![]() |
![]() |
|
| اینجا وبلاگ سروین و گاهی هم مامان و بابای سروین جونه |
|
بخر گرون می شه ها!!!
این جمله رو موقع خرید چند بار می شنوید؟ فرقی نمی کنه از سوپری محله تون یا از داروخونه چی یا از هر جا اصلا من که از بس این جمله رو شنیدم کم کم دیگه دارم حریص می شم .دیگه لازم هم نیست فروشنده بهم این تذکر رو بده خودم توی ذهنم این جمله تکرار می شه و من هم ناخود آگاه بهش عمل می کنم. دیروز که خونه بودم دیدم ای وای !!! چقدر خونه پر از جنسه.انگار که من اینا رو احتکار کرده باشم از هر چیزی چند تا داریم. مثلا کلی پودر ماشین و پودر دستی و دستمال توالت و دستمال کاغذی و حبوبات و برنج و آجیل و چه و چه متاسفانه این هم یکی از پیامدهای بد تورم ۲۳ درصدیه حالا باید برای برنج ها فکری بکنم که حشره نزنه . حبوبات رو جای خنک بذارم.مواظب پودرها باشم که یک موقع جایی نباشند که زیرشون آب بگیره. تازه گاهی وقت ها فکر می کنم که اصلا ما انقدر مصرف نداریم. ولی از ترس اینکه مبادا جنس رو گرون تر بخریم این همه جنس ها رو با این جای کوچک انبار می کنیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:17 توسط مامان سروین |
|
|
بعضی از آدم ها رو که می بینم حالم از حرف زدنشون به هم می خوره. انگار دارن ادا در میارن.
نمونه شون خیلی اطرافم زیاده . شاید شما ها هم دیده باشین اما توجه نکردین. آبدارچی اتاق ما یکی از این نمونه هاست. وقتی حرف می زنه انگار داره ناله می کنه.با التماس حرف می زنه.ابروهاش شیب پیدا می کنه .مثل ابروهای آقا محمد خان قاجار. گاهی که پیش میاد باهاش هم کلام بشم می خوام فقط بهش بگم : لطفا مثل آدم حرف بزن. خودت باش ! اصلا چرا راه دور برم همین همکار جدیدمون که تازه اومده اتاق ما.خیلی دختر خوبیه ها اما امان از این نوع حرف زدنش.نمی دونم چرا همه اش فکر می کنم می خواد ادای بچه مایه دار ها رو دربیاره. چه جوری بگم... به طور مثال روی بعضی از حروف موقع حرف زدن بی خودی تشدید می ذاره.مثل من نونش بد جور مشدده.تعریف هایی که از خانواده اش می کنه دیگه بدتر .نمی دونم چرا کاملا می شه حس کرد که همه اش پوچ و توخالیه.برای همین وقتی شروع به حرف زدن می کنه من خودمو مشغول می کنم که اصلا نشنوم چی می گه.به تجربه بهم ثابت شده کسانی که هر جنسی می خرن قیمتش رو به همه اعلام می کنن کمبود دارن .با خودشون مشکل دارن.خسیسن .چطور بگم .. مثل اینه که انقدر دیر به دیر می رن خرید یا انقدر دیر به دیر جنس خوب و گرون می خرن که اون تک و توک دفعاتی که این اتفاق در زندگیشون می افته رو باید به همه اعلام کنن. تا خودشون رو تخلیه کنن.یا اینکه خودشون رو به همه ثابت کنن. یک وقت ها فکر می کنم کاش می شد موقع حرف زدن از اینها فیلم گرفت بعد به طور کاملا خصوصی اون فیلم رو فرستاد در خونه شون. خودشون ببینن که چقدر حرف زدن و حرکاتشون مسخره است . نمی دونم شاید هم من خیلی حساسم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:16 توسط مامان سروین |
|
|
دیشب باز ما توی ساختمون ماجرا داشتیم:
جریان از این قرار بود که یکی از همسایگان محترم کلید آپارتمانشون رو توی خونه جا گذاشته بودن. شب ساعت یک و نیم بر می گردن . در پارکینگ که با ریموت باز می شه .اما در آپارتمان دیگه بی کلید باز نمی شه!!! خلاصه اینا اون موقع شب افتادن به جون در .اول من فکر کردم در پشت بوم باز و بسته می شه و تق ... توق صدا میاد. اما بعد همسرجان هم که حالا دیگه بیدار شده بود گفت . نه اینا موندن پشت در . دارن قفل و می شکنن. این وسط یک همسایه مسئول اومده بود به اینا پیله کرده بود که شماها دزدین صاحبخونه هم که حالا دیگه حسابی کفری شده بود . داد می زد که تو مفتشی؟ بازرس ساختمونی ؟ برو بگیر بخواب !!! دست بردار!!! به تو مربوط نیست من کی ام!!! از اون طرف حرصم گرفته بود باز اینا ما رو از خواب پروندن از اون طرف مرده بودم از خنده!!! گاهی وقتها فکر می کنم بنشینم وقایع ساختمونمون رو به صورت یک کتاب بنویسم بدم بیرون.همه استفاده کنن. ********************************** اون همسایه بود که کولر گازی گذاشته بود . یادتونه؟ مدیر ساختمون به این دلیل که کمپرسورهاشو به جای اینکه داخل تراس بذاره به لبه تراس جوش داده جلسه گذاشت و وادارش کرد که کمپرسورها رو از اونجا برداره!!! این بنده خدا اولش گفت : باشه باشه. اما آخر جلسه دیگه داغ کرد. که آخه من چه جوری اینا رو بردارم . من ۲ میلیون و نیم هزینه کردم. اما مدیر بهش گفت ما ازت شکایت می کنیم . چون به مشاعات ساختمون تجاوز کردی. اما هنوز که هنوزه برنداشته. گمونم این مدیر ساختمون ما یه چیزیش می شه. انگار همسایه گلدون گذاشته توی تراس که به این راحتی می گه بردار. کم مونده بود بهش بگه : وقتی هم گذاشتیشون دم در سپورا ببرن نندازی تو سطل شهرداری . خودت یک پول جدا بده که یک وقت توی کوچه نمونن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:16 توسط مامان سروین |
|
|
دیروز که با سروین اومدیم خونه وقتی جورابهاش رو در آوردم دیدم کف پاهاش و بعضی قسمتهای انگشتهای پاش تاولهای ریز ریز زده.اول ترسیدم زگیل باشه .اما وقتی بردمش حموم و خوب شستمش کمی حجمشون فروکش کرد.
امروز هم بدون جوراب فرستادمش مهد. دیشب می خواستم ببرمش براش صندل بخرم اما خیلی زود خوابید و نشد بریم. حالا امروز باید ببینم چی می شه.تاولها بهتر می شن یا نه؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:52 توسط مامان سروین |
|
|
دیروز صبح صبحانه رو زودتر از جمعه های قبلی حاضر کردم دلیلش هم این بود که خودم خیلی گشنه ام بود.
سر صبحانه داشتم به همسرجان می گفتم انقدر گشنه ام بود که معده ام داشت سوراخ می شد سروین یک دفعه گفت: اون روز سر کلاس خاله فاطمه(مربی قران) ایراندخت معده اش بو داد.بعد خاله فاطمه بهش گفت : این کار عیبه نباید این کار و بکنه من که از خنده در حال انفجار بودم . گفتم بعد ایراندخت خجالت نکشید؟ بعد از کجا فهمیدین کار ایراندخت بوده؟ سروین گفت: نه خجالت نکشید! خودش هم گفت که این کار و کرده واقعا راستی و صداقت بچه ها رو کی داره؟ تا چه سنی می تونن این همه راستگو و صاف و ناب باشند؟ کاش همیشه همین جوری بمونن. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ طرز تهیه یک کفشدوزک گلی ( به قول سروین) اول یک تکه گل بر میداریم توی دستمون گرد می کنیم وبعد لهش می کنیم.بعد یه گردی کوچیکتر درست می کنیم دوباره لهش می کنیم.بعد می چسبونیمش به گردی بزرگه که حالا له شده. بعد با کبریت آتیش نگرفته روشو سوراخ سوراخ می کنیم و بعد وسطش یک خط صاف می کشیم تا بالش درست بشه بعد رنگش می کنیم بعد میذاریم خشک بشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط مامان سروین |
|
|
۱-چرا هیچ کس برای پست قبلی کامنت نذاشت؟
اینجوری نمی شه ها مفتی مفتی بیاین بخونین و برین!!!! ۲-اما بریم سراغ گنده گوزی ما: از اونجا که امسال هوا خیلی زود گرم شده و مسلما خرداد و تیر مرداد سوزانی در پیشه . من و همسرجان تصمیم گرفتیم کولر گازی بخریم.بعد فکر می کردیم با توجه به متراژ خونه مون چیزی حدود ۵۰۰۰۰۰ چوق باید بسلفیم. اما امروز که با شرکت سام سرویس تماس گرفتم برق از کله ام پرید. اولا که حدود ۱۰ دقیقه پشت خط موندم تا اپراتور به من رسید.چون کلی تلفن بهش وصل می شد و همه راجع به کولر گازی ازش می پرسیدند.ای خدا !!! از دست این مرفهین بی درد. نمی دونم شاید هم مثل من فقط زنگ زدند اطلاعات بگیرند. الغرض ...نتیجه ۵ دقیقه مکالمه من با سام سرویس اینا بود: کولر گازی اسپیلیت ۱۲۰۰۰ سامسونگ ۷۰۰۰۰۰ تومنه کولر گازی اسپیلیت ۱۸۰۰۰ سامسونگ ۹۰۰۰۰۰ تومنه کولر گازی اسپیلیت ۲۴۰۰۰ سامسونگ ۱۲۰۰۰۰۰ تومنه بعد هم اینکه کولر گازی فقط همون فضایی که توش نصب شده رو خوب خنک می کنه و به بقیه فضاها مثل آشپزخونه و اتاق خوابها سهم کمتری می برن. یعنی اگر یه مهمون بدبختی شب توی هال بخوابه و شما سرجاتون توی اتاق خواب . مهمون بنده خدا تا صبح قندیل می بنده. حمل و نصبش هم رایگانه و ۵متر لوله هم مجانی به شما می دن. ولی خداییش محصولات سامسونگ کیفیت خوبی دارند . من از یخچال و گوشی موبایل و رادیو ضبطش راضیم. همسایه روبروییمون که ۲ تا واحد داره. برای هر دو از همین اسپیلیتهای ۲۴۰۰۰ خریده یعنی یک دفعه ۲۴۰۰۰۰۰ تومان پیاده شده. وقتی ما دیدیم این یک باره ۲ تا خریده گفتیم پس چقدر الکیه حالا ما ۲ تا که نه یکی می خریم. بعد دیدیم نه ما هنوز خیلی مونده از این گنده گوزیها بکنیم. اما خوب .. وقتی همسایه جان کولرش روشنه ما می تونیم یواشکی در آپارتمانمون رو لاشو باز بذاریم تا یک نسیمی از زیر در اونا به ما برسه. جریان ۲ تا واحد هم اینه که یکیش خونه شه اون یکی دفتر کارشه.خیلی راحت صبح هر موقع دلش بخواد این در و باز می کنه میاد بیرون می چپه توی اون یکی واحد. بعد ما باید روزی ۴۰ کیلومتر بتازیم بیایم سرکار . اون هم برای چندر غاز حقوق. وقتی هم که این آقا می ره توی آسانسور یا ویرش می گیره از پله ها رفت و امد کنه تا چند لحظه بوی ادکلنهای گرون قیمتش توی آسانسور یا راه پله می پیچه. کجا رفتم... برگردیم سر کولر گازی: می گن ال جی محصولاتش ارزونتره.حالا دنبال مارک ال جی هستیم. خوب چه کار کنیم هم گرممونه هم پول کم داریم. مگه ما چه مونه ؟ خوب ما هم می خواهیم کولر گازی داشته باشیم و زیرش ولو بشیم و حالشو ببریم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:10 توسط مامان سروین |
|
|
همسایه سابق ما که در اصل مالک خونه مون هم بود که کم کم داشت مالک خودمون هم می شد. هرسال یک نذر سمنو پزون داشت.این نذر اولین سال با ۳ کیلو گندم شروع شده ولی حالا رسیده به ۱۵۰ کیلو گندم.
نمی دونم طرز تهیه سمنو رو می دونید چه جوریه یا نه؟ اما مختصرا باید بگم که اول گندم ها رو می ذارن که جوونه بزنه و به حدی برسه که یک ساقه نقره ای پیدا می کنه ولی سبز نشده. بعد گندم ها رو چرخ می کنن و بعد یک عده زن بیکار و علاف می نشینند دور هم چرت و پرت می گن و گندم ها رو فشار می دن تا اب گندم در بیاد و بعد اون اب رو صاف می کنند. بعد زیر دیگ رو روشن می کنند و این آب رو داخل دیگ می ریزن و بعد آرد رو بهش اضافه می کنند سپس انقدر هم می زنند تا دهانشان سرویس شود. این دهان سرویسی ۳ تا اذان گاهی ۴ تا اذان باید طول بکشد تا سمنو جا بیفتد و رنگ بگیرد و شیرین شود. در حین این عمل عده ای اطراف دیگ دعا می خوانند و نماز می خوانند. حاجیه خانم مذکور عقیده مسخره ای دارد مبنی بر این که هنگام هم زدن سمنو اسامی ائمه اطهار روی سطح سمنو نقش می بندد. اما نمی دانم چرا من که هم می زدم حرف بد می افتاد.یک بار وقتی کار پخت تمام شد و جماعت نسوان خودشان را اطراف دیگ که حالا حرمت امام زاده ای را پیدا کرده تکه پاره نمودند و از همه جای بدنشان اشک جاری شد.در دیگ را برداشتند و حالتی شبیه به انداختن سنگ در آب که حلقهای متحد المرکز ایجاد می کند پیدا شده بود. من آن موقع فکر می کردم که الان می خواهند این شکل ها را به چه تشبیه کنند دیدم حاجیه خانم می گوید : این پنجه دسته ! این هم جای انگشتهاشه !! خدایا !!! خداوندا !!!! جل الخالق که چه موجودات هنرمندی خلقیدیده ای!! من دیگر فکر اینجایش را نکرده بودم.آخه این دست کی بوده که انقدر بزرگ بوده؟ آن زمان انها می گفتند حضرت ابوالفضل (ع) بوده است.نمی دانم آیا واقعا ایشان علاوه بر زیبا رویی هیکلی به این درشتی نیز داشته اند. در ضمن قابل ذکر است وقتی سمنو به مراحل پایانی پخت می رسد. سمنو را دم می کنند یعنی دیگر هم نمی زنند و در دیگ را می گذارند و روی دیگ شمع روشن می کنند و ماتم می گیرند . زنی روضه می خواند و بقیه به سینه و پاهایشان می زنند و بعضی جیغ های بنفش می زنند.چراغ ها را خاموش می کنند و به تمامی یاد بدبختی هایشان میفتند.اشک می ریزند که بیا وببین. حالا دیگر دیگ سمنو یک دیگ معمولی نیست . حلال مشکلات زنان حاضر در مجلس است.یکی حامله نمی شود . یکی شوهرش می خواهد سرش هوو بیاورد.یکی بختش باز نمی شود. کم کم روضه به پایان می رسد. چراغ ها را روشن می کنند.در دیگ را بر می دارند. حالا نوبت تفسیر اشکال روی سطح سمنو است: دسته گله !!! ببن ایناها !! اکرم جون ننه امسال دیگه شوُوَر می کنی!! دسته !! ببین !! این ۴ تا انگشتشه این هم شصتشه!! الهی فدات شم یا ابوالفضل !!! اوهواوهو !! هلال ماهه !!! اینا ها ببین!! کوفته !!! زهر ماره !! اینا ها ببین!!! وقتی این قسمت نمایش هم به پایان می رسه. همون زنانی که تا چند ثانیه پیش زنجموره می زدند حالا مثل ببر درنده حمله می برند به سمت دیگ البته با دبه ای در دست. فقط مونده ۴ دست و پا بپرن وسط دیگ تا سهم بیشتری ببرند. گمونم اگر دیگ داغ نبود حتما از این کار دریغ نمی کردند. ۱ ساعت بعد.... حالا دیگه همه رفتند . فقط صاحب دیگ مونده و بر و بچه هاش. همه خسته و عصبی.معمولا این موقع یک دعوای حسابی بینشون اتفاق می افته.همون ها که تا چند ساعت پیش به هم جان جان می گفتند حالا چقدر پی پی توی حلق هم دیگه می کنند بماند. حاجیه خانم اندازه لگن آب تنی بچه من تو حموم من برای هر کدوم از بچه های خودش سمنو کنار گذاشته. همون که موقع تقسیم می گفت کم میاد کم میاد. سر شستن دیگ هم دعواست . برای شستن دیگ باید وقت گرفت . ریش گرو گذاشت. اما من کجای این معرکه ام: من توی خونه پدری بزرگ ترین دیگی که دیدم قطرش ۵۰ سانت بوده نه بیشتر.مواقع خیلی مهم توی خونه مون مامانم این دیگ رو می اورد بیرون.مثل پختن آش نذری یا شله زرد.یا یختن برنج همین دیگه نه چیزی بیشتر از این. اون وقت من فسقلی باید برم سر دیگ سمنو . باید گندم فشار بدم. باید دیگ هم بزنم.از گرما خفه بشم و صدام در نیاد.که چی !!! چون مستاجرم ! چون خونه ندارم. انگار اینجا مفتی نشستم و اینا به من و شوهرم و بچه ام پناه دادند. من که از خانواده فلانم من که بیصار جا درس خوندم من که بهمان جا کار می کردم.حالا باید کنار این زنان لچک به سر .تنبون پنبه دار بنشینم و سمنو بپزم. ای حضرت زهرا به کمر همه تون بزنه!!! اما حالا خوشحالم که خونه خریدم و از شر این سمنوی لعنتی خلاص شدم.۲ ساله که دستان ظریفم دیگه اون همه کار و زحمت رو تحمل نمی کنه.خدایا ممنونم! دیروز همون روز کذایی بود و من فقط ۲۰ دقیقه و فقط ۲۰ دقیقه تنها به این دلیل که دلم خواست برم و رفتم و دیگ هم زدم . حاجیه خانم به محض ورود به من گفت :خرت از پل گذشت !! دیگه اینجا نمی آی! به قدری با این حرف تنفر تمام وجودم رو گرفت : که آرزو کردم الهی دیگت سر بره . الهی سمنوت شیرین نشه! جلوی همه داشت من رو مثال می زد که این هر سال میومده حالا تمام حاجتهاش رو گرفته توی دلم می گفتم: آره جون عمه ات! به خاطر سمنوی تو بود.بنده خدا !!! تو یک سال فقط یک سال سمنو نپز ببین چطور در خیر و رحمت به روت باز می شه! انقدر مردم رو نچزون . انقدر وقت مردم رو نگیر. پی نوشت: دوست ندارم بعد از خوندن این پست به بی دینی و بی اعتقادی متهم بشم.اما من این مدلی فکر نمی کنم. من ارتباطم با خدا و ائمه اصلا این شکلی نیست.خیلی شخصیه .برای ارتباطم کسی رو اجیر نمی کنم. کسی رو توی منگنه و رودربایستی نمی ذارم. خودم هستم و خدای خودم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:47 توسط مامان سروین |
|
|
دیروز عصر با سروین رفتیم بیرون .همینجوری سر راه گفتم یک سری هم به تره بار بزنم ببینم چه خبره.
دیدم باقلا آورده چه باقلایی سبز و ریز .من هم جوگیر شدم ۸ کیلو خریدم.بعد گفتم یک سر به سبزی فروشی بزنم ببینم نعنا و جعفری داره یا نه. که گفت تموم کرده . برای سروین هم نیم کیلو گوجه سبز خریدم و راه افتادم.توی راه دیدم یک دست فروش داره برگ مو می فروشه .کم تر از نیم کیلو برگ مو هم از اون خریدم. و دوباره با ۸ کیلو باقلا به راهمون ادامه دادیم. این بار رسیدیم به آبمیوه و بستنی فروشی. سروین بستنی قیفی خواست براش یکی خریدم و از پسرک حدود ۳۰۰ گرم ذرت فریز شده هم خریدم. دوباره رفتیم جلوتر رسیدیم به مغازه سبزی فروشی محله مون.من تا به حال داخل این مغازه نرفته بودم.یک خانم مهربون صاحب مغازه بود که یک شاگرد هم داشت. همه نوع سبزی داشتند. من که فقط نعنا و جعفری خرد شده می خواستم. دیگه براتون بگم بادمجان کبابی . کرفس خرد شده.هویج خلال شده و هویج نگین شده.انواع سبزی خشک .سرکه سیب آبلیموی خونگی.باقلای دون شده . نخود فرنگی دون شده. کنگر پاک شده. خلاصه خیلی همه چیز عالی و خوب بود.جالب اینجا بود که خانم فروشنده به من می گفت چرا حالا اومدی همه خانم ها صبح میان.گفتم من صبح سرکارم. بعد فکر کردم خانمی که صبح میاد اینجا حتما خونه داره.یعنی اون خانم وقت پیازداغ درست کردن. کبابی کردن بادمجون رو هم نداره. حالا سبزی و کنگر یک چیزی تهیه اش سخته. اما خلال کردن هویج و پیاز داغ و بادمجون کباب کردن انقدر وقت گیر و خسته کننده نیست. من اگر توی خونه بودم سبزی رو هم از بیرون نمی گرفتم. و خیلی دوست داشتم خودم سبزی رو آماده کنم. ای قربون مادرای خودمون که همه این کارها رو بدون هیچ منت و اظهار خستگی مفت و مجانی انجام می دادن. اما حالا خانم ها چقدر وقتشون کم و پر ارزش شده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:19 توسط مامان سروین |
|
|
سروین از مدت ها پیش عادت داشت به لبش از رژلب های من بزنه .انقدر هم سفت و محکم می زدکه موقع پاک کردن مجبور بود دستمال کاغذی رو سفت و محکم بکشه روی لبش . این کار کم کم باعث شد لب بالاش و قسمت بالای لبش قرمز و ملتهب بشه.
وقتی لبش به این مرحله رسید رژ لب رو کاملا براش تحریم کردیم و مدام به لبش پماد ویتامین آ +د می زدم. اما به محض خوردن بعضی خوراکیها مثل نوشابه . پیتزا یا بادمجان لبش دوباره همون شکلی می شد. دیروز بالاخره بعد از یک ماه پدرش بردش دکتر.دکتر گفته بود اگزمای شدیده و بهش وازلین طبی و شربت روی و مولتی ویتامین داده بود. امروز صبح لبش خیلی بهتر شده بود و از اون ترک ها و قرمزی شدید خبری نبود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:47 توسط مامان سروین |
|
|
۱-دارم رمان بادبادک باز رو می خونم.اون قسمت که آصف با حسن اون کار رو می کنه.می شه گفت حالمو بهم زد اما در عوض نمی دونم چطوری شد که سیر داستان عوض شد من عوض شدم .
ولی در هر حال با سرعت بیشتری ادامه اش رو دارم می خونم. ۲- دیشب یکی از همسایه های عوضی ماشین پژوشو توی پارکینگ نمی دونم چه جوری پارک کرده بود که واحد ۹ نمی تونسته ماشینشون پارک کنه.ساعت حدود ۱۱ شب بود که این مرد نامحترم شروع کرد به زنگ زدن تمام زنگها رو می زد اون هم پشت سر هم. من هم که سگ خواب پدرم در اومده بود تا خوابم برده بود که با زنگهای ممتد این بی شعور از حالت گیجی به هوشیاری کامل رسیدم بعد از حدود ۱۰ دقیقه بالاخره بهش رحم کردم و رفتم گوشی رو برداشتم و متوجه شدم قضیه چیه.همسرجان هم که اصولا با هر گونه سر و صدایی اعم از در شدن توپ دعوای همسایه. سر و صدای بیرون و تلویزیون مشکلی نداره تخت خوابیده بود و این من بدبخت بودم که سرگشته شده بودم. دیدم این مردک عین ما زنگ همه همسایه ها رو همینجوری پشت هم داره می زنه.یکی از خانمها گفت : آقا بسه دیگه به خدا ماشین ما نیست انقدر زنگ نزن بچه ام بیدار می شه. من هم گفتم: مرتیکه !!! الهی دستت بشکنه! گردنت بشکنه! به درک که نمی شه ماشینتو پارک کنی.دستت از روی زنگ بردار.مگه مرض داری انقدر زنگ می زنی! اون هم گفت: گردن اونی بشکنه که ماشینشو بد جا پارک کرده! ولی دیگه زنگ ما رو نزد. چند لحظه بعد بالاخره همسایه خاطی سر و کله اش پیدا شد و ماشین لعنتیش جابجا شد و دوباره همه چی آروم شد. نتیجه اینکه من بدخواب شدم و صبح به سختی بیدار شدم الانم چشمام دو تا کاسه خونه. ۳-یک چیزی که از بعد از عید به این طرف توجهم رو جلب کرده اینه که از یک طرف همه از گرونی می نالند اما از طرفی همون آدم ها امسال مسافرت عیدشون رو به جای ایرانگردی به یک کشور دیگه سفر کردند و از هزینه های میلیونی سفرشون تعریف می کردند. بنده خدا رئیس جمهور می گه وضع مردم خوبه ها هیچ کی باور نمی کنه. اتفاقا اون هم همین مثال سفر رو زده بود که اگر تورم زیاده پس چرا امسال آمار سفر انقدر بالا بوده؟ پس وضع مردم بهتر شده. حالا من می خوام بگم جناب ! اتفاقا از بهتر هم بهتر تر شده چون آمار من چیز دیگه ای می گه و می گه مسافرت خارجی هم امسال بیشتر بوده. ۴-امروز مادرم باید قلبش رو اسکن کند.با پدرم ۲ تایی می رن.حدود ۴ ساعت هم طول می کشه.اصلا هیچ کدوممون نمی دونیم چطوریه؟ سخته ؟ راحته؟ چی می شه؟ برای همین همه مون کمی نگرانیم.فقط می تونم براش دعا کنم که این مرحله رو راحت بگذرونه و گرفتگی مهمی نداشته باشه. ۵- ۵ شنبه رفته بودیم شهروند ۶۴۰۰۰ تومان خرید کردیم سابقه نداشت یک جا این همه از شهروند خرید کنیم.همسرجان می گفت چه خبره داری رکورد می زنی! گفتم یادته سال اول ازدواج ( خیلی دور نیست سال ۸۱) ماهی ۶۰۰۰۰ تومان خرج می کردیم اما حالا یک روز ۶۴ هزار تومان.نمی دونم ما پیشرفت کردیم تورم زیاد شده . هم ما پیشرفت کردیم هم تورم زیاد شده.ولی خر تو خری شده ها!!! ۶-رانندگیم خوب شده اما چه فایده! همسرجان به ماشین امون نمی ده.گاهی وقت ها روزی ۱۰۰ کیلومتر باهاش اینور و اونور می ره.خداییش هم کارش زیاده نمی شه ازش گله کرد اما من چه گناهی کردم.به من چه! ۷-هنوز برای سروین نتونستم سی دی رنگین کمون ثمین باغچه بان رو پیدا کنم. همینطور کتابهای نیکلا کوچولو رو هر وقت می ریم شهر کتاب می گه تموم شده. ۸-چند وقتیه راجع به این رنگهای آکریلیک شنیدم که بهشون پیکو هم می گن این هم سایتشه: پیکو نمی دونم خوبه یا نه ! ولی می گن نقاشی دیوار با این نوع رنگ خیلی آسونه و خودمون هم می تونیم رنگ بزنیم حتی بتونه هم داره.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:6 توسط مامان سروین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرجان(از قلب کویر) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |