![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ سروین و گاهی هم مامان و بابای سروین جونه |
|
روزی که جشن مهد سروین بود .مربیش هی می آمد پیش ما و به سروین می گفت : سروین بگو اجازه هست
سروین هم می گفت : اجزازه هست بعد غش می کرد برای سروین و می گفت الهی قربون اون اجازه گفتنت برم. تا اون روز انگار خودم اصلا متوجه حرف زدن بامزه دخترم نشده بودم. من که عاشق حرف زدنهای خاص و بامزه بچه ها هستم.مثلا دختر خانم "ن" ۳ سالشه خیلی ریز و تیز حرف می زنه .وقتی همراه مامانش می آید اداره من همه اش دلم می خواد حرف بزنه و من کیف کنم. اما دخترک خودم انقدر حرف زدنش و رفتارهاش برایم عادی شدند که اصلا به چشمم نمی آیند. **************** من رای دادم .فقط به یک نفر .به یکی از رئیسهامون.به دلایل شخصی خودم.چی رای بیاره چه نیاره مهم این هست که من قبولش داشتم و دارم و بهش رای دادم. ***************** یک وبلاگی بود به نام باغ بی برگی یه زمانی نویسنده وبلاگ از خواننده هاش ظاهرا پرسیده بود که کیا دلشون می خواد همین الان و همین لحظه کیفشون را بردارند و از محل کارشون فرار کنند.یادش به خیر!! من الان همچین حسی دارم.تنگ نظری ها .حسادت ها .زیر آب زدن ها داره خفه ام می کنه.فقط امید دارم سال آینده شرایطم بهتر بشه.خدایا کمکم کن! ***************** ۵ شنبه رفته بودیم بازار روز یه پیر زن مرتب و تر و تمیز از غرفه ای که میوه های بسته بندی داشت یه کیسه پرتقال بلند کرده بود(دزدیده بود ).صاحب غرفه خیلی تمیز رفت دنبالشو کیسه اشو تکوند و پرتقالها رو نجات داد. یکی می گفت می گذاشتی ببره من پولشو می دادم.یکی بد و بی راه می گفت. اما من تمام مدت پیرزن رو زیر نظر داشتم که دیگه کجا می ره و چه می کنه.دیگه خریدهام تموم شده بود و داشتم می آمدم بیرون که دیدم پیرزن سوار یه پراید مشکی شد به همراه یه مرد جوان که می دونم دامادش بود پسرش بود چی بود؟ اما خیلی خوش تیپ بود کت و شلوار پوشیده قد بلند مرتب و اتو کشیده. از تعجب دهانم باز مونده بود که آخه چرا؟ تو چه دردی داشتی؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط مامان سروین |
|
|
۱-در ادامه پست قبلی باید بگم که همسر جناب دزد با خواهرم تماس می گیرد و به او می گوید که شما خجالت نمی کشید به همسر من تهمت می زنید.خواهرم هم در کمال خونسردی به او می گوید خانم محترم تو چرا انقدر اصرار داری که شوهرت مرد پاکیست و هیچ خلافی نمی کند.مطمئن باش که اینطور نیست و او اگر خلافی بکند دلیلی ندارد که تو حتما با خبر شوی و چون تو مثل او نیستی او اگر هم خلافی بکند به تو نمی گوید
که زن یک دفعه می گوید : آره!!! قبلا یکی دو بار این کار را کرده اما من بهش گفته ام که نباید پول حروم به زندگی بیاورد. خواهرم هم می گوید تو دوست نداری پول حرام به زندگیت بیاید و من هم شک می کنم که چرا این پول از دست من رفته مگر من مشکلی داشته ام. در نهایت زن قبول می کند که شوهرش این کار را کرده و می گوید من باهاش صحبت می کنم و به شما خبر می دهم. لازم به ذکر است که این فرد کارش را در شرکت مورد نظر از دست میدهد و فعلا بیکار است. *********************************** دیشب جشن مهد سروین اینا بود.نمی دونم بگم که چقدر عالی بود و چقدر خوش گذشت .ما دیشب عروسی هم دعوت بودیم. اما انقدر اونجا داشت بهمون خوش می گذشت که کاملا از خیر عروسی گذشتیم. سروین ۴ ساعت رقصید و رقصید.با اون لباس عروس خوشگلش .دخترم دیشب تک بود.اولش که پرده رو کنار زدند و دیدمش مثل چی اشک ریختم و خیلی سخت توانستم جلوی احساساتم رو بگیرم. سروین در یکی از نمایش ها نقش سبزه داشت .اولین نفر رفت پشت میکروفون و خیلی رسا گفت: من سبزه قشنگم با سرماها می جنگم وقتی میام به بستان بستان می شه چه زیبا عید شما مبارک عید شما مبارک وقتی برگشتیم خونه از خستگی رنگش پریده بود و زیر چشمانش گود افتاده بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:58 توسط مامان سروین |
|
|
۲ هفته پیش مادرم برای خانه تکانی شب عید با یکی از این شرکتهای خدماتی تماس گرفت و کارگری رزرو کرد .تا ۵ شنبه که من هم خانه آنها هستم نظافت رو شروع کند.نظافتچی یه مرد حدود ۴۰ ساله بود با قد متوسط و لاغر اندام تا حدی که انگار روی جمجمه اش پوست کشیدن و ردیف دندانهای جلوش کاملا ریخته بود و روی هم رفته چهره اش خیلی چندش آور بود.
با این حال خیلی تیز و فرز بود اما اون روز کارش تمام نشد بقیه ماند برای هفته بعد.که ۵ شنبه پیش بود و به جای من خواهرم قرار بود کمک مامانم باشه. از قضا آن روز برای مادرم مهمان ناخوانده هم می رود و این آقا هم ساعت ۲ بعد از ظهر ۵ شنبه تماس می گیرد که الان میتواند بیاید.هرچه که مادرم و خواهرم به پدرم اصرار می کنند که امروز را صرف نظر کند پدرم کوتاه نمی آیند . در هر حال ایشان می آید و کارش را شروع می کند .منتهی در همین حین به کیف خواهرم که داخل کمد دربسته بوده (اما کلید روی در بوده) دست اندازی می کند و از ۲۰۰۰۰۰ تومان عیدی دولت ۱۰۰۰۰۰ تومان را بر می دارد. این در حالی بوده که آن روز این جناب علاوه بر اجرت کار مبالغ دیگری هم به عنوان عیدی از هر کدام از افراد خانواده ما دریافت می کند و حتی پدرم ساعات کاری رو با او گرانتر از مبلغ تعرفه با وی حساب می کند. بعد از رفتن او و مهمانها خواهرم با خبر می شود و پدرم با او تماس می گیرند .او هم کلا منکر قضیه می شود .شب هم همسرش تماس می گیرد و می گوید شوهر من مرد پاکی است و این وصله ها به او نمی چسبد .در نهایت پدرم تا شب به او مهلت می دهند که تماس بگیر و اعتراف کن و ۲۰۰۰۰ تومان از پول هم برای خودت.ما هم به شرکت چیزی نمی گوییم. اما ظاهرا در مهلت تعیین شده هیچ اقدامی از طرف وی صورت نمی گیرد مگر انکار موضوع. حالا شرکت قول داده جریان را پیگیری کند .و با پدرم تماس بگیرند. .. .. متاسفانه به جز این خبر من خبرهای دیگری از این دست زیاد می شنوم که کسی پولی گم کند اما دیگر خبری از پول و کارت و شناسایی و دیگر محتویات کیف نباشد. نمی دانم مسئولان کشور که این روزها در گیر انتخابات هستند و انقدر به مردم گوشزد می کنند که وظیفه دارند در انتخابات شرکت کنند خودشان به وظایفشان عمل می کنند؟ تورم و گرانی ممکن است اولین پیامدش کم شدن قدرت خرید مردم باشد اما مهمترین پیامد آن سست شدن اعتقادات و باورهای مردم است.اصلا دین و دین داری به کنار دست درازی کردن به مال دیگران در هر شرایطی مذموم و نکوهیده است.ولی وقتی شخص از هر طرف در فشار است و می بیند دریافتی اش از سال قبل بیشتر شده است اما هر سال شرمنده تر از سال گذشته است نزد خانواده خود. اینجاست که دیگر نه به فکر دین است نه وجدان.همه را به کناری می نهد و دزدی می کند. ******************************* مساله دیگر که این روزها فکرم را مشغول کرده است.طرح مسخره سهمیه بندی بنزین است. واقعا هدف از این طرح چه بود؟ وارد کردن کارتهای هوشمند و برنامه دادن به آنها و عملیاتی کردن و ارتباط شبکه دیتای این کارتها. آموزش کارکنان پمپ بنزینها.نصب دستگاههای کارت خوان در سراسر کشور و .... بعد دولت سهمیه مهر تعیین می کند .از قبل اعلام می کنند برای عید سهمیه ای در کار نیست آن وقت یک ماه به عید مانده سهمیه بنزین سفر برای عید اعلام می کنند .سهمیه اردیبهشت و خرداد را پیش پیش واریز می کنند. ما هر روز دست کم ۴۰ کیلومتر مسیر روزانه رو با ماشین می رویم .ماهی ۲ بار هم خارج از شهر می رویم اما هیچ کمبود و مشکلی تا به حال نداشته ایم.اگر هم باشد انقدر اطرافمان ماشینهای خوابیده و کم استفاده هست که از کارت آنها استفاده کنیم. من فکر می کنم این طرح فقط روز اول اجرا موفق بود و به مردم شُکّ وارد کرد.خیابانها از لحاظ شلوغی و تراکم ماشین بهتر که نشدند هیچ بدتر هم شدند.تعطیلات مناسبتی که گهگداری پیش میاید جاده های خارج شهر جای سوزن انداختن نیست. واقعا آفرین به این دولت که برای تمام طرحها کار ِ کارشناسی می کند.چندین نفر ساعت وقت می گذارد. این روزها بازار جناب خسرو معتضد به برکت برنامه مردم ایران سلام حسابی گرم شده است این جناب معتضد باید فرزند برومند خود را برای نسل بعد تربیت کند تا افتخارات دولت کنونی رو برای نوادگان ما با اب و تاب شرح دهد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:52 توسط مامان سروین |
|
|
۱- اگر ساروی کیجا اداره ما کار می کرد.فکر کنم کارش به خود کشی می کشید!!!
چرا؟ خوب الان براتون می گم!!! همکار ۱۰ سال سابقه من وقتی می خواد بگه چند تا نامه رو یکی می کنه و می فرسته می گه این نامه ها رو تحت لقای یک نامه می فرستم هرچی بهش می گم آخه تحت لقا یعنی چی تحت لوا درسته.حالا اصلا چه اصراریه وقتی بلد نیستیم انقدر عربی حرف بزنیم. یه نمونه دیگه: امروز سر کان لم یکن بحث بود .داشت می پرسید کان درسته یا کَ اَ ن .آقای همکار گفت کان درسته .دیگه حرصم در اومد گفتم آخه کان لم یکن یعنی چی اونوقت؟؟؟ بابا جان!!! کاَن لم یکن درسته یعنی : مثل اینکه اصلا چنین چیزی نبوده. یک روز هم بحث شدیدی راجع به انضباط بود.من گفتم انضباط درسته اینا می گفتن انظباط درسته. به دیکشنری بابی لون می گن بِی بی لون حالا به نظر شما من با این جماعت بی سواد چه کار کنم؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:15 توسط مامان سروین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 8:59 توسط مامان سروین |
|
|
به کی سلام کنم؟ عنوان یکی از کتابهای سیمین دانشوره که چند تا داستان کوتاه در این کتاب هست و
"به کی سلام کنم؟" نام یکی از داستانهای این کتابه.نتیجه کلی که می شه از این داستان گرفت اینه که هیچ کس لایق سلام کردن تو نیست . حالا من هم شدم نقل همین داستان که موندم با کی حرف بزنم؟( به جای اینکه به کی سلام کنم؟) گوش چه کسی لایق شنیدن درد دل های منه؟ هیچ وقت تا به این حد احساس تنهایی نکردم! خیلی دلم می خواست عید امسال شمال بریم.اما همسر جان می فرمایند چون به دیار آنها نمی رویم پس جای دیگری هم نباید برویم! چون خانواده آنها ناراحت می شوند و می گویند شما که می خواستید به مسافرت بروید چرا پیش ما نیامدید!! *************************** توی اداره یه همکاری داریم که از وقتی ما اومدیم اینجا گفتن ایشون دانشجوی فوق لیسانس فلانن رشته لیسانسشون هم اصلا ربطی به کار ما نداره و به پشتوانه یک پارتی کلفت به اینجا اومده. برای همین با مدرک دیپلم با هاش قرارداد بستن.چند روز پیش یکی از همکارای تیز و زبل ما کشف کرد که این دخترک همه را گذاشته سر کار و اصلا درسی در کار نیست .و برای جیم زدنهای پی در پی از اداره گفته که داره درس می خونه.چون اداره هم از ما اصل مدرک نخواسته با یه جعل ساده نهایتا یه کپی سرکاری هم رو می کنه.اما چون حالا حالاها به این جیم زدنا نیاز داره بنابراین گور بابای مدرک. نشون به اون نشون که ایشون هیچ وقت نه کتابی دستشه نه دفتری.حتی شبهای امتحان !!خیلی هم پر حرفه اما هیچ وقت از دانشگاهش نمی گه! خودمونیم بعضی ها خیلی هنر مندن !!! برای دروغگوییهاشون به چه روشهای ناجوانمردانه ای متوسل می شن!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:51 توسط مامان سروین |
|
|
چند تا پست آخر رو که دیدم .نظرم کم کم داشت عوض می شد که اینجا وبلاگ من است و گاهی وبلاگ بابای سروین و گاه گداری هم وبلاگ سروینه
برای همین امروز فقط و فقط از دخترم می نویسم: سروین با مهد جدیدش خدا رو شکر خیلی جور شده.از مربی قرانش سی دی های آموزش رو گرفتم و یه سری برای خودم و خودش رایت کردم. سی دی ها به این شکله که حروف فارسی رو البته نه همه رو با قصه و حیوونا آموزش می ده.مثلا گربه داستان می گه "ف" و به بچه نشون داده می شه که گربه پنجه اش رو روی دیوار می کشه و عصبانیه و به جای میو میو می گه: ف ف ف از قضا این جناب گربه یه تیکه غذا توی دهنشه و وقتی ف ف می کنه اون تیکه غذا بر خلاف جاذبه زمین حرکت می کنه و می افته بالای سرش .حالا یواشکی بین خودمون باشه و بچه ها نفهمن اون یه تیکه غذا همون نقطه کذایی بالای ف هستش. اصلا هم نباید راجع به نقطه با بچه صحبت بشه.مثلا نقطه های پ سه تا گلبرگه که بعد از پرواز پروانه از روی گل کنده شده و ریخته زمین. همینطور الی آخر.... خانمی هم که توی سی دی ها آموزش میده یه چیزی شبیه گونی پوشیده .بچه های توی سی دی به جای دست زدن باید دست گنجشکی بزنن و بگن جیک جیک جیک!!! سوسک داستان ۳ تا دندون داره.بچه های داستان داد می زنن و می گن آ آ.و گفته می شه بچه های بدین. وقتی سی دی ها رو دیدم .خیلی توی ذوقم خورد .انقدر که خواستم برم بگم دست شما درد نکنه نخواستیم بچه ما قران یاد بگیره. اما وقتی تمام این موضوعات رو با مربی مربوطه در میون گذاشتم خیلی خوشم اومد دیدم حواسش به تمام این چیزا هست و گفت که اصلا اون چیزی که توی سی دی هست رو عینا به بچه ها منتقل نمی کنن.و این سی دی ها مراحل تهیه اش خیلی سریع بوده و خیلی توجه به چنین مسائلی در اونها نشده اما خودمون حواسمون هست که چه جوری به بچه ها آموزش بدیم. چون سروین از کلاس جا مونده من خودم باید باهاش کار کنم و مربیش وقتی دید من انقدر حساسم گفت خودت تنها سی دی رو ببین و بعد با سروین کار کن. اما بازخورد سروین از این کلاس: با اینکه مربی خیلی خوب باهاش ارتباط برقرار کرده اما سروین خیلی حوصله این کلاسو نداره برعکس روزهای اول.وقتی می گم خاله فاطمه می گه نگو حالم ازش به هم می خوره. متاسفانه چون آموزش قران در مهدهای کودک سابقه چندانی نداره هنوز موفقیت آمیز نیست برعکس اون سروین عاشق کلاس زبانشه. خیلی کلاس زبان رو دوست داره.من احتمال می دم سر کلاس زبان برای بچه ها موسیقی هم می ذارن. ما توی خونه ارگ داریم سروین جالبه که خیلی مایله به جای اینکه صداها رو با دستش نشون بده آهنگشونو بزنه.وقتی به مربیش گفتم گفت هیچ اشکالی نداره هرجور که خودش دوست داره بذار بگه. گفته بودم بعد از کلاس قران بلافاصله رقص دارن.مربی قران می گفت تا صدای آهنگ رو از کلاس بغل می شنون مهلت نمی دن کلاس من تموم شه بدو می رن توی اون کلاس. حالا که اینا رو نوشتم خودم دارم به این نتیجه می رسم که برم به این خاله فاطمه مهربون عزیز بگم برای بچه ها وقتی درس می ده آهنگ خوشگلا باید برقصن اندی رو بذاره احتمالا نتیجه بهتری عایدش می شه. *************************** چند شب پیش باقالی پلو با گوشت گردن درست کرده بودم اما سروین نمی خورد به زور من و باباش وادارش کردیم بخوره.بعد از غذا دیگه با ما حرف نمی زد.و حتی جوابمونو نمی داد. موقع خواب بهش گفتم سروین جون ما پدر و مادر خوبی هستیم؟ از ما راضی هستی؟ گفت: نه!!!! گفتم : چرا ؟؟؟ گفت: برای اینکه به زور به من غذا می دید گفتم: تو درست غذا بخور دختر خوبی باش ما به زور بهت غذا نمی دیم. گفت: نه!! گفتم: خوب همینی که هست می خوای بخواه می خواهی نخواه!!! ما این مدلی هستیم ******************************* صبحها چند روزه که به عشق باز کردن در پارکینگ با ریموت زود بیدار می شه و حاضر می شه و مشکلی باهاش نداریم.حالا دوامش چقدر باشه خدا می دونه!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:1 توسط مامان سروین |
|
|
من که نفهمیدم چی شد؟ پیروزی چی بود؟ انگار که توی این مملکت خیلی عقده پیروزی موج می زنه
یه بار هم یکی توی تلویزیون باهاش مصاحبه کردن جوگیر شده بود راجع به پیروزی در جنگ هم صحبت می کرد. خوش باشین! همینجوری الکی پیروز باشین! ************************* ۵ اسفند روز مهندس گرامی باد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:21 توسط مامان سروین |
|
|
۱-۵ شنبه و جمعه ای که گذشت شکر خدا پس از چند هفته تشنج توی ساختمون خیلی آروم گذشت.
۲- ۵ شنبه برای سروین یه گلدون گل پامچال زرد خریدم.هوس کردم برای خودم هم گل مریم بخرم اما خسیس بازیم گل کرد و به خودم گفتم لوس بازی در نیار و برو بیرون زودتر. اون روز برای روی ماشین لباسشویی هم یه سفره بی رنگ خریدم.وقتی اومدیم خونه و سفره جدید روی ماشین لباسشویی رو انداختم دیدم چقدر معطره و بوی گل مریم می ده.خیلی تعجب کرده بودم گفتم کاش یه چیز دیگه خواسته بودم. انقدر بوی این سفره زیاده که تمام آشپزخونه رو معطر کرده و همه جاش بوی گل مریم می ده. ۳-برای خودم کتاب شازده کوچولو و بادبادک باز رو خریدم .دیشب خیلی هول بودم اول بادبادک باز رو شروع کنم اما اول شازده کوچولو رو خوندم.خوندن دوباره شازده کوچولو خیلی مزه داد. ۴-علت شهر کتاب رفتن دیشب ما بی پولی بود!!! .تنها داشته دیشب من و همسرم ۶۰۰۰ تومان از بن کتابایی بود که پدرم تابستون بهم داده بود. علت بی پولی هم دیر حقوق دادن شرکت ما بود.حقوق همسرجان هم که همه اش می ره برای قسط .تازه این ماه ریموت کنترل در هم به خرجامون اضافه شد. به دلیل این پولی ۵ شنبه و جمعه هیچ دلیلی برای بیرون رفتن از خونه نداشتیم.تا دیشب که یاد اون یه ذره بن افتادم و رفتیم اونا رو خرج کردیم.شنیدم حقوقامونو واریز کردن اگه امروز هم دیر می شد من افسردگی می گرفتم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:32 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرجان(از قلب کویر) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |