تبليغاتX
سروستان
اینجا وبلاگ خانواده 3 نفره ما است
اگر یک خانمی رانندگی کند و دست فرمونش تازه بد هم نباشه. چنانچه آقای راننده ای پشت سرش باشه. بیشتر از چند ثاینه اون پشت دوام نمی آورد و صد در صد راهی برای برعکس کردن این موقعیت و  یا تعویض لاین پیدا خواهد کرد.

 

اما اگر همین آقا پیاده باشد و باز هم خانم راننده. خیلی به خانم کمک می کند. اگر بخواهد پارک کند به او دست فرمان می دهد. اگر  راهنمایی بخواهد در مورد مسیر و یا آدرس با جان و دل این کار را انجام می دهد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 9:37  توسط مامان سروین | 
توی خونه هستی و می بینی که باغچه هفته هاست که آب داده نشده.صبر می کنی بلکه یکی از همسایه ها صداش دربیاد و اعتراض کنه.

اما هیچ خبری نمی شه! هیچ کس هیچی نمی گه!

دست آخر خودت دست به کار می شی و از سرایدار شلنگ رو می گیری و باغچه رو یک آب حسابی می دی.

می آی اداره. سطل دستشویی تا خرخره پره. توالت کثیفه. باز هم هیچ کس هیچی نمی گه. نظافتچی هم حتما پیش خودش می گه بی خیال اینا که چیزی حالیشون نیست و حرفی نمی زنن. پس چرا من زور اضافی بزنم. هر روز یک شلنگ از سقف تا در و دیوار می گیره و می ره پی کارش.

باز هم هیچ کی هیچی نمی گه!

دوباره این من هستم که معترض می شوم و بهش می گویم ببین دستشویی رو با پودر دستی بشور. همه جاش رو کاملا فرچه بکش سطل رو هر روز خالی کن.

دست دخترتو می گیری می بری پارک. توی پارک دختری با دوست پسرش و سگش وارد می شوند. اون ها سگ رو برای دفع مدفوع آوردن پارک. سگ همون وسط پارک محل عبور مردم و بچه ها و دوچرخه ها پی پی می کنه. همه در حال تماشای این منظره بدیع هستن و باز هم هیچ کس هیچی نمی گه!

به شدت عصبانی می شی و به طرف دختره می روی و بهش می گویی زود سگتو ببر بیرون. اینجا بچه های مردم میان بازی می کنن و ممکنه بخورن زمین اونوقت تو سگتو آوردی اینجا دستشویی بکنه. دخترک خیلی بی ادبانه جواب می دهد و به پبشنهاد دوست پسرش سریع پارک رو ترک می کنن و تو و دخترت خیلی سریع از پارک میای بیرون و دیگر هیچ وقت پاتو توی اون پارک نمی گذاری!

 

از این نمونه ها زیاده! بخوام همه اش رو بنویسم و بگویم باید همین جور بنویسم.

چرا مردم ما انقدر ساکت و خفه شدن. چرا نمی تونن اعتراض کنن.

پس کیا بودن که ۳۲ سال پیش انقلاب کردن. نکنه همه شون مقطوع النسل شدن.

یا این که دیگه حال اعتراض و مخالفت و حرف زدن ندارند انقدر که گرفتار و مشغول شدن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 9:32  توسط مامان سروین | 
در پی تغییرات خونه و زندگی . اداره مون هم تغییر مکان داد و اومدیم به ساختمون جدید.

اینجا خیلی بده. خیلی بده. تنها حسن اینجا پارکینگ اختصاصیه. همین و بس.

البته اونم ۴- است. و پیچ خیلی بدی داره. اما خوب باز هم از هیچی بهتره.

سال نو پیشاپیش مبارک!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 15:35  توسط مامان سروین | 
حدود دو ماهیه که من نماینده مادران کلاس سروین اینا شدم. همین موضوع باعث شده معلم سروین رو بیشتر ببینم و باهاش بیشتر در ارتباط باشم.

رویه کلاس های مدرسه دخترم به این صورته که هر ماه مبلغی ( ۵۰۰۰ تومان) به عنوان شارژ کلاس از بچه ها می گیریم و با این پول برای بچه ها خوراکی و جایزه می خریم.

بعضی از بچه های کلاس هم که بی بضاعت هستن از دادن این پول طفره می روند و جور اون ها رو تعدادی دیگر با دادن پول بیشتر می کشن.

علت این هم که من این مسئولیت رو با داشتن مشغله های کاری فراوانی که در زندگی کاری و خانوادگی دارم قبول کردم. فقط و فقط رو کم کنی بود و این که به نماینده قبلی ثابت کنم چقدر پول ما رو حروم می کنه و چیز های به درد نخور می خره. البته این بنده خدا تقصیر نداره انگار چون بچه های ما دخترن از اول ابتدایی فقط باید کش سر و کلیبس و تل و از این جور چیزا هدیه می گرفتن. چون دو سال قبل هم با نماینده ها همین مشکل رو داشتم که بهشون می گفتم پول بیشتری بگیرید ولی کادوهای بهتری تهیه کنید.

در هر حال در این مدت دو ماه که خودم نماینده بودم به جای خوراکی هایی مثل شکلات و بیسکوییت. دوبار برای بچه ها موز گرفتم. لواشک گرفتم. بیسکوییت ساقه طلایی و از این قبیل خوراکی ها.

برای جایزه هم لیوان هایی خریدم که وقتی توشون مایع داغ ریخته بشه رنگ بیرون لیوان تغییر می کنه که این یکی خیلی ازش استقبال شد و همین طور شمع های ۶ تایی کوچولوی رنگی معطر و همچنین ست گرنبند و انگشتر و دستبند مروارید با علامت کیتی.

جایزه لیوان رو معلم برای جواب دادن به درس علوم به بچه ها می داده. اما چون سروین یک سوال رو خوب جواب نداده اون روزی که باید جایزه می گرفته نتونسته لیوان بگیره.کم کم روزها گذشتند و هر روز من می دیدم که این لیوان ها دست بچه هاست ولی لیوانی به دختر خودم داده نشد. تا اینکه دیشب دخترک اومده و ۳۰۰۰ تومان به من داده میگه خانممون لیوان سهم من رو به خاطر اصرار سرایدار داده به اون حالا پول داده که تو بری برای من بخری.

واقعا از این رفتار خانم معلم دلگیر شدم چون هم در امانت خیانت کرده بود و هم نفس جایزه گرفتن رو لوث کرده بود. یعنی چی که برو به مامانت بگو بره برای تو دوباره لیوان بخره.

این از این رفتار غیر منطقی قبلا هم به خاطر گرفتن کارنامه بچه ها و تشکر از ایشون من با پولی که دستم بود یک کیف برای ایشون کادو خریدم و جلوی بچه ها بهش تقدیم کردم. دو روز بعد در کمال ناباوری کیف رو برگردوند که این چیه برای من خریدی من چنینم چنانم خودم چه کیف هایی برای خودم می خرم. من هم عذرخواهی کردم و گفتم من نشونی فروشگاه رو به شما می دم خودتون برید اونجا هر کیفی که دوست داشتین انتخاب کنین. گفت نه من اصلا وقت ندارم نمی تونم . گفتم خوب این کیف رو بذارید یک گوشه به عنوان یادگاری از طرف بچه های این کلاس.خلاصه هرچی ما گفتیم ایشون بدتر جواب داد دست آخر هم ظهر کیفو به سروین داد که بده من و به بچه گفته که به مامانت بگو برام شال بخره من کیف نمی خوام.

به قدری حالم از رفتارش به هم خورد که نگو من هم به سروین گفتم برو بهش بگو که فروشگاه کیف رو پس نگرفته بنابراین مامانم نمی تونه شال بخره.

این هم از آموزش رفتار اخلاقی پس دادن کادو در صورت عدم تطابق با سلیقه شخصی!!!

کم کم به این نتیجه رسیدم این مسئولیت نمایندگی کلاس رو با تمام علاقه ای که به بچه های مهربون و دوست داشتنی کلاس سروین دارم بذارم کنار. حداقلش اینه که با معلم کمتر ارتباط دارم و این خانم عتیقه رو کم تر می بینم.

مشکل بعدی که می شه گفت مسائل بالا اصلا توش گمه و هیچه! بددهنی و رفتار تحقیرانه ایشون با بچه هاست.به جای ساکت شین به بچه ها می گه خفه شین. برای آروم کردنشون به صورت تک تک با خودکار توی سرشون می زنه.

طفلی این بچه ها انقدر سر کلاس فحش خوردن که معلم ورزش که به عصبی بودن و فحاشی معروفه به نظرشون خیلی هم خانم خوب و مهربونیه.

این رو از رفتار معلم ورزش با بچه های کلاس بغلی متوجه شدم که به نظر مادر یکی از بچه ها زن بی تربیت و عصبیی بود اما وقتی از سروین پرسیدم دیدم این بچه فحش شنیدن و حرف بد شنیدن کاملا براش عادی شده.

واقعا متاسفم برای این آموزش و پرورش !!

برای این نظام تحصیلی!

برای این سیستم!

برای این مملکت که فردا چه آینده سازانی می خواد تحویل بگیره!

حق اعتراض هم ندارم و نداریم چون معلم با بچه چپ می افته.

فقط منتظرم سروین کارنامه اش رو بگیره.

پی نوشت: منطقه ۳ آموزش و پرورش تهران که این باشه وای به حال مناطق جنوبی و پایین شهرش!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 8:28  توسط مامان سروین | 
ماشین رو عوض کردیم و  L90 خریدیم. با شک و تردید.

اما شما که می خواهی L90 بخری و قبلش پراید داشتی نمی دونی بدون:

1- L90  صندوق پران نداره. یعنی از داخل اتاق ماشین دگمه ای برای باز کردن صندوق عقب مثل پراید نداره.

جاش هست و لی کمپانی نذاشته. اگر خیلی برات مهمه باید بری پول بدی خودت بذاری.

2- بخاری پراید حرف نداره. بخاری L90 هر جوری تنظیمش می کنه که پاهاتو گرم کنه. گرم نمی کنه که نمی کنه.بعد از نیم ساعت رانندگی می بینی از بالا داری گر می گیری. بعد پاهاتم شده یک تیکه یخ. بعد تر شیشه رو می دی پایین کله ات هوا بخوره. حالا دیگه هم سرت هم پات هم دما می شن.

3- L90 در هوای بارانی خیلی زود شیشه هاش بخار می کنه. بخاریش ظاهرا هوای خشک نمی ده و در مرطوب کردن هوای داخل خودرو دخیله.

4-از باسنش که دیگه نگو... باسن L90 و می گم ها فکر بد نکنید. این باسن بزرگ از یک لحاظ خوبه که جاداره ولی خوب موقع پارک کردن اگر برای ماشین سنسور نذارید حتما باید یکی دست فرمون بده یا این که سنسور نذارید و صبر کنید بعد از مدتی ابعاد ماشین دستتون بیاد.

خوب اگر شیشه چراغ به جایی بخوره 70000 تومان درجا ضرر می زنه و مثل چراغ پراید نیست که 6000 تومان باشه.

ایراداش به نظرم فعلا فقط همینا بوده.

اما مزایاش:

1- شتاب عالی. پدال گاز به اشاره ای ماشین رو از جا می کنه. اصلا با پراید قابل قیاس نیست.

2- ترمز ABS

3- فرمون هیدرولیک. البته پراید ها هم بعضی هاشون هیدرولیکن. اما مال ما نبود.

4- قابلیت جابجایی صندلی به جز عقب جلو به سمت بالا و پایین. این قابلیت ضعف دید عقب رو تا حد بالایی جبران می کنه

5- حالت نیمه شاسی بلند ماشین. چون پول ماشین معمولی رو می دی اما وقتی می نشینی توش یک سر و گردن از راننده های دیگه بالاتری.

6- اتاق بزرگ و جادار و راحت. مخصوصا صندلی های عقب ماشین. این مزیت دیگه قابل قیاس با پراید که هیچی. می شه گفت قابل قیاس با انواع پژو هم نیست. چون صندلی های عقب پژو حالت هلالی داره. و انگار دو نفر کناری هوار می شن روی نفر وسط اما صندلی L90 صافه و هر 3 نفر با خوبی و خوشی کنار هم جا می شن.

اصلا در کارت ماشین ظرفیت خودرو رو 5 نفر زده.

7- مصرف پایین سوخت

8- صدای موتور داخل ماشین خیلی کمه. برای ما که پراید داشتیم. اوایل خیلی سخت بود همه اش فکر می کردیم ماشین خاموشه. همین موضوع برای من باعث می شد که موقع پارک و یا دنده عقب ماشین خاموش کنه. چون صداش خیلی کمه.

9- آینه های بغل برقی هستن. این هم یک مزیت خوب و کمک کننده است. چون در حالی که کمربند بسته است به راحتی می شه آینه سمت شاگرد رو تنظیم کرد.

10- مزیت آخر هم اینه که وقتی پشت چراغ توقف کردی. گل فروش ها و اسفند دود کن ها به سمت ماشین حمله ور می شن

آخه ما وقتی پراید داشتیم این عزیزان کاملا به ما بی اعتنا بودند. من همین جا از همین تریبون به این دوستان اگر خواننده این وبلاگ هستن عرض می کنم. که ما این ماشین رو قسطی خریدیم. تازه اون ماشین رو هم که فروختیم هنوز قسطش تموم نشده . خلاصه شرمنده اگر ما گل نمی خریم و یا وقتی با اسفند سمتمون می آیین ما شیشه مون رو بالا می کشیم و خودمون رو مشغول حرف زدن نشون می دهیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 8:53  توسط مامان سروین | 
می خواهی بری تلویزیون بخری. فروشنده مدل هوشمند رو پیشنهاد می کنه. می گی هوشمند چیه می گه به اینترنت هم وصل می شه

 

می ری موبایل بخری باز هم فروشنده مدل هوشمند رو معرفی می کنه. می گی هوشمند چیه؟ می گه به اینترنت وصل می شه.

خودت دستت تو کاره و از اوضاع خبر داری. می گی با این اینترنت گردسوز چه اهمیتی داره موبایل یا تلویزیونت توی اینترنت هم برن. برن که چی بشه؟ هی اون گردیه بچرخه و بچرخه.... آخرش هم اون پایین بنویسه DONE بعد یک صفحه سفید جلوی چشمت باز شه..... بعد چرتت بگیره و اصلا یادت بره چه غلطی می خواستی بکنی..

دور از جون شما البته که داری می خونی!

از من می شنوید پول پای جنس هوشمند ندید همون نفهم باشه بهتره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 8:29  توسط مامان سروین | 
تولدم مبارک

امروز من ۳۶ ساله شدم

سروین به من یک کارت که خودش اون رو درست کرده بود به همراه گل های کاغذی هدیه داد.

و تولدم رو بهم تبریک گفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 15:3  توسط مامان سروین | 
توی این مدت که نبودم سخت درگیر تغییر دکوراسیون خونه بودم.

فکر تغییر از نمایشگاه مبل که خرداد ماه برگزار شد به کله ام زد.

از اون نمایشگاه یک کیسه بزرگ کاتالوگ و بروشور جمع کردم.

اولین تغییر برای اتاق سروین بود و تغییر تخت و خرید میز تحریر و میز آرایش و کتابخونه و پاتختی .

از زمانی که رفتیم نمایشگاه تا وقتی که لوازم اومد توی اتاق سروین ۳ ماه طول کشید.

سرویس خواب سروین اسمش مدل رزه و از فروشگاه بی بی لند در یافت آباد خریدیم.

من که انقدر در خرید وسواس دارم و سخت خرید می کنم. بسیار از مدل تخت و بقیه وسایل راضی بودم و هنوزم که هنوزه به نظرم یکی از شیک ترین و به ترین مدل ها رو خریدم.

بعد که دکور اتاق دخترکمون عوض شد نوبت مبل هامون شد که بعد از ۱۰ سال بسیار کهنه و بی ریخت شده بودند. هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم راضی بشم که فقط تعمیرشون کنم.

برای همین یک سمسار پیدا کردیم و مبل ها و ویترین ۴ درمون رو بهش فروختیم.

وقتی مبل ها رفتند به نظرمون فرش هم کهنه و ضایع بود. برای همین سمسار دیگری هم آمد و فرش دستی رو برد. حالا دیگه صدامون توی خونه می پیچید و خونه کاملا خالی بود.

مبل های جدید رو از فروشگاه مبل هنر در خیابون سهروردی خریدیم . بعلاوه یک میز نهار خوری ۴ نفره.

اسم مبل ها گلوریاست و صندلی ها هم مدل ستاره.

برای اومدن مبل ها کلی استرس داشتم که مبادا یک وقت خوب درنیومده باشه. اما وقتی مبل ها رو آوردن خیلی خیلی به دلم نشستن. من برای پارچه مبل از یک پارچه گلدار و ساده استفاده کردم.

بعد نوبت خرید فرش بود.به ترین برند موجود در بازار ایران به نظرم فرش ستاره کویره. برای همین فرش رو هم از این فروشگاه خریدیم.یک فرش ۹ متری و یک قالیچه. طرحشم شاه عباسی بود و رنگشم کرم.

بعد دیدیم که ای وای دیوارمون خالیه.برای همین یک تابلوی نقاشی خیلی قشنگ هم برای دیوار خریدیم.

حالا خونه مون کاملا عوض شده یادمه یک بار که عکس خونه رو به یک آشنا نشون دادم گفت اینجا کجاست؟؟

خندیدم گفتم بابا خونه خودمونه.

حالا فقط مونده تلویزیون و میزش. چون پول تموم شد این یکی مون برای شب عید.

وسوسه جدید من پرده های سالنه. ناخودآگاه وقتی بیرون می روم جلوی پرده فروشی ها توقف می کنم. خیلی دارم خودمو کنترل می کنم که بی خیال این یکی بشم.

می دونید طرح پرده ای که توی ذهنمه اینه: گیپور گلدار برای زیر و پارچه تاقته گلدار برای رو.بدون والان با قاب چوبی برای بالای پرده.

آها یک چیز دیگه هم دوست دارم. یک گلدون بزرگ با گل های مصنوعی با شاخه های بلند برای کنار میز تلویزیونی که قراره بخریم.

همسرجان عقیده داره من ولخرجم و برای پول ارزشی قائل نیستم و به فکر آینده نیستم و پولها رو حروم می کنم.

اما من به لحظه فکر می کنم. به شادیی که اون خرید نصیبم می کنه. به احساس رضایتی که بعد از خرید دارم. این از همه چی برای من مهم تره.

اما حالا که روی مبل های جدید لم می ده و یا روی صندلی ها که می نشینه این من هستم که سر به سرش می ذارم و می گم حالا دیدی چه مزه ای داره و چقدر خوبه.

چقدر خوبه که روی کاناپه ولو می شی. چقدر خوبه که روی میز غذا می خوریم و چقدر خوبه که برای کار با کامپیوتر میز داری.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 15:11  توسط مامان سروین | 
سروین اینا یک کتاب پیک آدینه دارند که آخر هر هفته تمریناشو حل می کنن.

دیشب یکی از تمرین هاش این بود که از روی حروف به هم ریخته یک کلمه با معنی درست کنه.

اولی و دومیش آسون بود می شد آلوده و پاکیزگی.

سومیش اینطوری بود:

ک- ه- س -ا-ت - و-ن

از من کمک خواست منم فوری گفتم: سه تا کون!!!

کلی سر این موضوع خندیدیم و پدرش هم که حروف رو دید به نظرش از این با معنی تر نمی تونست کلمه ای در بیاد اما چون کلمه خوبی نبود درس مربوطه رو خوب گشت و معلوم شد کلمه مورد نظر

کوهستان بوده نه سه تا کون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 8:18  توسط مامان سروین | 
یک کلاس ۳ روزه مربوط به کاری که انجام می دهم هفته پیش برگزار شد.آموزش دهنده ها از کشور هلند اومده بودند و یک خانم و آقا بودند و فقط هم با هم همکار بودند.

علاوه بر شرکت ما از شرکت های خصوصی دیگر هم در این دوره شرکت کرده بودند.نکته جالب شرکت کننده ها این بود که شرکت هایی که همکاران زن و مرد با هم اومده بودند. انقدر روابط نزدیکی داشتند که من فکر می کردم اینا زن و شوهرن.به عنوان مثال خیلی راحت دهن یکی توی گوش اون یکی بود و مثلا در گوشی حرف می زدن. از این که انقدر در صندلی های کنار هم به هم نزدیک باشند که بدنشون به هم بخوره هیچ ابایی نداشتن.

همدیگر رو به اسم کوچک صدا می زدن. از همه بدتر موقع ناهار از یک بشقاب غذا می خوردن.

این موضوع انقدر من رو کنجکاو کرد تا روز آخر از یکیشون طوری سوال پرسیدم که موضوع تابلو نشه.

و جواب این بود که اونا فقط همکارن. جالب هم این بود که دختران مورد نظر فقط با یک نفر از همکاران ذکور چنین روابطی نداشتن و دایره ارتباط گسترده تر از این حرفا بود و همین مساله هم مزید بر علت بود که نه اینا زن و شوهر نیستن.آخه یک دختر که نمی تونه ۲ تا شوهر داشته باشه!

اما اجنبی ها که مسلمون هم نبودند بسیار رسمی و مناسب با هم رفتار می کردن. فقط به اسم کوچک صدا زدنشون شبیه اینا بود که اون هم اصلا مهم نبود چون اونا اون مدلین.

نمی دونم ما به کجا می رویم ؟ آخرش چی می شه؟ ولی دختر خوب ایرانی به خدا این رفتار ها زننده است . زشته. من که شما ها رو می دیدم خجالت می کشیدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 14:23  توسط مامان سروین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سراغ ما اگر می آیید,همچین پر سر و صدا بیایید.بذارید چینی نازک تنهایی ما بشکند.مهم نیست!!!
پرانتز: از این به بعد کامنت های من یه سر زدم تو هم یه سر بزن و تبلیغاتی حذف می شود.توهین آمیز هم که فعلا نداشتیم.

نوشته های پیشین
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
آرشيو
پیوندها
سروین
آموزش زبان
لیدی جین
من و دلنوشته هام
یک مامان سروین جدید
بهانه های ساده خوشبختی
خاتون
نمای آینده(کریم ارغنده پور)
آرام
شراگیم
یک ایرانی در آمریکا
گوشزد
35 درجه
بوردا
افق های در هم
ساروی کیجا
شاد باشید
روزهای نازنین
نوشته هایی برای پسرم
نوشته هایی برای دخترم
 

 RSS