تبليغاتX
سروستان
اینجا وبلاگ سروین و گاهی هم مامان و بابای سروین جونه
کشتی داره غرق می شه.دیروز ناخدا اینا رو می گفت.

می گفت ۳ جا میتونین برین.باید از این کشتی رفت.اگر بمونیم حتما غرق می شیم.

اونها خودشون قایق نجاتشون و برداشتن و دارن می رن.من و امثال من روی عرشه ایم.تا لحظه آخر میمونیم.یا غرق می شیم یا به ساحل نجات میرسیم.

فعلا داریم رفتن بقیه رو تماشا می کنیم.

برام دعا کنید. انرژی مثبت بفرستید.

پی نوشت۱:لعنت به هرچی مدیر بی کفایته

پی نوشت ۲:دیشب خیلی اعصابم خورد بود و دلم میخواست یه چیزی بشکنم و داغون کنم.اتفاقا دیدم توی یخچال یه نارگیل داریم.نارگیل و برداشتم و با یه گوشکوب .انقدر تق وتوق کوبیدم روش .و کیف کردم جاتون خالی.خلاصه حسابی له لوردش کردم.انقدر محکم می کوبیدم که هر تیکه اش یه گوشه خونه و آشپزخونه افتاد و شب که همسر گرامی اومد.جمع کردن و جارو کردنش رو به عهده گرفت.

وقتی که خوب خورد شد احساس پیروزی عجیبی می کردم و خیلی حس خوبی داشتم.

نارگیل موندگاری خوبی داره توصیه می کنم برای اینجور مواقع بگیرید و نگه دارید تا به چیزای دیگه و افراد دیگه صدمه نزنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:35  توسط مامان سروین | 
۱-اداره ما داره دچار تغییر و تحولات اساسی می شه .اما هنوز من به روی خودم نمیارم و وانمود می کنم همه چیز عادیه.چون اونجوری هم نفعی نمی برم . و اعصابم خرد می شه.

۲-مورفی جان کجایی که من امروز می خوام یه اصل به اصولت اضافه کنم و اون هم اینه:

اگر در محل کارت همه چیز عالی و اوکی بود.همکارای ماهی داشتی.رئیس گلی داشتی .مطمئن باش این شرایط زیاد پایدار نمی مونه .یا کل اداره منحل می شه.یا رئیست می ره کانادا.یا اینکه منتقل می شه به یه جای دیگه.ولی اگر همکار گ...ی داشتی بدون الی الابد باهاش توی یه اتاقی و همکار می مونی.

۳-دوستان من آدرس اریکه ایرانیان رو بلد نیستم.کاری هم اونجا ندارم .ولی خیلی دلم می خواد بدونم کجاست .هرکی می دونه برام کامنت بذاره.سایتشم رفتم.جالب اینجا بود که کلی اطلاعات از سالنها و امکاناتش داده اما زهی از یک آدرس کوچولو.

۴-تصمیم گرفتم موهامو رنگ کنم.خیلی سفید شده.پریروز که رفته بودم به یه مهمونی خودم دیگه داشتم خجالت می کشیدم از وضع کله ام.حالا باز هم خوب شد بعد از ۷ ماه ابروهامو برداشته بودم وگرنه باید خودکشی می کردم.تعریف رنگ موی اورئال رو شنیدم که می گن توی بوستان ازش دارن.باید یه سری برم اونجا .

۵-بالاخره ماشینمونو گرفتیم.به همسر گرامی گفتم این خرجش از خرج من برای تو بیشتره.روکش می خواد .قفل می خواد.دزد گیر می خواد.خوشبو کننده می خواد و خیلی چیزای دیگه.

دیشب رفته بودیم براش مانتو بخریم.من می گفتم چرمی آقامون می گفت مخمل .نه از مخملا خوشمون اومد نه از چرمیها.این شد که هیچ کدومو نخریدیم.فعلا بی حجاب میره بیرون.بهش گیر ندن خوبه.

دیشب به کله ام زد با اون پالتوی پوست به درد نخوری که مادر شوهر داده خودم براش لباس بدوزم.اما دلم واسه چرخم سوخت و پشیمون شدم.

۶-برای سروین یه شربت اشتها آور خریدم به نام فورت یا تریس اورکس.آقا معجزه می کنه.

این شربت ترکیبیه از سیپروهپتادین و کل ویتامینهای گروه ب.می گن سیپروهپتادین روی هیپوتالاموس اثر میذاره و به صورت مصنوعی اشتها برای بچه میاره.ولی هرچی که باشه دست سازنده اش درد نکنه.نمیدونید برای غذا دادن به یه بچه بد غذا چه کمک بزرگیه.

۷-هنوز فکرم درگیر کاره.میدونید اوضاع شرکت بدجوری به هم ریخته است .نه کاری هست نه رئیسی .ولی ارباب رجوع کما کان هست.

۸-سال ۸۲ برای مکانیزاسیون کار شرکت یه نرم افزار ۵ میلیاردی از یک شرکت لهستانی خریدن.که کلی عیب و ایراد داره تا الان که سال ۸۶ ه ۳ میلیارد تومان دیگه هم به اون شرکت دادن برای اضافه کردن بعضی چیزا.یا می شه گفت خیلی چیزا.

اما هنوز که هنوزه از استفاده کردن از این نرم افزار ۸ میلیاردی خبری نیست.تازه آموزشش هم چند بار برگزار شده.

وقتی این چیزا رو شنیدم خیلی دلم به حال خودم و شما ها و بقیه سوخت.آخه چرا ؟ چرا باید این پولها الکی خرج بشه و حروم بشه و بره تو جیب اجنبیها.توی همین ایران خودمون بهترین مهندس های نرم افزار رو داریم.یعنی اونا نمیتونستن چنین نرم افزاری بیرون بدن.تازه اصلا هم کاربر پسند نیست.

دیگه شنیدم فقط ۳۰۰ میلیون مشاور ایرانی پول گرفته.پس اگر شما هم مثل من توی خیابون این همه تویوتا کمری و ماکسیما و پرادو و رونیزو ....دیدید تعجب نکنید که بابا جان اینا پول از کجا میارن ؟

جوابش در خریت و پدرسوختگی یک عده دیگه خلاصه می شه.

تازه این همه خرج هم می کنن از اون طرف هم می گن کل اداره می خواد منحل بشه.

۹-این هم آدرس جدید سایت بازتاب:

www.tabnak.ir

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 10:10  توسط مامان سروین | 
به بهانه پست امروز ساروی کیجا:

از سال دوم دبیرستان با "م" همکلاس شدم.از بس خوش سر و زبون و مهربون بود و ظاهرش هم بچه مثبت که جذبش شدم و به جمع دوستام اضافه اش کردم درسش هم بدک نبود اما به خوبی خودم

نبود.تا اینکه کم کم متوجه تعارضاتی توی رفتاراش شدم .مثلا میم خیلی اصرار داشت که به من بفهمونه خونواده کامل و خیلی خوشبختی داره.برای خرید کوچکترین چیز که میره همراه پدر و مادرش می ره.یه

عمه پولدار داره که پسر اون عمه عاشق دلخسته میمه .زمان کنکور وقتی سال اول قبول نشد به اصرار عمه کلا به خونه اونا اسباب کشی کرد.گاهی وقتا که بر می گشت خونه خودشون با هم توی کتابخونه قرار میذاشتیم.یه روزی از روزا میم سر رسیدش رو توی کتابخونه جا گذاشت .چون اون زمونها با بچه ها رقابت داشتیم و معمولا در مورد مقدار زمانی که صرف خرخونی برای کنکور می کردیم به هم دروغ می گفتیم و صادق نبودیم خیلی دلمون می خواست سر از کار هم در بیاریم.


اون روز برای من این فرصت پیش اومده بود و نمیدونید با چه حرص و ولعی که هنوز هم یادمه شروع به ورق زدن سر رسید میم کردم.یه کم که ورق زدم رسیدم به یادداشتهای روزانه میم.
از اینجا به بعدش رو می دونم که کار بدی کردم اما برای روشن شدن ذهنم باور کنید مجبور به این کار بودم.دیدم میم نوشته:
خدایا درد فقر و یتیمی و نداری و بدبختی بسم نبود که حالا باید پشت کنکور هم بمونم.و بقیه چیزا که دیگه حالا مطمئن شدم خیلی چیزایی که از زبون میم راجع به خونواده اش میشنیدم کاملا دروغ بودن.چون تا اون موقع انقدر به نظرم حرفاش و نوع زندگیش عجیب بود که به
خیلی چیزا شک کنم .


اون روز من سر رسیدش رو همونجا گذاشتم یا بردم خونه یادم نیست ولی یادمه که به میم اطلاع دادم که دفترش رو دیدم و خیالش رو از بابت اینکه گم نشده راحت کردم.
میم همیشه اصرار داشت که به ما بفهمونه خیلی پولدارن و پدر خیلی خوب و درجه یکی هم داره.4 تا بچه هم بیشتر نیستن و خواهر بزرگش هم متاهله و شوهرش یه بازاری پولدار.
اما واقعیت این بود که پدر میم سالها پیش فوت کرده بوده و اونها عوض 4 تا 7 تا بچه بودن.میم جان نکنه واقعا فکر می کردی بچه زیاد نشونه بی کلاسیه.

حالا من جیمز باند از کجا این چیزا رو فهمیدم؟
حالا براتون می گم:
زمان گرفتن کارت کنکور هر دو با هم رفتیم اما من یادم رفته بود شناسنامه ام رو ببرم و به من کارت نمیدادن
میم کارتش رو گرفت بنده خدا خیلی هم مهربون بود.اون روز کلی برای من خودشو به آب و آتیش زد و مهمترین کار میم این بود رفت و به مسئول حوزه گفت که آقای فلانی من خواهر فلانی و فلانیم که مدیر فلان دبیرستان هستن و چند تا نشونی هم داد که همه اش برای اون آقاهه درست از آب در اومد و به همین راحتی تونست کارت من رو هم بگیره.بعد بلافاصله با ضربان قلب بالا و نفس نفس زنون اومد به من گفت که "ر" دیدی چه دروغی گفتم اون یارو رو سر کار گذاشتم.اون موقع میم جان هیچی بهت نگفتم اما توی دلم داشتم بهت می خندیدم که کوچولو تو به من داری دروغ می گی به اون آقا راستشو گفته بودی . اما باز هم هیچی بهت نگفتم.میم جان میدونی روز بعد چه کار کردم زنگ زدم همون دبیرستانها و اسم و فامیل مدیرشون رو پرسیدم .دقیقا با فامیل شم یکی بود.انگار همون موقع خواهر جدیدت فوری با  خونه شما تماس گرفته بود که تو هم بلافاصله به من زنگ زدی که امروز یکی زنگ زده فلان مدرسه که از قضا دبیرستان خواهر کوچیکترتم همونجا بود
و اسم مدیر اونجا رو پرسیده اما من باز به روی خودم نیاوردم و باز هم اجازه دادم که تو انقدر من رو ابله فرض کنی.ولی کاش همون روز قائله رو ختم میکردم.
 اون روز تو و خونواده ات کلی به من خندیدین و هی می خواستی از زیر زبون من بکشی که این کار کار من بوده یا نه؟
راستی میم جان "ن" رو یادته وای که چقدر قیافه اش شبیه تو بود.اما به من می گفتی اون دختر دوستمونه .و اصلا چشم دیدارش رو نداشتی.روز کنکور با "ن" هم حوزه بودیم.نون اون سال مهندسی مکانیک اهواز قبول شد ..گاهی وقتا حال نون رو ازت می پرسیدم .و تو همه اش نون بیچاره رو ضایع می کردی.در صورتیکه نون چقدر دختر ماهی بود.
میم جان از قضای روزگار وقتی که تو یه دفع گم و گور شدی من و نون همکار شدیم.نون گفت که خواهر زاده توئه .
وای که اون روز اینو از نون شنیدم داشتم شاخ در میاوردم.آخه چرا ؟ چرا انقدر دروغ می گفتی چه سودی میبردی؟
فهمیدم اون خانم مدیر مادر نون بوده.نون به من گفت تو خیلی سال پیش پدر تو از دست داده بودی.
میم یادته هر موقع خونتون زنگ میزدم که محال بود یه مرد گوشی رو برداره الکی چقدر باباتو صدا می کردی .چقدر باهاش حرف میزدی.یعنی این مساله انقدر مهم بود و تو نتونسته بودی باهاش کنار بیای؟

همون موقعها یکی از بچه های کلاس یه اشاره به من کرده بود که یکی از خواهرای تو کارمند دانشگاه آزاده .اما من بهش می گفتم که نه امکان نداره میم اینا 4 تا بچه بیشتر نیستن.
عجیب این بود که چقدر هم همه تون به هم شبیه بودین اما تو اونا رو از خودت نمی دونستی.آخه چرا؟چرا؟ چرا؟
بعد هم که ازدواج کردی باز چقدر دروغ می گفتی .راستی یادته می گفتی داریوش یعنی همون پسر عمه کذایی توی یه تصادف مرد.لابد داریوش با کس دیگه ای ازدواج کرده و توی ذهن تو مرده بوده! یا شاید اصلا داریوشی هم در کار نبوده.
نون می گفت به خاطر همین دورغها زندگی زناشوییتم چند بار تا آستانه از هم پاشیده شدن پیش رفته.اما باز تو نجات پیدا کردی.
چند وقت پیش که نون رو توی بانک دیدم می گفت که اونها هم به طور کامل با شما قطع رابطه کردن ودیگه نون هم هیچ خبری از تو نداشت.آخه مگه می شه دو تا خواهر اینجوری از هم بکنن.خاله از خواهر زاده اش خبر نداشته باشه.

نمیدونم شماها مطب دکتر حمید ملیحی توی میدون ونک رو دیدین یا نه؟ میم می گفت پسر اون خواستگارشه و عاشق دلخسته اش.
گاهی وقتا به کله ام می زد به یه بهانه ای برم مطب این دکتر و ازش بپرسم که شما اصلا پسر دارین؟ اگر دارین میم ما رو می شناسین.دوباره می گفتم که نه بابا زشته بده طرف فکر می کنه من دیوونه ام.
میم جان حالا هر روز من از کنار مطب دکتر ملیحی رد می شم و ناخودآگاه یاد تو میافتم.

با همه این حرفا میم من و تو خاطرات خوبی با هم داشتیم.کاشکی یه خبری ازت می شد.
نون می گفت خونتون تهرانپارسه.مطمئن باش اگر ببینمت رک و پوست کنده میرم سر اصل مطلب و از خودت علت تمام دروغهای چندین سالت رو خواهم پرسید و دیگه نمیذارم خرم کنی.

راستی از شنیدن خبر فوت شوهر خواهرت خیلی ناراحت شدم.این رو "ف" به من گفت .ظاهرا این یکیو خودت بهش گفته بودی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:0  توسط مامان سروین | 
۱-سروین مریض شده از دیروز استفراغ و اسهال شده.فکر کنم مال کاهو باشه.پدر بزرگشم اومده خونمون .امشب خونه اینا افطار دعوتیم .یعنی می شه تا شب یه کم روبراه بشه

۲-امروز می خواستم جیم بزنم از اداره برم خونه اما یکیمون ماموریته .اون یکی جلسه داره.اتاقو سپردن به من.ولی نه یه کار فوری دارم باید حتما برم بیرون و برگردم

۳-حالم گرفته است آخه چرا سروین انقدر مریض می شه.

۴- بهترین قنادی محلمون تبدیل شده به یه شعبه بانک پاسارگاد .حالا برای تهیه یه شیرینی خوب باید تا قنادی باران یا شاخه نبات بریم.

۵-فعلا همینا بسه شاید تا عصر بیشترش کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 9:49  توسط مامان سروین | 
۱-اسم اینجا رو گذاشتم سروستان به یاد کوچه قبلیمون که به همین اسم بود و سروین همون جا به دنیا اومد.مامانم هر موقع می رفتیم خونشون برای سروین میخوند که سروین از سروستان اومده.

۲-ما اون هفته مسافرت بودیم جاتون سبز رفته بودیم مشهد.خیلی خوش گذشت همینطور به سروین

۳-هوا خیلی سرد بود.اونجا مجبور شدم برای سروین سوئیت شرت بگیرم شبها مجبور بودیم شومینه روشن کنیم.

شما حواستون باشه اگر اواخر شهریور یا اوایل مهر رفتین مشهد یا طرفای غرب کشور حتما لباس گرم با خودتون ببرید.

۴-ما با قطار رفتیم .نوع قطارمون ۴ تخته بود.خیلی هم خوب و راحت بود.اگر خواستید مثل ما با قطار به مشهد سفر کنید این نوع قطار با قطار سبز و سیمرغ فرق زیادی نداره و اونها بی خودی گرونن.

علتش اینه که قطار سبز توی هر کوپه تلویزیون داره و فیلم نشون میده و شام هم میده اما این نوع قطار ما هیچ کدوم از اینا رو نداشت و اصلا مهم هم نبود چون اگر شام هم بخواهین میتونین برین رستوران قطار و کباب سگی بخورین.لازم نیست براتون بیارن دم در کوپه.تلویزیون هم که دیگه اصلا مهم نیست چون براتون یه فیلم مزخرف ایرانی میذاره یا هندی.به نظر من توی قطار فقط باید خوابید همین و بس.

اما اگر پولتون زیادی کرده بهترین قطار  قطارهای غزاله که هم کم صداست هم امکانات خیلی بهتری داره

۵-بهترین رستورانهای مشهد هم یکی پسران کریم هست و یکی معین درباری این ۲ تا از همه شون بهترن اما این سفر دیدم میتونم به این لیست چلوکبابی سر کوچه ای که بودیم یعنی رستوران شاندیز رو هم به لیستم اضافه کنم .خوبی رستورانهای مشهد اینه که توی ماه رمضون هم باز هستن البته اونا که نزدیک حرم هستن.و حتی داخل خود رستوران هم می شه غذا خورد

۶-بهترین زعفرون هم که شاید بدونید زعفرون سحر خیز ه .امسال که زعفرون مثقالی ۱۰۰۰۰ تومان بود.زعفرون سحر خیز دسرهای خوشمزه زعفرونی هم تولید کرده که خیلی عالی بود همینطور چاشنی مرغ و گوشت که من مرغشو خریدم و خیلی راضی بودم.

۷-در این سفر نظرم راجع به بالش پر به کلی عوض شد .اونجا بالشامون الیاف بود از این بالش آماده ها.خوبی این بالشها این بود که کوبیده نمی شدن.و برای منی که تا صبح چند بار باید بالشم رو بچرخونم که زیر سرم قلمبه باشه خیلی خوب بود.اصلا انگار توشون هوا بود و جای سر روشون اصلا نمیموند.

۸-اگر قصد خرید داشتید حتما سری به مجتمع تجاری پروما بزنید .جالب اینجا بود که وقتی آدرس این پاساژ رو از خود مشهدیا می گرفتیم خیلی نصیحتمون می کردن که اصلا از اونجا خرید نکنید ها کلاه سرتون میذارن.فقط چون قشنگه برید نگاه کنید.

خلاصه با این پیش زمینه ذهنی رفتیم اونجا این مجتمع واقع در بلوار فردوسی میدون جانبازه.وقتی رسیدین میدون جانباز پاساژ سمت راستتونه.

این پاساژ از سه طبقه تشکیل شده طبقه اولش همون شهروند خودمونه .به کاملیه شهروند بوستان.

خوشبو کننده توالت که تهران ۳ تومنه اونجا ۱۰۰۰ تومن بود.همینطور چیزای دیگه که قیمتشون خیلی مناسب بود.اصلا کلاس مشتریهای این پاساژ هم فرق می کرد و همه خیلی خوش لباس و مرتب بودن.

طبقات بالا هم دیگه لباس و روسری و از این جور چیزا بود.فروشنده های اونجا می گفتن اینجا فقط با زوارها می گرده به علاوه درصد پایینی از خود مشهدیا.

۹-اگر مثل من اهل پارچه و خرید پارچه هستین حتما سری به بازار افغانیها بزنید اونجا پارچه بالاتر از متری ۲۵۰۰ پیدا نمی کنید.آدرس این بازار هم اینطوریه که از داخل حرم از صحن انقلاب بیرون بیاید بعد سراغ کوچه عباسقلی رو بگیرید.همینطور برید برید تا به راسته پارچه فروشها برسید.اونجایی که من ازش پارچه میخرم یه جاییه شبیه گاراژ که دیگه واقعا پارچه ها رو مفت میده.پارچه های کره ای اعلا متری ۱۵۰۰ تومان.خوبی این پارچه فروشی اینه که تورم به هیچ وجه شامل حالش نمیشه و پارچه ۲ سال پیش رو باز هم به همون قیمت میتونید ازش بخرید . امسال که دیگه من خودم خفه کردم ۲ تا مانتویی ۲ تا شلواری یه دامنی و یه کتی ازش خریدم.که همه شون خیلی شیک و قشنگن.با جنس خوب

۱۰-توی همین بازار افغانیها روسری و شال خیلی پیدا می شه با قیمت پایین البته من هرچی گشتم از این روسری سیلکها اونجا ندیدم.مثلا این روسری پشمیها که زمستون زیاد سر می کنن اونجا ۱۵۰۰ تومان بود.

۱۱-آها ... بلیطتون رو همیشه برای ساعت ۷ شب به بعد بگیرین چون از اونور زا به راه می شین و خواب حروم.چونکه ۱۱ الی ۱۲ ساعت توی راه هستین و اگر زود برسید کمتر می تونید بخوابید.

۱۲-راجع به سریالهای ماه رمضون اون اولی منظورم یک وجب خاکه که اصلا بهتره هیچی ننویسم حیف وقت .در مورد اغما هم که می شه گفت یه کپی از اون سریال ۲ سال پیشه یعنی او یک فرشته بود.

من که دکتر نیستم و خیلی سر از اطلاعات پزشکی در نمیارم به نظرم دیالوگاشون خیلی مسخره است.مثلا یارو مریضه  رو می خوان ببرن اتاق عمل دکتر میاد به پرستار می گه یه سری آزمایش نوشتم جوابشو تا چند روز آینده بیارین به من نشون بدین

میوه ممنوعه هم که روی انگشت امیر جعفری و علی نصیریان می چرخه. علی نصیریان هم که آقای هالو رو عینا داره تکرار می کنه با این تفاوت که این بار خودش پیر شده اما بازیگر مقابلش هنوز تر گل ورگل و جوونه.

من که میگم ایراد از این گوهر خیر اندیشه زن هر حاجیی میشه حاجیه یه زن دیگه دلش می خواد .فیلم دنیا رو که یادتون نرفته زن شریفی نیا بود.

موضوع این سریال هم باز شبیه او یک فرشته بوده پس نتیجه می گیریم که چقدر میشده از قبل این سریال سریالهای جدید درست کرد.شاید سوژه های دیگه شم برای سال بعد استفاده بشه.

شکرانه رو هم که اصلا ندیدم واسه همین اظهار نظر نمیتونم بکنم.

۱۳- سروین وقتی رفته بودیم مشهد فکر می کرد خونمون رو عوض کردیم.وقتی رسیدیم اونجا می گفت من خسته شدم شماها چقدر خونه عوض می کنید.(چون اونجا یه آپارتمان مبله بود.)

وقتی هم برگشتیم گفت که من و خوش بریم همون خونه و باباشم بمونه خونه خودمون تهران.و به کل نظرش راجع به خونه مون عوض شده بود و به نظرش اینجا بی ریخت بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:5  توسط مامان سروین |