودم.بیماری خودم و تغییر کارم باعث شده بود که خیلی سرم شلوغ بشه.
کار جدیدم خیلی بهتره و راضیم .بعدا میام مفصل مینویسم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:47 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ ما اگر می آیید,همچین پر سر و صدا بیایید.بذارید چینی نازک تنهایی ما بشکند.مهم نیست!!!
|
| پیوندها |
|
سروین آموزش زبان لیدی جین من و دلنوشته هام یک مامان سروین جدید بهانه های ساده خوشبختی خاتون نمای آینده(کریم ارغنده پور) آرام شراگیم یک ایرانی در آمریکا گوشزد 35 درجه بوردا یک صفا و دو وفا |