![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ سروین و گاهی هم مامان و بابای سروین جونه |
|
۱-از پریروز تو فکرم که کاش من وارد دعوا نمی شدم.من که خیلی ادعام می شه و با همه مواظب برخوردام هستم نباید خودمو سبک می کردم و با این ها وارد بحث می شدم.بعد دوباره به خودم گفتم به درک !!! که اونا چه قضاوتی می کنن .مهم اینه که من حرفمو زدم و رو دلم نمونده . دیگه مجردم که نیستم تا بترسم دیگه کسی منو نمی گیره .آدمایی هم که باهاشون بحثمون شد هم اصلا آدم نیستن.
۲-همسایه های محترم انقدر خر بودن که هیچ کدوم نفهمیدن لوله دستکاری شده و شکسته.آخه مگه می شه انقدر به لوله فشار بیاد که جدا بشه تازه گچ هم از دور و برش بریزه!!! ۳- دوباره به فکر فروش اینجا افتادیم اما فعلا مساله مهم مهد سروین هستش .می ترسم دخترم ضربه بخوره انقدر مهدش رو عوض کنیم.پس فعلا صبر می کنیمممممم ۴- پری شب همسایه بغلی (همون صدا عر عریه) ساعت ده و نیم شب زنگ همسایه ها رو زده که می خواد آب رو قطع کنه و شیرهای ساختمونشون رو عوض کنن (توی ساختمون فقط ما فلکه جدا داریم هرکس بخواد با لوله های آب خونه اش کاری بکنه باید شیر فلکه اصلی رو قطع کنه) من که داشت تازه خوابم می برد با صدای زنگ در چرتم پاره شد و تازه وقتی تصویر منحوس این مردک رو پشت آیفون دیدم توی دلم گفتم یا قمر بنی هاشم!!! چه خبره دوباره این هیولا اومده دم در. که بعد فهمیدم می خواد آب رو قطع کنه.ظاهرا تمام زنگها رو نمی زنن.چند لحظه بعد دوباره لابی ساختمون شلوغ شد واحد ۱۲ اومده بود می گفت : این چه ساختمونیه.۵ شنبه و جمعه ها که همه اش دعواست روزهای دیگه هم مدام آب قطعه(بنده خدا راست می گفت توی هفته پیش سه چهار بار آب رو قطع کردن همسایه ها) ما توی خونه مون نباید آسایش داشته باشیم.بعد از اون دختر مدیر ساختمون اومد .حالا من از یه طرف حرصم گرفته بود که از خواب بیدارم کردن و از طرفی حسابی خنده ام گرفته بود که خدایا اینا دیگه کی ان؟ جالب اینجا بود که همسایه صدا قشنگ داشت به واحد ۱۲ می گفت : ببین ما فکر کردیم کارمون رو آخر شب انجام بدیم که همه خوابن و آب لازم ندارن .حالا از فردا شب ساعت ۱ نصفه شب به بعد کار می کنیم. به همسرجان گفتم : این چی می گه؟ حالش خوبه؟ ساعت ۱ می خواد اب رو قطع کنه !! بعد بره توی خونه اش هی درل بزنه شیر ببنده شیر باز کنه.بعد با دمپایی هی چرت چرت از پله ها برن پایین و آب و ببندن و باز کنن.خوب !! اینا سر و صدا نداره؟ مگه فقط ساعت ۱ نصفه شب مردم آب لازم ندارن؟ آسایش و آرامش نمی خوان خدایا!! منظورت از خلقت .... چی بود؟ حالا دیگه ساعت یازده و نیم شبه و دعوا تموم شده و صدای درل توی دیوار مشترک ما با اونا میاد.کم کم دیگه اون روی سگ من داره بالا بیاد به همسر جان گفتم توی می ری یا خودم برم؟ گفت : تو رو خدا من و با اینا دیگه طرف نکن!! گفتم : خوب باشه!! پا شدم رفتم دم در .در و باز کردم و همین جور وایسادم .یه دفعه پسرش با یه کیسه پر ساندویچ اومد.گفتم فلان جان !! ما می خوایم بخوابیم دیگه بس کنید . گفت: دو تا درل دیگه بزنیم تمومه.ببخشید دیگه!! ۵-سریال روزگار قریب رو می بینید؟ الان قسمتیه که خانواده دکتر قریب به همراه خودش دارن می رن کربلا. وای که چقدر مسافرت رفتن اون زمونا سخت بوده.اگه من بودم همون اول راه بر می گشتم. من مدام به این فکر می کردم که اینا کجا می رفتن دستشویی ؟کجا دستشونو می شستن؟ چون یکی از معضلات خودم موقع سفر همین دستشوییه!! ۶-یک بازی توی وبلاگا شروع شده راجع به کتابای نیمه تموم.من کتاب کوهستان جان رو نیمه تموم گذاشتم و ایلیاد و اودیسه هومر چه کار کنم از هیچ کدومشون خوشم نیومد.اصلا هم قصد تموم کردنشون رو ندارم.
۷-من خیلی شکمو هستم و مقاومتم در برابر شیرینی و غذا خیلی کمه.دیشب خونه برادرم مهمون بودیم. خونه برادرم اینا همیشه پر از خوراکیهای خوشمزه است.اول چون قرار نبود شام بمونیم ما کلی خودمونو با میوه و انواع شیرینی سیر کریدم. بعد دیدن استقبال خوبه گفتن شام از بیرون می گیریم بمونید.جاتون خالی یه پیتزای حسابی هم زدیم به بدن و یه بشقاب سوپ و مقادیر معتنابهی زیتون هم نوش جان فرمودیم و با کمال افتخار دگمه شلوارمون رو باز کردیم. وقتی برگشتیم خونه از عذاب وجدان داشتیم می مردیم و دوباره تصویر هیکل باربیانه از خودمون که قبلا داشتیم اومد جلوی چشممون. . . . خوب !!! این اتفاق بارها برای من پیش اومده .یه راهکار مناسب براش پیدا کردم . گلاب به روتون!!! چاره اش می دونید چیه؟ خیلی راحت میرین توی توالت خونه و می شینید و بعد چند بار انگشت سبابه (فرقی نمی کنه راست یا چپ) رو فرو می کنید در حلق مبارک .... بعد ... آره دیگه... چند بار که انگشت سبابه رو فرو ببرید و بیارید بیرون محتویات معده خیلی راحت خالی می شه . آها ... اگر مشکل نفخ هم دارید چند تا ... بفرماید.خوب حالا شما آماده اید که با یه شکم سبک به تختخواب برید.حتی میتونید چند بار شکمتون رو توی آینه ببینید و ار نتیجه کار مطمئن بشین. این راهکار مزیتش اینه که هم لذت خوردن رو تجربه می کنید و هم اینکه غذا رو هضم نمی کنید تا کالری اضافی وارد بدنتون بشه. . . . خیلی خوب بود نه؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:35 توسط مامان سروین |
|
|
پریشب لوله فاضلاب توالت ما گلاب به روی همه تون برای بار ششم توی این دو ماه گرفت
ما هم که چون طبقه اولیم شدیم جورکش این غول بیابونیا(همسایه های محترم بالاسری) این دفعه دیگه به همسر جان گفتم بزنیم به سیم آخر نه لوله بازکن خبر کردیم و نه اسید ریختیم.کم کم آقای اسید فروش داشت به همسر جان شک می کرد که چرا ۲ هفته یه بار می ره ۴ لیتر اسید می خره همسرجان دیروز صبح رفتن(اینجا ها رو مدل شمسی خانمی در مدح عباس آقا بخونید) با اون بازوی قوی با اون همت عالی یه دیلم آهنی برداشتن زدن لوله فاضلاب رو شکستن. در حقیقت لوله مستراح * ما از غول بیابونیا جدا شد.دیگه آب بالا نمیومد. می ریخت توی پارکینگ. حالا تصورشو بکنید چی شد(ناهار که خوردید من یه وقت نگران نباشم) هرچی غول بیابونیا جیش و پی پی می فرمودن عین بارون می ریخت تو پارکینگ بعد از یکی دو ساعت یه بویی از توی پارکینگ می زد بالا که بیا و ببین ما هم توی لوله توالتمون رو مشمع چپون کردیم و از حموم استفاده می کردیم. حدود ۳ ساعت گذشت این از همه جا بی خبرا هی ماشین بردن موتور بردن ماشین آوردن رفتن اومدن ولی به قول منصور انگار نه انگار که این همه آب لحظه به لحظه داره می ریزه توی پارکینگ. ما دو تا هم عین خرس تیر خورده نشسته بودیم روبروی هم و سروین هم برای خودش می چرخید. یه دفعه همسایه بغل دستی زنگمون و زد همسرجان هم عین گولله آتیش پرید بهش .همسایه اومد بالا با همسرجان یقه گیری و دعوا .بالاخره بقیه از سوراخاشون اومدن بیرون .همسایه بغلی صداش خیلی کلفته یه چیزی من می گم یه چیزی می شنوید. با اون نعره ها و هیکل دو برابر من داشت همه تقصیرها رو می انداخت گردن ما .من هم یه نعره عین خودش زدم سرش و بهش گفتم بیا توالت ما رو ببین تمیزه تمیزه .لوله اشم کور کردیم و اصلا ازش استفاده نمی کنیم .پس مال ما نیست مال همه است. بعدشم وقتی با من حرف می زنی توی چشمام نگاه کن این ور و اون ور و نگاه نکن(ایشون از اون خر حزب ا... هیا هستن که وقتی با یه زن حرف می زنن زمین و نگاه می کنن.زنشون رو نه آفتاب دیده نه مهتاب صداشم هیش کی نشنیده.آه که حالم از اینجور مردا به هم می خوره) بعد اومد توی خونمون و گفت من توی کار ساختمون بودم و واردم هی این توالت ما رو آب ریخت بالا زد پایین زد که .آخرش دوباره اون روی سگ منو آورد بالا گفتم چیو می خوای ثابت کنی مگه ما بچه ایم نمی دونیم جنابعالی فقط می دونی و سرت می شه.بالا بری پایین بیای لوله مشترک گرفته. بهش گفتم ببین من تا جاییکه یادمه دیشب زرشک و هویج نخورده بودیم پس مال ما نیست.آقا!! ما اینو بهش گفتیم داغ کرد به همسرجان گفت ببین زنت چطوری با من حرف می زنه به من توهین کرده. همسر جان هیچی نگفت.اومدیم خونه بهش گفتم این مرتیکه غلط کرده با من اینطوری حرف می زنه تو چرا از من دفاع نکردی ؟همسر جان هم داغ کرده بود !!! گفت پاشو بریم در خونه شون ببینم چی می گی؟ رفت درشونو زد گفت به خانم من چی گفتی؟ اون هم گفت زنت به من توهین کرده!! گفتم من چیزی نگفتم می خواستم شما متوجه قضیه بشید گفت : تو اصلا مشکل داری گفتم: چی ؟ تو؟ درست صحبت کنید آقا !! چطور به خودتون اجازه میدید انقدر زود صمیمی بشید. گفت:شما اصلا منو توی پله ها می بینی سلام نمی کنی؟ گفتم : من باید سلام کنم ؟ شما مردی !! مرد باید به زن سلام کنه. بعد دیدم ای بابا!!! این مردک یه آدم نفهم و بی شعوره من اگه بخوام آداب معاشرتو یاد این بدم حالا حالا ها باید حرص بخورم گفتم باشه من دیگه اول به شما سلام می کنم.حالا دیگه مشکلی نیست؟ گفت : نه من آقای فلانی (همسرم رو می گفت) خیلی هم دوستش دارم و هیچ مشکلی باهاش ندارم دوباره من گفتم: خوبه همین امروز صبح با هم دست به یقه شدید عیب نداره.خدا کنه همیشه با هم خوب باشید. همسرش گفت:ایشون گوشاش نمی شنوه کمی بلند حرف می زنه . گفتم : اصلا ترک زبانها معمولا وقتی با هم ترکی صحبت می کنن ار ترکی خودشون چیزی متوجه نمی شن وقتی هم فارس باهاشون حرف می زنی باز هم چیزی متوجه نمیشن دوباره آقای همسایه داغ کرد.گفت داری دوباره اهانت می کنی؟ من هم هر هر خندیدم گفتم نه بابا من که چیزی نگفتم (اما شماها بدونید. کرمم گرفته بود که بگم) الغرض..... به همسرجان گفتم الان زنگ میزنم ۱۱۰ بیاد تکلیفمونو با اینا روشن کنیم. اول بهتون بگم ۱۱۰ به این مفتیها جایی نمیره . من دیروز ۶ بار تماس گرفتم. نکته بعدی اینه که کد کسی رو که گوشی رو برمی داره رو حتما به خاطر بسپرید.بعدا به درد می خوره.خلاصه بعد از یک ساعت مامور کلانتری اومد.حالا دیگه تعداد بیشتری از لونه هاشون اومده بودن بیرون . اون هم برای فضولی نه برای اصلاح مشکل.من هم به مامور گفتم از همه اینها امضا بگیر که پول بدن .پول ندادن ما میریم شکایت می کنیم.مامور گفت من مدیر ساختمون و با فلانی رو می شناسم اینا آدمای ناجورین با اینا طرف نشید.لوله رو توش سیمان بریزید و کورش کنید در خونه تون رو ببندید و برید.وقتی خونه شونو گه گرفت مجبور می شن درست کنن. اون رفت بقیه هم چپیدن توی خونه هاشون مدیر ساختمون هم ۴ تا لیچار بارمون کرد و گذاشت رفت ما هم دوباره برگشتیم خونه.هی آب ریختن و همین جور ادامه کثافتکاری . تا عصر کف پارکینگ ۵ سانت آب وایساده بود ( از همون آبا) شب که مدیر ساختمون برگشت دید مسجد جای گوزیدن نیست گند ساختمونو برداشته.بالاخره با همسایه بغلی به توافق رسیدن که خود مدیر ساختمون روز بعد لوله کش بیاره و لوله رو دست کنن پولش رو هم از همه بگیرن. امروز لوله کش رفته خونه مون توی لوله پر از سنگ و گچ بوده. امروز قرار بود پدرم و مادرم بیان خونه مون مهمونی کلی تدارک دیده بودم اما این توالت لعنتی همه چی رو به هم ریخت. . . . تا حالا فکر کرده بودید که وجود توالت چقدر مهمه.حتی نبودش می تونه یه مهمونی رو به هم بزنه.آدم و عصبی کنه. یاد دیالوگ شهرام حقیقت دوست توی فیلم چند می گیری گریه کنی افتادم که می گفت توی خونه اصل توالت و آشپزخونه است جای برای خالی کردن شکم و جایی برای پر کردن شکم اتاق خواب انقدرا مهم نیست. این بود انشای من درباره جمعه ای که گذشت.... *: در لغت به معنی محل استراحت آمده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:43 توسط مامان سروین |
|
|
سوپر روبروی خونه ما خیلی با حاله!!
وقتی ازش خرید می کنی همه قیمتها رو کم حساب می کنه.من که توی حساب کتاب گیجم زود دوزاریم می افته و می بینم ای وای این یارو با کل شاگرداش دست منو از پشت بستن. مثلا یه روز یه ساندویچ کلاب ۱۵۰۰ تومانی با یه شیر ۷۰۰ تومانی با یه کاغذ کادو ازش خریدم همه رو رو هم ۱۹۰۰ تومان حساب کرد.چون قیمت ساندویچ رو دیده بودم متوجه شدم اشتباه کرده. یه بار دیگه۳۸۰۰ تومان ازش بستنی خریدم همه را رو هم ۲۶۰۰ حساب کرد.آخر یه بار بهشون گفتم ای بابا!!! اینجوری که شما ها ورشکست می شین ممکنه کسی مثل من حواسش جمع نباشه بیاد بقیه پولو بده یا یادشم بیا فته ولی نیاد پس بده. شاگردش گفت به خدا وقتی شما میای اینطوری می شه اصلا ما اشتباه نمی کنیم.پیش خودم گفتم آره ارواح عمه ات !!! همسرجان هم سابقه شما دستشه.چند بار هم جلوی اون سوتی دادین ای زبل ها!!! پریشب خیلی جالب بود . من شیر و نمک خریدم ۱۰۰۰ تومان دادم ۵۵۰ تومان بهم پس داد دیگه همونجا زدم زیر خنده که آخه یعنی چی ؟ چه جوری حساب می کنی که خورده هم میاره شیر که معلومه ۷۰۰ تومانه نمک هم ۲۵۰ تومان .دیگه خودسوپریه هم خنده اش گرفته بود واسه اینکه کم نیاره گفت ااا مگه پونصدی رو شما ندادی گفتم نه !!!! دیشب هم چون اون شیر پریشبیه بوی ترشیدگی میداد (با اینکه پاکبان هم بود) رفته بودم اونو پس بدم و یه شیر دیگه بردارم .سروین هم یه آدامس باربی و یه شیرکاکائو برداشت .دیشب حواس آقا سوپری جمع بود اما وقتی اومدم خونه دیدم توی کیسه به جز شیر ۲ تا چسب زخم و یه آدامس خرسی و یه آدامس ۱۰۰ تومانی هم گذاشته.دیگه می خواستم داد بزنم. شب موضوع رو به همسرجان گفتم . همسر جان گفت اصلا این قضیه رو فراموش کن من که خسته شدم.دوباره می خوای بری بگی چرا آدامس گذاشتی!!!! به نظر شما برم بهش بگم یا اینا کادوی ولنتاین این ۴ نفر به ما بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی مثلا چسب زخم برای همسر جان آدامس خرسی برای سروین آدامس ۱۰۰ تومانی(همونا که ۵ تا ورقه آدامس توشه) برای من بوده؟؟؟؟
راستی این سوپر مجهز به دوربین مدار بسته هم هست. تقویم سال دیگه رو دیدین؟ تعطیلیها مثل امسال اصلا جمعه نیست یا سه شنبه است یا چهارشنبه خیلی عالیه نه؟ عالیترینشون میدونید کی هست؟ ۱۴ و ۱۵ خرداد که می شه سه شنبه و چهارشنبه بعد تازه ۱۸ خرداد که شنبه بعدش می شه شهادت حضرت زهراست بازم تعطیله یعنی می شه۵ روز (از عید هم بیشتر) از حالا به فکر اون ۵ روز باشید و برنامه ریزی کنید (گوش شیطون کر)
******************************* پریروز ۲۲ بهمن بود برای من ۲۲ بهمن به جز ۲۲ بهمن بودنش یاد آور خاطره روزیه که همسرجان کلی راه کوبید و اومد در خونه ما که کادوی ولنتاین و تولدم رو بده و بره. ۶ سال پیش بود اون روز من و مادرم و خانم حسینی از صبح داشتیم خونه رو تمیز می کردیم.چون مادرم احتمال می داد خبرایی بشه گردگیری اون سال رو خیلی زود شروع کرده بود. من و همسرجان هر شب ساعت ۷ قرار تلفنی داشتیم.اما اون روز ساعت ۱۶:۵۰ دقیقه زنگ زد اون هم از یه جای شلوغ .تعجب کردم گفتم چرا انقدر زود و اصلا کجایی؟ گفت : سر کوچه تون !!! اون موقع پدرم هنوز کامل در جریان نبود .زود به مامانم گفتم که الان همسر آینده میاد بابا رو مطلع کن.بابا هول شده بود. خیلی خنده دار بود !! پدرم می گفت شما خودتون برید جلوی در من روم نمی شه بیام چی بگم؟ اوه!! خانم حسینی رو چه کار کنیم؟ اگه بفهمه بد می شه!! خانم حسینی نظافتچی اداره مون بود .خیلی سریع رفتم سراغش و بهش گفتم خانم حسینی جان دیگه بسه تمومش کن مگه نمی خواستی آخر کار یه دوش هم بگیری بدو الان وقتشه.نفهمیدم چه جوری بنده خدا رو چپوندم تو حموم . بعد هم رفتم به خودم رسیدم.همسر آینده دیگه حالا پشت در بود.یه دست کت و شلوار سبز پر رنگ پوشیده بود .وای که چقدر شیک بود. (اون موقع نمی تونستم ازش بپرسم که تو چقدر کت و شلوار داری هر دفعه میای یکیشونو می پوشی و دل ما رو می بری) هر چی مامانم بهش اصرار کردن که بیاد تو قبول نکرد. اون روز همسر جان برای من عطر ریبلیون خریده بود با یه کادوی خیلی خوشگل که یه کاغذ کشی سرخابی بود که روش زرورق داشت با روبانهای سفید و قرمز بسته شده بود. اولین کادوی ولنتاین هم یه قلب سوراخ بود توی یه جعبه قرمز با کلی شکلات دیاموند.روی جعبه هم روی یک تیکه مقوای قرمز با ماژیک طلایی نوشته بود فُر یو اون قلب الان چسبیده به دیوار اتاقمون .جعبه اش هم شده جعبه نوار های کاستمون. همون روز من هم عاشق تو شدم .برای همین دیگه عید قربان و عید غدیر رو فراموش کردم و ۴ روز بعد به عقد تو در اومدم.(می بینی چه زود خر شدم یعنی طبق اون تاریخ پس فردا ۶ امین سالگرد عقد من و توئه!!! مبارکه!! **************************************** در پی تبلیغات مکرر آلوچه خانم امروز فیلم سنتوری رو دیدم.من زیاد اهل فیلم نیستم . ولی سنتوری واقعا فیلم عالیی بود من از اون صحنه که علی دنبال قلم می گشت و بین زنهای جلسه ای و روحانی مجلس دنبال قلم می گشت و هیچ کس قلمی نداشت .تا جاییکه گفت بابا اینجا هیچ کی چیزی نمی نویسه.اینجا قلم پیدا نمی شه صحنه بعدی جاییکه پیراهن هانیه رو دستش می گیره و یاد خاطراتش با هانیه می افته و میگه ولی هانیه خانم ما بالاخره نفهمیدیم تو از چی این مرتیکه خوشت اومده یعنی میتونی یعنی میشه با اون هم جایی بری که با من رفتی ؟ با اون هم همون غذایی رو بخوری که با من خوردی ؟ با اون هم همون کاری رو بکنی که با من کردی؟ ولی حیف و صد حیف که این فیلم رو نمایش ندادن.خوب از قدیم هم گفتن حقیقت تلخه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:19 توسط مامان سروین |
|
|
آره عزیزم سرکار خانم فلانی مدیر مهد قبلی سروین جون من از اول تو رو شناخته بودم . اما دختر معصوم من به عشق خاله فلان که از قضا خواهر تو بود و چند تا دوستی که داشت اونجا میومد.
من هم وقتی دیدم دیگه هیچ کدوم از اونها نیستن و بالتبع بچه من دیگه بهونه ای برای موندن نداره خیلی زود مهدشو عوض کردم. چند روز قبل تماس گرفتم وسیله های سروین رو آماده کنن. خاله ایکس گفت شما باید اول با مهد تسویه حساب کنین بعد وسیله های سروین رو بگیرین.من هم گفتم این شما بودین که قبل از اومدن تعرفه شهریه رو زیاد کردین کسی که باید تسویه کنه شما هستین نه من.بعد هم گفتم من با شما هیچ حرفی ندارم من با خانم مدیر صحبت می کنم شما فقط وسیله های سروین رو جمع کنید. روز یک شنبه ۲ ساعت مرخصی گرفتم تا زودتر برسم و برم وسیله های سروین رو بگیرم. به محض پیاده شدن از تاکسی یه دفعه موبایلم زنگ خورد دیدم از مهده. و به من می گه مامان سروین خاله ایکس که قرار بود وسیله های سروین رو تحویل بده حالش بد شده زود رفته.منو بگی دیگه کارد می زدی خونم در نمیومد. گفتم شما منو مسخره کردین .من چند روزه تماس گرفتم و گفتم .اما اون خاله بی تربیت تق گوشی رو گذاشت. توی این فاصله سریع با مدیر مهد تماس گرفتم. بهش گفتم که چرا این کار و می کنید. گفت شما به مهد بدهکارید و باید ما به التفاوت آذر و دی که تعرف اومده رو بدید .من هم گفتم طبق تعرفه اگر بخواهید عمل کنید.شما اصلا بی خود امسال شهریه رو زیاد کردید. مابه التفاوت چیزی که من بیشتر دادم از این مابه التفاوت شما اگر کم بشه شما باید یه چیزی هم به من بدید. گفت ما انقدر زحمت می کشیم .من از مهدهای دیگه کمتر می گیرم گفتم اگر مهدت کیفیت داشت من بدون چون و چرا ماهی ۱۰۰ تومان هم میدادم.بچه من یک سال اونجا بود دستشویی بزرگشو اونجا نکرد هر بار گفتم گفتید داریم روش کار می کنیم.مگه پرونده هسته ای بود که انقدر روش کار می کردید. گفتم کلاس اضافه ای که تو هر ماه بابتش از من پول می گرفتی چی بود؟تازه در تعریف کلاس اضافه داریم که باید مربی جدا بچه داشته باشه .مربی جدای شما کی بود؟ گفت موسیقی. همون که عمو محمود دوشنبه ها میومد برای بچه ها ارگ می زد!!! گفتم خوب اون ارگ بزنه به بچه من چه مروبط اون چی یاد می گیره. گفت: شما نمیدونید!! بچه ها همین جوری نت ها رو یاد می گیرن. گفتم: خوب اگه اینجوریه توی خونه خودم براش تلویزیون و روشن می کنم از صبح تا شب براش آهنگ میذارم خونه آرومترم هست بهتر نتها رو یاد می گیره.و بعد اضافه کردم: یا من تعریف کلاس موسیقی رو نمیدون یا تعریفش عوض شده. کلاس موسیقی باید دست هر بچه ای یه ساز باشه . نتخونی یاد بچه بدن نه اینجوری که شما می گین. خلاصه دیدم بخوام با این بحث کنم بقیه کلاساشم همین مدلیه. به قول خودش کلاس یوگا و سفال و نمایش خلاق و نقاشی.فقط من این وسط مخابرات و خوشحال کردم تا یه پولی به جیب بزنن. واسه همین گفتم: حالا در هر صورت شما به مهد یه زنگ بزن وسیله ها رو به من بدن . در مورد تسویه حساب باز با هم صحبت می کنیم. رسیدم به مهد ... اون خاله رو دار که گوشی رو قطع کرد گفت من از شما انتظار نداشتم .گفتم :هر اداره ای وقتی یه کارمند می ره مرخصی کس دیگری رو جانشینش میذارن شما چطور این مطلبو نمیدونید.در ضمن خانم فلانی هم همین الان با شما تماس می گیرن. گفت : ااا شما زنگ زدین به خانم فلانی .گفتم : خوب آره!! گفت اون ۱۰ روزه تصادف کرده توی بیمارستانه. صورتش داغونه نمیتونه حرف بزنه. گفتم : نه مشکلی نداشت با من راحت حرف زد. حالا فکر کردین از ۱۴۰۰۰ تومان لوازم التحریر چی به من پس داد؟ یه پاستل با کلی رنگ تکراری یه جعبه مداد رنگی. . . من می دونستم اونها چیزی به من پس نمیدن.بیشتر دفتر کاراش برام مهم بود که یادگار کل دوسالیه که مهد رفته. | | | حالا غرض از گفتن تمام این مطالب این بود که همیشه باید از تمام حق و حقوق شهروندی و اجتماعیمون خبر داشته باشیم .چون خیلی زود افراد سودجو کلاه سرمون میذارن. لازم به ذکره که الان تعرفه شهریه مهد های کودک سطح تهران مصوبه آذر ۸۶ به این شرحه: پایه شهریه: ۶۶ هزار تومان بابت هر کلاس اضافه : ۳۰۰۰ تومان بابت ۱ ساعت اضافه موندن بچه : تا سقف ۶۰۰۰ تومان تعریف کلاس اضافه: داشتن مربی جدا برای اون کلاس و یاد گرفتن اصولی اون مبحث نه مثل کلاس موسیقی مهد قبلی سروین. برای گردشهای تفریحی و لوازم التحریر و لوازم بهداشتی اعم از صابون مایع و دستمال کاغذی مهد نباید پول اضافه ای از والدین دریافت کنه. ************************* هفته پیش برای سروین یه لباس عروس خریدم .تمامش تور ارگانزاست.خیلی پف داره و خوشگله. خیلی خوشحال شد .انقدر که اگه هوا سرد نبود با همون لباس از اتاق پرو میومد بیرون. توی این مدت ۴ سال هیچ چیز به اندازه این پیراهن ناقابل دخترم رو خوشحال نکرده بود. نمیدونید من و پدرش چقدر کیف می کردیم وقتی که توی این لباس میدیدیمش.دختر شیطون ما داماد رو هم انتخاب کرده بود و اصرار داشت من براش کت و شلوار بخرم. گفتم دختر جان کت و شلوارشو مامان خودش باید بخره به من ربطی نداره. وقتی رسیدیم خونه و لباس و پوشید کم کم تمام برنامهای شب عروسیشو رو کرد.به این ترتیب: مامان شما از اینور بیاین بابا از اونور.به عکس فروش هم زنگ بزن بیاد از من و اشکان عکس بگیره.میوه هم بگیرید. انقدر گفت که من و پدرش هم نا خود آگاه وارد بحث شدیم . که مهریه رو چقدر بگیم و من می گفتم مثل الان نیستا که تو همه اش ساکتی اون موقع تو باید حرف بزنی.پدرش هم می گفت حالا من یه چیزی می گم. یه وقت به خودمون اومدیم دیدیم با یه لباس عروس فسقلی ما شوخی شوخی تا کجا رفتیم. بعد هم من به سروین گفتم. سروین جون فکر اشکان و از کله ات بیار بیرون من تو رو به اشکان نمیدم. ما فقط با اونا دوستیم همین .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10:16 توسط مامان سروین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:27 توسط مامان سروین |
|
|
در پست قبلی من گفتم توی مهد دخترم بهشون قران آموزش میدن.
لازمه بگم که این به این معنی نبود که یه قران کامل رو بذارن جلوشون و شروع کنن یاد بدن و برن جلو. بلکه اینجوری که من توی کتاب دیدم.مسائلی مثل مسخره کردن آزار و اذیت دیگران دروغ گویی و مفاهیمی از این دست رو به صورت نقاشی کشیدن تا بچه ها رنگشون کنن و بعد مربی راجع به هر کدوم از این کارهای بد توضیح میده.بعد از اینها کم کم با روش اشاره و بعد از اون آشنایی با حروف و کلمات قران رو یاد بچه ها میدن. حتی با کمک بچه ها راجع به هرکدوم از این مسائل نمایش هم بازی می کنن و شعر می خونن. کلاس به خودی خود کسل کننده نیست. ظاهرا مربی هم سعی می کنه کلاس رو خیلی اکتیو و شاد برگزار کنه. چون روزایی که سروین این کلاسو داره خیلی ذوق داره برای رفتن به مهد. در مورد اون دوستی که به این مساله ایراد گرفته بود که رقص حرومه و این حرفا! عزیز من ! یعنی رقص گناهش از دزدی و مال بیت المال خوری و هزار دوز و دغل دیگه سنگین تره. مطمئن باش بچه من نون حلال می خوره.یاد می گیره دزدی نکنه .به کسی تهمت و افترا نببنده.دروغ نگه.پشت سر کسی حرف نزنه.اما در عین حال یک موجود منفعل و بی اختیار نیست یاد می گیره اون طور که دوست داره زندگی کنه. مطمئن باش اونقدر محکم بارش میارم که هیچ طوفانی نتونه اونو بلرزونه و روش زندگیشو تا چشمش به کسی بیافته عوض کنه. در ضمن ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمون .در بین تمام اقوام ایرانی رقص وجود داره. رقص ترکی . عربی . کردی.لری .و..... بعد هم اینکه خواهش می کنم از تو وهرکس دیگه ای که اینطور فکر می کنه.انقدر به این موضوع و موضاعاتی از این دست از کمر به پایین نگاه نکنید.چون در مورد خودم دیدن یک رقص خوب و عالی من رو به وجد میاره.رقصنده رو به خاطر هنرش تحسین می کنم.همونطور که یک نوازنده آهنگی رو عالی بنوازه یا همونطور که صوت عبدالباسط رو می پسندم و از شنیدن این صدا به اوج می رسم. اما گاهی دوست دارم عبدالباسط گوش بدم گاهی با صدای هایده به وجد میام. گاهی با صدا و ترانه های اندی و غیره. پس این به خودت بستگی داره که هر چیزی رو چطور ببینی.در ضمن خدا هم انقدر بیکار نیست که من و تو رو به خاطر رقصیدن یا رقص دیدن مواخذه کنه.اول با از من و تو گنده تراش تسویه حساب می کنه. عزیزکم! توی این دوره و زمونه ای که اینقدر فرصت های شادی و شاد بودن اندکه .چرا چنین موقعیت هایی رو از خودمون دور کنیم و به صورت تابو بهش نگاه کنیم. در آخر اینکه: چشمها را باید شست جور دیگر باید دید...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 8:26 توسط مامان سروین |
|
|
بالاخره مهد سروینو بعد از رایزنیهای فراوانی که با پدرش داشتیم .عوض کردیم.
۱-اسم مهد سروین خانه مهر ۲-در این مهد مربیها مقنعه و روسری به سرشون نمیذارن.کاملا آرایش کرده.موها مرتب شده و های لایت شده.گاهی هم رنگ شده.اونقدر آرایشها غلیظه که فکر می کنی مربیها دارن خودشون رو برای یک عروسی مجلل آماده می کنن. ۳-سیستم گرمایشی شوفاژه نه بخاری گازی که انقدر هم روزانه تلفات میده .تازه نزدیک شدن هم بهش خطرناکه.جلوی تمام رادیاتورها رو هم با یه فاصله ۳۰ سانتی فوم کشیدن. ۴-مهد ۳ طبقه است.سروین اینا در طبقه دوم هستن و برای ناهار به طبقه سوم میرن.سالن ناهارخوریشون کفش سنگ گرانیته و خیلی تمیز و براقه. ۵- صبحانه شنبه ها نیمروئه.یه روز هم عدسی میدن. ولی سوپ نمیدن. ۶-با همون شهریه که میدیم ۵ تا کلاس اضافه با مربیهای جداگونه دارن.به این ترتیب: زبان و قران و رقص و سفال و نقاشی ۷-برای قرانشون ۲ تا کتاب بهشون دادن که در نهایت بچه اونطور که من دیدم با سواد هم می شه. ۸-سروین خیلی از داشتن کتابها ذوق کرده.چون قطر کتابا از کتابای داستانش بیشتره.و کتاباش شبیه کتابای ما شده. ۹-از ساعت ۱ تا ۳ وقت خوابشونه.مهد قبلی فقط ۱ ساعت می خوابیدن. ۱۰-این مهد توی کوچه است و بر خیابون نیست .برای همین دیگه بچه ها از آلودگی هوا و آلودگی صوتی دورترن و جای مهد خیلی دنج و آرومه. ۱۱-مهمتر از همه این که این مهد درست روبروی خیابون ماست ما جنوبی هستیم و مهد در خیابون شمالی. ۱۲- امیدوارم سروین جذابیتهای این مهد براش ادامه دار باشه و مشکلی براش پیش نیاد ۱۳- روز اول (یعنی همین شنبه که گذشت) انقدر فکرم درگیر بود و از طرفی میخواستم سریع برسم که تاکسی رو عوضی سوار شدم و رفتم یه جای دیگه.اول گریه ام گرفته بود اما بعد کلی به خودم و این حواس پرتیم خندیدم.اون روز پدرش خودشو سریع رسوند و ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه از مهد گرفتش. تا ساعت پنج و نیم هم اومد دنبال من. ۱۴- شهریه این مهد یه چند هزار تومنی گرونتره. پی نوشت:سه شنبه ها هم رقص دارن و هم قران.سه شنبه ها باید با دامن یا سارافون برن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:34 توسط مامان سروین |
|
دیروز تولدم بود. تولدم مبارک! |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:53 توسط مامان سروین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:8 توسط مامان سروین |
|
|
با اجازه فرناز این پستو بدون عکس سروین میذارم.
پریشب شبکه ۲ ساعت ۹:۳۰ شب فیلم مرگ دیگری رو گذاشته بود. اون زمون که تلویزیون ۲ تا شبکه بیشتر نداشت و ویدئو هم ممنوع بود و ماهواره و کامپیوتر و اینترنتی هم نبود.مجبور بودیم همین رشغالای* تلویزیونو بریزیم تو معده مغزمون. ما هم که بچه اون موقع هم مثل حالا نبود که زیر نویس کنن این فیلم زیر چند ساله.همه با هم مینشستیم و فیلم می دیدیم. چه دردسرتون بدم اگه یکی همین حالا هم از من بپرسه وحشتناکترین فیلم تاریخ سینما چی بوده من می گم همین فیلم .باور کنید طوری نفرت و انزجار از این فیلم در وجود منه که با شنیدن اسمشم حالت اشمئزاز بدی بهم دست میده.الانم که خرس گنده شدم هم نمیتونم این فیلمو ببینم.آها ! یه فیلم دیگه هم بود توبه نصوح.ولی اون فیلم مرگ دیگری خیلی بدتر بود. وای خدا آخه من بچه فسقلی چه گناهی کرده بودم باید این اراجیفو می دیدم.از همون بچگی یه غرور خاصی هم داشتم زورم میومد بگم می ترسم و این حرفا تا آخر فیلمو می دیدم. به همین دلیل حالا خیلی سعی می کنم این قضیه زیر ۱۰ سال و ۱۲ سال رو برای سروین رعایت کنم.تا روح بزرگ دختر کوچولوم با این فیلما آسیب نبینه. ولی اون موقع کم بودن شبکه های تلویزیون و نبود رسانه هایی که حالا وجود دارن یه مزیتی برای من و خانواده ام داشت.(میگم خانواده ام چون از بقیه خبر ندارم) مزیت هم این بود که ما همه مون بد جوری کتابخون بودیم.سر کتاب توی خونمون دعوا بود.مخصوصا ترجمه های ذبیح الله منصوری.چون من از همه کوچیکتر بودم همیشه دیرتر شروع می کردم و وقتی بقیه راجع به مطالب کتاب بحث می کردن من بی اطلاع بودم اما بالاخره خوبیش این بود که من هم اون کتابا رو می خوندم حالا چه زود چه دیر. برادر بزرگم که گنجینه ای داشت از این لحاظ تمام کتابای عزیز نسین .صادق هدایت.صمد بهرنگی .صادق چوبک.بزرگ علوی رو داشت.اما حالا یه نو جوون ۱۰-۱۵ ساله به جز کتابای درسیش چه مطالعه دیگه ای داره؟ تازه به همه اینا اشتراک سالیانه سروش نوجوان رو هم باید اضافه کنم که این یکی رو مدیون پدر عزیزم هستم.چون این مجله مختص خودم بود و توی خونه طالب دیگه ای نداشت واو به واوشو می خوندم و لذت می بردم. * رشغال در گویش کرمانیها به معنی آشغاله.به کسر ر و به سکون شین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 9:9 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرجان(از قلب کویر) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |