![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ سروین و گاهی هم مامان و بابای سروین جونه |
|
چکمه
پوتین تبرّج انرژی هسته ای احمدی نژاد سردار احمدی مقدم تورم حلالیت گرانی میوه طرح جدید امنیت اجتماعی کاپشن احمدی نژاد استخدام رسمی وضعیت آب و هوا ساعت شنی قطارهای رجا واکسن سرماخوردگی بچه دوم پنگان آذر عروسی فارماتون زینک پلاس سهمیه بندی بنزین کارت سوخت شیر پرچرب سر شیر گاو میش نوکیا لیمو ترش پیامک نوا نغمه وضعیت استخدام قهر و آشتی هومیوپاتی بازی مار گوشی نوکیا ریزش مو گوش درد جرم گوش شام چی بپزم هایدا روسپیان سودا زده من فید بارون
............................................................................................................................ تعجب نکنید!! اینها کلماتی هستن که توی این یک ماه اخیر خیلی توی ذهن من چرخیدن.بعضیهاشونم همیشه مهمون ذهن من هستن.بعضیها هم با سرعت نور اومدن و رفتن شما کلمات کلیدی ذهنتون توی این 1 ماه اخیر چی بوده؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:6 توسط مامان سروین |
|
|
سروین هفته پیش به همراه مادر من خونه خاله اش بود.شب که خاله اش اومد دید شارژر باتریش شکسته.چون هیچ بچه دیگه ای اونجا نبوده به جز سروین. خواهرم کاملا مطمئن بود که حتما سروین دو شاخه شارژر رو شکسته .من هم هرچی به سروین می گفتم که تو شکستی یا نه می گفت نه من نشکستم.
من هم به خواهرم می گفتم که بچه من دروغ نمی گه اگه شکسته باشه می گه شکستم لطفا به بچه من تهمت نزن.خلاصه یه هفته گذشت.شارژر رو همسر گرامی درست کرد و تحویل خواهر ما داد.اما باز هم خواهرم دست بردار نبود و به من می گفت چقدر تو خری!! که حرف بچه رو باور می کنی .اون داره به تو دروغ می گه.من و بگی دیشب کلی به احساسات مادرانه ام برخورد و پیش خودم گفتم اگه از حالا این فیسقیلی بخواد سر منو کلاه بذاره دیگه وقتی بزرگ بشه از پسش بر نمیام. برای همین سروین و بردم توی اتاق و کلی سر به سرش گذاشتم وقتی دیدم آماده است بهش گفتم سروین جون تو شارژر خاله رو شکستی یا نشکستی؟ به من بگو من به کسی نمی گم دعواتم نمی کنم.باشه؟ حالا می گی؟ دوباره سروین گفت : نه من نشکستم. خلاصه از ما ابرام و از سروین انکار.بالاخره بچه ام اعتراف کرد و پرده از این راز سر به مهر برداشت: من اون روز می خواستم از پنجره بیرون و ببینم قدم نمی رسید.ملافه (ملحفه خودمون) گذاشتم زیر پام باز قدم نرسید.منم این شارژر و گذاشتم زیر پام.بعد نمیدونم چطور شد خودش شکست. اون لحظه انقدر از دستش خندیدم که نگو انگار بامزه ترین جک دنیا رو شنیدم.خوب واقعا بچه ام راست می گفت اون شارژر رو نشکسته بود.خودش شکسته بود ------------------------------------------------------------------------------------------- اون همکار خالی بندم و یادتون میاد ؟ همون خانم خ چند روز پیش اومد پیش منو گفت خانم فلانی نمیدونم با این وسواس علی (شوهرش) چکار کنم. چند وقت پیش توی یکی از قابلمه هامون سوسک بود کل سرویس قابلمه رو شب گذاشت دم در خونه.با هرچی که دور و بر قابلمه ها بود از سیخ کباب و جا سیخی و کوفت و زهرمار. منم بهش گفتم :(اینا رو با عشوه و کلی ادا اطوار بخونید) حالا تو به من بگو با وسواس شوهرم چکار کنم.چند وقت پیش توی طلاهام سوسک بود کل طلاها رو شب گذاشت پشت در.وقتی دید من هاج و واج موندم. گفت : عزیزم اصلا غصه نخور فردا برات سرویس جواهر می خرم!!! فرداش رفت برام سرویس جواهر خرید. راستی خانم خ شما چقدر بی کلاسید.مگه توی خونتون سوسک دارید؟ اینی که من می گم مال خونه قبلیمونه نه اینجا. واه ه ه !!!! پیف پیف!!!!
پی نوشت۱:این متن توی مسنجرم بود خیلی بامزه بود گذاشتم شما هام کیفشو ببرید: which citizens likes which PC functions? Tehran:shortcut; Qazvin:backup; Isfahan:save; Shiraz:ignore; Rasht:share; Tabriz:hang!!! پی نوشت۲:زیبایی ریاضیات رو ببینید : |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:48 توسط مامان سروین |
|
|
۳ ساله که باهم ازدواج کردن .مرد عادت داشته قبل از ازدواج چت کنه .اون هم با عناصر اناث.که این عناصر اناث گاهی وقتا توی وب کماشون نیمه عریان بودن و خودشون رو به این آقا راحت نشون میدادن.مثل اعتیاد به مواد مخدر بعد از ازدواج هم این عادت از سر مرد نیافتاده.اما همسرش نمیتونسته با این موضوع کنار بیاد و گاه و بیگاه بهش تذکر میداده.کم کم مرد وقتی می بینه توی خونه راحت نیست.چت هاشو می کشه به اداره.از کامپیوتر همکاراش استفاده می کرده و به چتای آنچنانیش میرسیده.دست آخر بحران توی خونه حادتر می شه و خانم بعد از یه قهر ۲ هفته ای میاد و کل اثاثاشو از خونه جمع می کنه و میبره.دادخواست طلاق میده.از اونجا که خانواده پسر وضعشون خوب بوده .مهرشم راحت می گیره . می ره دنبال زندگیش.یه زندگی ۳ ساله به راحتی از هم می پاشه.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------- مرد دانشجوی شهرستان بوده.چون خانواده شهرستانیی هم داشته صلاح نمیدونن پسرشون تنها بمونه خیلی سنتی و ابتدایی میرن براش خواستگاری و دختر و پسر ۲ جلسه با هم حرف میزنن.بلافاصله عقد و عروسی و بچه.مرد خیلی با استعداد بوده توی شهرستان پیشرفتشو می کنه و دیگه شهرستان راضیش نمی کنه.پس بار سفر میبندن و میان تهران.مرد می شه استاد دانشگاه.روز به روز اعتبارش بیشتر می شه.به تیپش هم خیلی می رسه.دانشجوها هم که اکثرا خوش بر و رو و بچه تهران.مرد کم میاره دل می بنده به یکی از دانشجوهاش اما بهش نمی گه زن داره و حتی بچه داره.بعد از مدتی که دختر حسابی بهش دل میبنده پرده از رازش برداشته می شه. دنیا پیش چشمش تیره و تار می شه.خیلی زود کنار می کشه.امامرد حالا دیگه کاملا همسرش از چشمش افتاده.اما هنوز عرق شهرستانیها رو داره و دلش نمیاد زنشو طلاق بده.نگهش میداره اما به تمام کثافتکاریهاش ادامه میده. حرفشم اینه که این منو از اول درک نمی کرده منو نمی فهمه.راضیم نمی کنه.آخه یکی نیست بگه بعد از ۱۰ سال حالا فهمیدی؟ چرا از اول فکراتو نکرده بودی؟ چرا دختر مردمو بدبخت کردی؟ حالا که چند نفر می شناسنت و برات تره خورد می کنن و دور و برتو گرفتن فکر کردی چه خبره؟ تو کی هستی ؟ که به خودت چنین اجازه ای میدی؟ اون بچه چه گناهی کرده؟وقتی تو که آدم تحصیل کرده این جامعه هستی و اهل قلمی اینطوری هستی وای به حال عمله هاش و افراد عامی -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دختر خیلی خوش بر و روئه .قد بلند و سفید رو .روابط عمومیش عالی .زود با همه همکاراش صمیمی می شه و بگو بخند داره.اما پشت چهره اش فقط یه دختر پاک و معصومه. اما مدیر عامل بیمار شرکت از این رفتارا سو ء تعبیر می کنه و فکر می کنه قلب دختر رو راحت میتونه تصرف کنه.حتی با وجود داشتن زن.طبق معمول دختر قراره بره ماموریت . اما اینبار مدیر عامل عوض ۱ بلیط ۲ تا بلیط می گیره .دختر هر بار یه جوری شونه خالی می کنه و قید ماموریت جدید رو می زنه.۱ هفته ۲ هفته... تا آخر یه روز مدیر عامل صداش می کنه و خیلی (ارواح عمه اش) منطقی براش یه نمودار می کشه. به نام نمودار احساس و زمان.بهش می گه این نمودار یه جاهایی بالا رفته یه جاهایی پایین اومده .ولی حالا پایینه.تو باید بیاریش بالا.اگه میتونی بمون اگه نه خداحافظ شما!!! دختر به همین راحتی اخراج می شه این روایتهای تلخ رو طی همین چند هفته اخیر شنیدم و دیدم.خیلی دلم گرفت.نمیدونم توی هر کدوم از این ماجراها کی مقصر بوده؟ چرا این مسائل پیش اومده؟ چطور می شد از بروز این اتفاقا جلوگیری کرد؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:50 توسط مامان سروین |
|
|
یک هفته است دنبال یه برنامه ام که فایلهای تصویری برنامه های صدا و سیما رو بتونم سیو کنم روی هارد برای خودم.چون آرشیو برنامه های صدا و سیما 1 ماهه است.بعد از یک ماه برنامه رو بر میدارن.
اگه برین می بینین که نمیشه برنامه رو دانلود کرد.چون اون وقت سروش سیماییها از نون خوردن میافتن. برای هر برنامه چه 1 دقیقه چه 1 ساعت 3000 تومان می گیرن تازه هزینه پیک هم جداست.خلاصه چه دردسرتون بدم نتیجه این سرچ یک هفته ای شده برنامه ویدئو گت (ببخشید هرکار کردم فونتم انغلیزی نشد .کامپیوترم ریست لازمه اما وقتشو ندارم.هرجور شده باید پستمو بذارم).توی سی دی های کینگ 2007 پیداش کردم.البته سی دی ها رو جابجا آوردم این شد که امروز هم نتونستم امتحانش کنم.یعنی باز هم معلوم نیست جواب بگیرم. خوب حالا نتیجه اینکه اگه کسی راه بهتری بلده و میدونه هل من ناصر ینصرنی دیگه!!!
می خواستم پیگیری کنم ببینم برای ادامه دادن درسم این فراگیرای پیام نور چطوره.از یکی از استادای دانشگاه شریف پی جور شدم.بهم گفتن اگه دنبال مدرکی آره ولی اگر دنبال چیز یاد گرفتنی کلا بی خیال درس شو.چون انقدر مزایا و دستمزد اساتید مخصوصا در این دوساله کم شده که زیاد نشده دیگه انگیزه ای برای تدریس خوب و وقت گذاشتن اساسی برای هیچ کس نمونده. شنیدن این حرفا واقعا باعث تاسفه.همین می شه که همه میذارن میرن.چون اینجا نه احترامی می بینن نه ارزشی و اونطور که شایسته شونه ازشون تقدیر نمی شه. حالا اینجا تازه تهرانه وای به حال دانشگاههای استانهای دیگه و بدتر از اون وای به حال این همه واحد دانشگاه آزاد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:42 توسط مامان سروین |
|
|
بلفی جون منو به این بازی دعوت کرده که ببینم ۷ تا کلمه ای که سرچندگان با اون به وبلاگ من رسیدن چی بوده و چه کلماتی بیشتر سرچیده شده اند.
۱- سروین:لابد میخواستن اسم بچه شونو بذارن سروین.سروین جون دست ننه ات درد نکنه با این اسم یونیک و نامبر وان. حالا که بحث اسم سروین شد این رو هم اضافه کنم که اسم دخترکم رو از روی اسم کیف و کفش سروین خیابون ونک انتخاب کردم.که دو تا مغازه با فاصله کم توی خیابون ونکه.خداییش هم کیفها و هم کفشای این دو فروشگاه خیلی عالی و شیک هستن.اگه رفتین دیدین گرونه نگران نشین چون اولین جمعه اسفند هر سال حراج می ذاره.خانمهای علاقمند و با پشتکار هم از ساعات اولیه صبح صف می کشن. بشتابید.... ۲-فیلم تجاوز: چه خشن .اصلا به قول آقا فرزاد زشته زشته!!! انگشت سبابه ام هم توی هوا داره تکون می خوره. ۳-رستورانهای مشهد: هرکس این سرچو کرده مطمئن باشه جواب درست گرفته.برین خوش بگذرین .بخورین و بلمبونین.گوارای وجود ۴-سروستان: جالبه .اول سروین بعد هم سروستان. ۵- سیپروهپتادین: همون داروی اشتها آوری که من به خورد سروین می دادم. ۶- سریال خانواده رابینسون: خدا رحمتش کنه دیگه تموم شد. ۷- فیلم تجاوز افغانی: آره من دیدم. حالا چی می گین؟ حرف حسابتون چیه؟ هرکس اینجا رو خوند خوشش اومد دعوته بسم الله شروع کنه ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:49 توسط مامان سروین |
|
|
سروین با گوش درد کنار نیومد و مجبور شدیم بالاخره امروز گوشش رو مثل پارسال شستشو بدیم.گریه کرد ولی از نتیجه راضی بود.بابا صد رحمت به گوش شرک!! انقدر توی گوش بچه ام جرم و آشغال بود که نگو.ولی راحت شد حالا تا سال دیگه خدا کریمه.
اگر برای خودتون یا عزیزانتون شستشوی گوش لازم شد بدونید بهترین روشش شستشو با آبه .خیلی هم با فشار آب رو وارد نمی کنن و می شه گفت سخت و ناراحت کننده نیست پی نوشت: من شنیده بودم که شستشوی گوش خیلی خوب نیست و برای پرده گوش ضرر داره.برای همین از چند تا دکتر راجع به این مساله سوال کردم. و بلا استثنا همه شون گفتن هیچ ضرری نداره.چون شستشو با آبه و فشار هم فشار مثبت به گوشه نه فشار منفی.یعنی دستگاه حالت مکش نداره. مورد بعدی که شنیده بودم این بود که گوشی که یه بار شستشو داده بشه.دیگه عادت می کنه همیشه فقط با شستشو جرماش تخلیه می شه. اما من این رو هم پرسیدم و جوابی که گرفتم این بود : مگه وقتی کسی حموم می ره باید بهش گفت نباید بری چون اگه یه بار بری حموم همیشه باید بری. منظور اینه که یک بار شستن هیچ ارتباطی به شستشوی دفعات بعد نداره . ممکنه گوشی فقط یک بار نیاز به شستشو داشته باشه و گوش دیگه هر سال. و ممکن هم هست با ریختن قطره گلیسیرین جرمها خودشون تخلیه بشن.
خودم هم خوبم ملالی نیست جز دوری شما. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 12:10 توسط مامان سروین |
|
|
اگر می خواهید ببینید فراوانی اسمتون چقدره روی لینک زیر کلیک کنید:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:0 توسط مامان سروین |
|
|
۱- سروین سرما خورده.این بار هنر کردم و به ضرب و زور آب پرتقال و لیمو و شلغم و فرنی نذاشتم تا حالا کارش به آنتی بیوتیک بکشه.دیشب که بهش با کلی نصیحت و زر زدنهای مادرانه یه بشقاب فرنی داغ دادم .به طوریکه عرق از سر و صورتش راه گرفته بود و باعث شد سرفه های ممتد شبانه اش بند بیاد نمیدونید چقدر احساس پیروزی و افتخار می کردم.
به تنها کسی که دم دست بود و میشد پز بدم همسر گرامی بود!!! ۲-امروز دقیقا ۵۰ روزه که ماشینمون رو تحویل گرفتیم اما هنوز خبری از کارت سوختش نیست.واقعا مسخره است.فقط خدا میدونه که برای بنزین زدن چه پدری ازمون درمیاد. آخه فکر نمی کنن کسی که ماشین می خره می خواد استفاده کنه برای تاقچه خونه اش دکور نمی خواد. ولی باز هم دست فک و فامیل و برو بچز درد نکنه .که تا حالا لنگ نموندیم.ایشالله کارت سوختمون که اومد از خجالت همه شون در میایم.البته اگه بیاد ۳-امان از آپارتمان های عمله ساز!!! یه وقتا به آقامون می گم خونمون مثل خونه اسباب بازیه.زیاد نباید توش باشیم.زیاد نباید ازش کار بکشیم.چون معمولا یا یه جاییش میریزه.یا آب میده.یا نم میده. خونمون کلنگی نیستا!! نه اشتباه نکنید.۶ سال ساخته. دیشب گلاب به روتون فاضلاب دستشوییش گرفته بود نم میداد با پارکینگ.خوبه حالا بالا سر کسی نیستیم.مدیر ساختمون هم نمیدونم چه خصومتی با ما پیدا کرده.با کمال عشق و محبت به همسایه بغلیمون فرمودن: چشمشون کور خودشون برن درست کنن. حالا دیگه ما نفهمیدیم برای چی چشممون کور.یا اصلا برای چی نیومد زنگ خودمون رو بزنه. یا اصلا برای چی به ما غیر مستقیم تاکید کرده که خودمون درست کنیم؟ مگر نه اینه که کل انشعابای فاضلاب آخرش به یه جا منتهی می شه. اصلا تا همین جا بسه.وبلاگم بو گرفت.خودمون یه خاکی بر سرش میریزیم. ۳-از مدیر ساختمون می گفتم.مدیر ساختمون ما یه خانم بیوه است.وقتی می بینمش همه چیش تکمیله فقط یه قداره کم داره.باهاش که حرف میزنی ناخودآگاه هی تن صداش میره بالا.منم که نجیب وقتی باهاش حرف میزنم نیمه های صحبتمون هی صدای اون میره بالا من هم برای اینکه بهش بفهمونم باید آروم صحبت کنه هی یواشتر حرف میزنم. وقتی میبینم نمی فهمه مجبور می شم بهش بگم لطفا آرومتر صحبت کنید.که این از ۱۰۰ تا کتک براش بدتره. الان نزدیک یک ساله که ما اینجاییم.راجع به مبلغ شارژ یه بار ازش سوال کردم و بهش گفتم که زیاده و ما با این مبلغ سرایدار هم میتونیم داشته باشیم.خانم بدجور به تیریش قباش برخورده.از اون موقع با ما چپ افتاده.بنده خدا توقع داشته ما هم مثل بقیه همسایه ها گوسفندی شارژ بدیم و هیچ چون و چرایی هم توش نباشه. توی جلسه ساختمون هم که ما حضور نداشتیم تا تونست ما رو ضایع کرد. از این کارش خیلی بدم اومد. جاییکه شخص حضور نداره تا از خودش دفاع کنه این قدر پشت سرش صفحه گذاشته بشه نهایت ناجوونمردیه ۴- این قسمتو یه بار نوشتم دیلیت کردم آخه بالای ۱۸ سال بود راجع به دیوارای نازک آپارتمان .....و همسایه های مشنگ .....و ساعت ۲ نصفه شب.... و یه جفت گوش تیز بیکار .... در مورد این قسمت و خونه های قبلی و فعلی و همسایه های مامانم اینا قد یه کتاب خاطره دارم.امان از اون شبایی که من بیخوابی بزنه به سرم و یک فروند همسایه فعال هم بغل گوشم باشه. ولی خداییش این مدل زندگی هم جکیه واسه خودش.ما که همسایه هامون شاد باشن کلی صفا می کنیم.حالا هر روز و هر شب دعوا داشتن .کاسه بشقاب برای هم پرت میکردن و فحش ناموسی میدادن خوب بود. به عنوان تجربه خدمت شما عرض شود که همسایه دیوار به دیوار یه عروس و داماد بی تجربه بودن دیگه واقعا معرکه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:17 توسط مامان سروین |
|
|
ما توی اتاقمون ۷ نفریم(بگو ماشالله!!!).بغل دستی من یه خانمه همسن و سال خودم.این خانم ۳ روزه اومده واحد ما قبلا ۲ طبقه پایین تر بود.
خیلی خانم خوبیه فقط مشکل خان "خ" اینه که خیلی پز میده.این پز دادنه و بالتبع خالی بندیهای مداومش مث چی می ره رو اعصاب آدم.نمونه اش: دیروز پرتقال آورده. میگه این مال باغ بابا ایناست باغ شمالشون موبایلش میافته زمین.میگه ای وای موبایل ۴۰۰ هزارتومنی هی میافته زمین.تا حالا چند بار کاورشو عوض کردم دیگه خسته شدم. ساعتش مارک ریموند ویله.که البته خودش یه جور دیگه تلفظ می کنه. بعد هی به ساعتش نگاه می کنه و می گه: علی (شوهرشه) جو گرفته اش رفته ۱ میلیون و ۲۰۰ پول پای این ساعت داده. من و همکار دیگرم که نمیدونم چرا اغلب مخاطب این خانم هستیم.هی عین احمقا باید نگاش کنیم و بگیم اااا نه بابا!!!! دیروز داشت پز میداد که تمام کیف و کفشاش همه مارک های معروفه.همکارمون هم آقای "ظ" دستش انداخت که (البته "خ" نفهمیده بود سرکاریه)همین الان برام اس ام اس اومد که کاتر پیلار حراج کرده تو به جای من برو بخر. این هم می گفت : نه !!! من فلان مارکو می پوشم که خودش کپسول هوا داره. "ظ" هم بهش گفت : این سرمه ایها که ۳ تا خط قرمز دارن خیلی خوبن ها همینا که با شلوار کردی می پوشن. خلاصه قیافه اش دیدنی بود موقع شنیدن این حرف صبحها که خانم هر روز با آژانس میاد .دیگه چقدر این موضوع رو به شکلای مختلف تو مغز ما کوبیده بماند. دیروز آژانسیه دیر اومده دنبالش می گه: روزی ۱۰۰۰۰ تومان داره از من می گیره بعد تازه دیر هم میاد دنبال من. اولین بار که این گوشی جدیدشو گرفته بود میدونید چه جوری اومد بالا و به ما گفت؟ در حالیکه شارژ گوشیش پر بود اومد از ما شارژر گوشیشو میخواست.که واقعا کارش مسخره بود خوب این از خانم "خ" اما یه آقای "ح" هم داریم .ایشون هم درگیر پز دادنه اما به یه شکل دیگه.ایشون مدرکش لیسانس فنیه.اما از اول مهر تونسته توی یکی از واحدای دانشگاه پیام نور برای خودش کلاسی دست و پا بکنه.دیگه ما روزگاری داریم با این آقا.خودش چپ و راست به خودش می گه استاد. نمونه اش: بچه ها هی می گن استاد استاد !! فلان چیز چی می شه چطوری می شه آها !! یادتونه گفتم اداره مون داره تغییر و تحول پیدا می کنه؟ قرار بود یه عده رو بفرستن یه جای دیگه.اون جا جای آدم حسابیا بود.ایشون هم انقدر رفته بود فک رئیس روسا رو پایین آورده بود که وقتی لیست اسامی اومد . اسم ایشون رو هم با خودکار آبی انتهای اون لیست تایپی وارد کرده بودن.دیگه آقای "ح" ما رو کچل کرد انقدر گفت منم باید برم اونجا اصلا نمیدونم کی اسم منو رد کرده .من خودم اصلا خبر نداشتم. ما هم که همه فضول !!! خودمون کشف کردیم قضیه از چه قرار بوده.ولی باز هم خودمون رو زدیم به خریت که آره بابا تو راست می گی! تو آقایی!! تو کاربلدی!! تو جیگری!!! تو ماهیی!!! ما هیچی حالیمون نیست. ما رو اونجا نرفستادن!! یه آقای "ظ" هم داریم تازه زن گرفته پسر بدی نیست ولی یه دفه میبینی توی جمعی که زن و مرد هستن شروع می کنه یه جک بی ناموسی تعریف می کنه.اون موقع یا باید سریع بحثو عوض کرد یا از خجالت آب شد رفت زیر زمین یا باید خودت رو به کریت و خریت بزنی!!
یه خانم "ح" هم داریم .ایشون هم که دنبال خر مرده میگرده تا پالونشو برداره.دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!! خلاصه جمع خل و چلا جمعه! خوش می گذره جون شما جای همتون خالی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 13:4 توسط مامان سروین |
|
|
اینترنتمون کنده و گاهی هم قطع
فعلا همین لینک زیر و فقط میتونم بفرستم.دیگه کفتر بازا هم سایت رسمی دارن. سایت تخصصی کفتر بازیه:
http://www.e-kaboutar.com/farsi/farsi.htm پی نوشت:عجب سوتیی!!! من و دلنوشته هام جان مرسی که منو با کامنتت خبر کردی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:35 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرجان(از قلب کویر) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |